امروز:
يکشنبه 30 مهر 1396
بازدید :
1707
نهي نماز بر ميّت منافق
و لا تصلّ علي احد منهم مات ابداً و لا تقم علي قبره انّهم كفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فاسقون.
اي محمّد بر هيچ يك از آنها كه بميرد نماز نخوان و بر كنار قبرش (براي دعا و طلب آمرزش) نايست، چرا كه آنها به خدا و رسولش كافر شدند و در حالي كه فاسق بودند از دنيا رفتند.«توبه ، 84»
ـ اين آيه نهي مي‌كند رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را از اين كه نماز ميّت بخواند براي كسي كه منافق بوده باشد و از اين كه كنار قبر منافقي بايستد.
ـ كسي كه به خاطر احاطه و استيلاي كفر در دلش فاقد ايمان به خدا گشته ديگر راهي به سوي نجات ندارد، و نيز برمي‌آيد استغفار جهت منافقين و هم چنين نماز خواندن بر جنازه‌هاي ايشان و ايستادن كنار قبور ايشان و طلب مغفرت كردن لغو و بي‌نتيجه است.
ـ در اين آيه اشاره است به اين كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ بر جنازه مؤمنين نماز مي‌خوانده و در كنار قبور ايشان مي‌ايستاده و طلب مغفرت و دعا مي‌كرده است.
علت نماز خواندن
ـ پس از آن كه منافقان با تخلّف صريح از شركت در ميدان جهاد پرده‌ها را دريدند و كارشان بر ملا شد، خداوند به پيامبرش دستور مي‌دهد روش صريح‌تر و محكمتري در برابر آنها اتّخاذ كند تا براي هميشه فكر نفاق و منافق‌گري از مغزهاي ديگران برچيده شود و منافقان نيز بدانند در جامعه اسلامي محلّي براي آنها وجود نخواهد داشت، لذا مي‌فرمايد: بر هيچ يك از آنها (منافقان) كه از دنيا مي‌روند نماز نگزار و هيچگاه در كنار قبر او براي طلب آمرزش و استغفار نايست.
در حقيقت اين يك نوع مبارزه منفي و در عين حال مؤثر در برابر گروه منافقان است، زيرا به جهاتي،‌پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نمي‌توانست رسماً دستور قتل آنها و پاكسازي محيط جامعه‌ اسلامي را از اين طريق صادر كند ولي مبارزات منفي به حدّ كافي در بي‌اعتبار ساختن آنان و انزوا و طردشان از جامعه‌ اسلامي، اثر گذارد.
زيرا مي‌دانيم كه يك فرد مؤمن راستين، هم در حال حيات و هم پس از مرگ محترم است، به همين دليل، در برنامه‌هاي اسلامي دستور غسل و كفن و نماز و دفن او داده شده است كه با احترام هر چه بيشتر با تشريفات خاصي، او را به خاك بسپارند و حتّي پس از دفن در كنار قبر او بيايند و براي گناهان و لغزشهاي احتمالي او از خداوند طلب بخشش كنند.
عدم انجام اين مراسم درباره يك فرد به معني طرد او از جامعه اسلامي است و اگر اين طرد كننده شخص پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوده باشد، ضربه‌اي سخت و سنگين به حيثيت چنين فرد مطرودي وارد خواهد آمد، در حقيقت اين يك برنامه مبارزه حساب شده در برابر گروه منافقان در آن زمان بود كه امروز هم مسلمانان بايد از روشهاي مشابه آن استفاده كنند.[1]
صاحب الميزان مي‌فرمايد:
ـ نقل مي‌كنند بعد از آنكه عبدالله ابن ابي از دنيا رفت پسرش عبدالله نزد رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد در خواست نمود تا پيراهنش را بدهد و او پدرش را در آن كفن كند، رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ هم پيراهن خود را داد، بار ديگر آمد در خواست كرد رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بر جنازه پدرش نماز بگذارد، رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ برخاست تا برود عمر بن خطاب برخاست و لباس رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را گرفت و گفت يا رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌خواهي بر عبدالله بن ابي نماز بگذاري با اين كه خداوند تو را از نماز گزاردن بر منافقين نهي كرده؟ حضرت فرمود: پروردگار من اختيار اين امر را به خود من واگذار نمود و فرمود استغفار بكني يا استغفار نكني اگر هفتاد بار هم استغفار كني خداوند ايشان را نخواهد آمرزيد و من از هفتاد بار هم بيشتر استغفار مي‌كنم، و هر چه گفت آخر او منافق است، حضرت توجّه نفرمود و بر جنازه او نماز گزارد و خداوند اين آيه را نازل فرمود( و لا تصل...) و از آن به بعد ديگر بر منافقين نماز نگذارد.[2]
از بعضي ديگر از روايات بر مي‌آيد كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ تصميم داشت نماز بر او بگذارد جبرئيل نازل شد و اين آيه را بر او خواند و او را از اين كار باز داشت.
ـ ولي آنچه جاي انكار نيست اين است كه از لحن آيه چنين برمي‌‌آيد كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قبل از نزول اين آيه بر منافقان نماز مي‌گزارد، و بر كنار قبر آنها توقف مي‌كرد، چرا كه آنها ظاهراً مسلمان بودند ولي پس از نزول اين آيه به طور قطع اين برنامه براي هميشه تعطيل شد.[3]
در ايام جهاد مقدّس، جواني وصيّت كرد كه اگر من شهيد شدم مرا دفن نكنيد مگر آن دو دسته‌اي كه با هم قهرند آشتي كنند و اين جوان از خون مقدّس خودش به نفع اصلاح ذات البين استفاده كرد، در حالي كه مي‌توانست بگويد اگر شهيد شدم راضي نيستم فلان شخص يا گروه به تشييع جنازه من بيايد و بدين وسيله آتش فتنه را بيشتر و كينه‌ها را عميق‌تر نمايد.[4]
[1] . تفسير نمونه، ج 8، ص 68.
[2] . تفسير الميزان، ج 9، ص 537.
[3] . تفسير نمونه، ج 8، ص 72؛ تفسير ابو الفتوح رازي، ج 9، ص 315.
[4] . يكصد و چهارده نكته، ص 62.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :