امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
2438
منطق
مقدمه
منطق از دو نظر جزء علوم اسلامي محسوب مي‎شود: اولاً به دليل اين كه مانند ادبيات عرب نسبت به بسياري از علوم اسلامي جنبه مقدمي دارد. ثانياً: گرچه منطق ريشه در خارج از حوزه فرهنگ اسلام دارد و قبل از اسلام توسط ارسطا طاليس يوناني پايه‎گذاري و تدوين شده، اما بسياري از قواعد آن توسط فلاسفه اسلامي طرح و تدوين گرديده و از اين رهگذر تكميل شده است.
تعريف
منطق، قانون صحيح انديشيدن و درست فكر كردن است يعني قواعد و قوانين منطقي به منزله يك مقياس و معيار سنجش است كه هرگاه بخواهم درباره برخي از موضوعات علمي يا فلسفي تفكر و استدلال نمايم بايد استدلال‎هاي خود را با مقياس‎هاي منطقي ارزيابي كنيم تا به طور اشتباه نتيجه گيري ننمايم، به عنوان مثال منطق براي يك عالم و فيلسوف كه از آن استفاده مي‎كند مانند شاقول يا طراز است كه بنا براي تنظيم امور ساختمان از آن استفاده مي‎كند. به همين جهت در تعريف منطق گفته‎اند: منطق ابزاري است كه مراعات كردن و به كارگيري اصول و ضوابط آن ذهن را از اشتباه در تفكر و انديشه باز مي‎دارد.[1]
موضوع
قبل از هر چيز لازم است اشاره شود كه موضوع هر علم عبارت است از آن چيزي كه آن علم در اطراف احوال، خواص و آثار آن بحث مي‎كند. و از آن جا كه هر علمي بايد يك محور مشخص را مورد بحث قرار داده و درباره مسايل مربوط به آن بحث كند، علم منطق نيز محور معيني براي بحث دارد كه از آن در اصطلاح منطقي به «معرِّف وجهة» ياد مي‎شود، يعني موضوع و محور مباحث علم منطق يا تعريف‎هاست يا حجة‎ها و استدلال‎ها، و به طور كلي منطق دو چيز مي‎خواهد به انسان بياموزد: يكي راه صحيح و درست تعريف كردن و شناساندن.
دوم: راه درست استدلال كردن براي اثبات يك مسأله.[2]
فايده منطق
براي روشن شدن فايده منطق لازم است كه اول فكر تعريف شود، زيرا تا فكر شناخته نشود، فائده منطق معلوم نخواهد شد. در تعريف فكر گفته‎اند: تفكر عبارت است از مربوط كردن چند معلوم به يك ديگر براي بدست آوردن يك معلوم جديد و تبديل كردن يك مجهول به معلوم، پس تفكر در حقيقت سير حركت ذهن از يك مطلوب مجهول به سوي يك سلسله مقدمات معلوم، سپس حركت از آن مقدمات معلوم به سوي آن مطلوب براي تبديل آن به معلوم. ذهن وقتي فكر مي‎كند و مي‎خواهد از تركيب معلومات خويش مجهول را برايش معلوم كند، بايد به آن معلومات شكل و نظم خاصي بدهد، منطق به انسان مي‎آموزد كه اين شكل نظم را چگونه بايد انجام داد تا نتيجه حاصل شود، بنابراين فايده و كاربرد منطق اين است كه حركت ذهن را در هنگام تفكر تحت كنترل خود قرار مي‎دهد تا صحيح نتيجه گيري كند.[3] به عنوان مثال جريان يك استدلال در عالم ذهن مانند يك ساختمان است، يك ساختمان آنگاه كامل است كه هم مصالحش بي‎عيب باشد و هم شكل ساختمان روي اصول و قواعد صحيح ساختماني باشد. مثلاً اگر گفته شود «سقراط انسان است و هر انساني ستمگر است پس سقراط ستمگر است» اين استدلال از نظر شكل و صورت صحيح است اما از نظر ماده و مصالح فاسد است، زيرا آن جا كه مي‎گويم هر انساني ستمگر است درست نيست، اما اگر بگويم: «سقراط انسان است سقراط عالم است، پس انسان عالم است» ماده و مصالح استدلال صحيح است، شكل و نظام آن منطقي نيست لهذا نتيجه غلط است.
از مجموع آنچه بيان معلوم خواهد شد كه فايده منطق اين است كه خطا سنج است و انسان را از اشتباه در انديشيدن آگاه مي‎كند. چه اين كه مراعات قوانين منطق سبب مي‎شود كه انسان دچار مشكل در انديشيدن نشود.[4]
مثلاً در استدلال دوم مشكل آن است كه هيچ يكي از دو مقدمه قياس كلي نيست در حال كه در قياس شكل اول بايد مقدمه اول (صغرا) موجبه باشد، و مقدمه دوم (كبري) كلي باشد. مثلاً منطق به انسان مي‎آموزد اين گونه صورت قياس تشكيل شود تا نتيجه حاصل گردد:
سقراط عالم است. هر عالم علم دارد پس سقراط علم دارد. يا بر اساس موازين منطقي دين گونه بايد گفت: سقراط انسان است، هر انسان مخلوق خداست، پس سقراط مخلوق خداست.
و به خاطر اين جايگاه و ارزش و فايده منطق است كه حكيم بزرگ بوعلي سينا درباره آن گفته است: «منطق بهترين ياور و كمك است براي در فهم و درك همه علوم و دانش‎ها، به همين جهت حق است كه عدة در مدح و ستايش منطق تا جاي پيش رفته و گفته‎اند كه:
چون منطق معيار و ميزان همه علوم است لذا جايگاه آن در ميان علوم جايگاه خادم نيست بلكه جايگاه رئيس است يعني منطق خادم علوم نيست بلكه رئيس همه علوم است.[5]
تاريخچه
گر چه منطق، به معناي وسيع آن يعني انديشه، فكر و از طريق امور و مسايل معلوم امور و مسايل مجهول را بدست آوردن در فطرت و سرشت انسان نهفته است و هر انساني چه عالم و چه آن كه علم مدرس ندارد همه با رهنماي فطرتش همواره به وسيله امور معلوم، امور مجهول را كشف مي‎كند و بدست مي‎آورد، از اين نظر نمي‎توان پيشينه تاريخي براي منطق ذكر نمود چون از روزي كه انسان خلق شده منطق به معناي ياد شده را داشته است، اما علم منطق به عنوان يك دانش مدون و با قواعد خاص[6] از متون يوناني ترجمه شده و به سرعت در ميان مسلمين گسترش يافت و اضافاتي به آن پديد آمد و به سر حد كمال رسيد، بزرگترين منطق كه در ميان مسلمين تدوين شد، منطق شفاي بوعلي سيناست كه چندين برابر منطق ارسطوست، منطق ارسطو را حنين بن اسحاق از يوناني به عربي ترجمه كرده كه به اعتراف بسياري از كارشناسان از بهترين ترجمه‎هاي آن منطق محسوب مي‎شود.[7]
بنيان گذاران
همان گونه كه در بخش پيشينه اشاره شد، منطق به معناي انديشيدن و تفكر و استدلال و براي شناخت امور مجهول از امور معلوم استفاده كردن يك دانش فطري انسان است لذا همزمان با خلقت انسان در نهاد او وجود داشته است، و به همين جهت ممكن است در برخي زمان‎ها كساني بوده‎اند كه درباره منطق چيزي گفته و يا تدوين كرده باشد، مثلاً قبل از ارسطو حكماي بزرگي چون سقراط و افلاطون و مانند آنها كارهاي عقلي مي‎كرده‎اند به طور يقين روش‎هاي علمي آنان براساس نظم و قواعدي بوده است و بدون روش خاصي كارهاي علمي و عقلي خود به شاگردانش اراء نموده‎اند. اما مراد از بنيان گذار در اين بحث آن است كه علم منطق به صورت كه فعلاً در دست و قواعدي خاص دارد و به عنوان يكي از علوم اسلامي در مراكز علمي تحصيل و تدريس مي‎شود توسط چه كسي بنيان نهاده شده است؟
آنچه بزرگان و كارشناسان[8] فن گفته اين است كه علم منطق كه امروز از آن به منطق صوري نيز ياد مي‎شود، توسط ارسطو تدوين و تنظيم شده است، و در جهان اسلام حكماي بزرگي مانند فارابي و بوعلي سينا نقش بسيار در تكميل آن علم داشته‎اند. مثلاً تقسيم علم به تصور و تعديق اولين بار توسط حكيم بزرگ مسلمان معلم ثاني فارابي انجام گرفته است. و يا تقسيم قضايا به خارجيه، ذهنيه و حقيقيه كه جزء مهم‎ترين مباحث منطق است، اولين بار توسط بوعلي سينا صورت گرفته است، يا مثلاً قضيه عرفيه عامه، كه يكي از قضاياي منطقي است توسط فخر رازي ابداع شده است.[9] اين مسايل بخوبي ثابت مي‎كند كه گرچه ارسطو مبتكر منطق است اما نقش حكماي اسلامي در تكميل و تدوين مباحث جديد در منطق به حد زياد است كه به آساني مي‎توان گفت كه حكما بزرگ مسلمان جزء بنيان گذاران منطق شمرده مي‎شوند.
جايگاه منطق در متون ديني
برخي از بزرگان اهل حكمت و معرفت بر هماهنگي كامل ميان منطق و قرآن اصرار نموده و در مجموع گفته است بسياري از آيات قرآن براساس قواعد منطقي قابل طرح و تبيين است، و اين حكايت از هماهنگي علم ميزان با متون ديني دارد.[10]
در اين جا به چند نمونه اشاره مي‎شود:
1. قرآن كريم در سوره بقره آيه 262 جريان استدلال حضرت ابراهيم به نحوي مطرح كرده كه در واقع يك روش كاملاً منطقي است مثلاً مي‎گويد:
«قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ» بيان منطق اين كلام چنين است: هر كه بتواند خورشيد را از كرانة خاور برآورد خداست. خداي من بر اين كار تواناست. پس خداي من خداي عالم است نه نمرود.
2. يا در جريان مناظره با ستاره پرستان چنين استدلال مي‎كند: ستاره و ماه و خورشيد غروب كردند، غروب كننده خدا نيست، پس آنها خدا نيست.
3. و هم چنين در برهان تمانع فرمود: «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا».
از اين گونه آيات در قرآن فراوان است كه بدين روش استدلال كرده است و از مجموع آن به خوبي معلوم مي‎شود كه علم منطق رابطة نزديك با متون ديني دارد، لذا جايگاه و ارزش آن را از اين طريق نيز مي‎توان بدست آورد.[11]

[1] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، 5، ص 44، انتشارات صدرا، چ 3، 1374 ش؛ ابو علي سينا، الاشارات و التنبهات، ج 1، ص 9، نشر دفتر نشر الكتاب، چ 1، 1377 ش، مظفر، محمد رضا، المنطق، ص 12، انتشارات دارالمعارف، بيروت، 1400 ق.
[2] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، 5، ص 50، نشر پيشين؛ سبزواري، هادي، شرح منظومه، ج 1، ص 38، با تعليقه حسن زاده آملي، نشر ناب، 1369 ش.
[3] . مظفر، محمد رضا، المنطق، ص 12، انتشارات دارالمعارف، بيروت، 1400 ق؛ ملا عبدالل، الحاشة علي تهذيب المنطق، ص 17، نشر مؤسسه نشر اسلامي، قم؛ صدر المتألهين، منطق نوين (ترجمه اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه)، ص 115، نشر مؤسسه آگاه، تهران، 1363 ش؛ مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، 5، ص 45، نشر پيشين.
[4] . مظفر، محمد رضا، المنطق، ص 12، انتشارات دارالمعارف، بيروت، 1400 ق؛ ملا عبدالل، الحاشة علي تهذيب المنطق، ص 17، نشر مؤسسه نشر اسلامي، قم؛ صدر المتألهين، منطق نوين (ترجمه اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه)، ص 115، نشر مؤسسه آگاه، تهران، 1363 ش؛ مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، 5، ص 45، نشر پيشين.
[5] . منطق شفا، چ 2، بخش قياس، مقاله اولي، فصل 2، ص 15، نشر مكتبه مرعشي نجفي، قم، 1404 ق.
[6] . حسن زاده آملي، برهان عرفان و قرآن از هم جداي ندارد، ص 25، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تهران، 1370 ش.
[7] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، 5، ص 44، نشر پيشين.
[8] . حسن زاده آملي، هزار و يك نكته، نكته 572.
[9] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، 5، ص 31، نشر پيشين.
[10] . حسن زاده آملي، حسن، قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارد، ص 107، نشر قيام، قم، چ 2، 1374 ش.
[11] . ملاصدرا، مفاتيح الغيب، ص 574، چاپ رحل قديم، ضميمه شرح اصول كافي، نشر مكتبه محمودي، تهران.
محمد امين صادقي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :