امروز:
دوشنبه 4 ارديبهشت 1396
بازدید :
1978
مهدويّت از ديدگاه اهل سنّت
اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان كه نامش «مهدى» و از اولاد پيامبر اسلام است، مورد اتّفاق همه فرقه هاى اسلامى است. صاحب كتاب عون المعبود كه شرح كتاب سنن ابى داوود است، مى نويسد:
بدان كه در طول اعصار، مشهور بين همه اهل اسلام، اين است كه حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بيت(عليهم السلام) ظهور مى كند كه دين را يارى، و عدل را آشكار مى كند... نامش، مهدى است و عيسى، بعد از مهدى يا هم زمان با مهدى، نزول، و او را در كشتن دجال يارى، و در نماز به او اقتدا مى كند.
احاديث مربوط به مهدى (عج) را عدّه اى از بزرگان آورده اند، از آن جمله است، ابوداوود، ترمذى، ابن ماجه، بزار، حاكم، طبرانى، ابويعلى. سند اين احاديث، برخى، صحيح و برخى ديگر، حسن و يا ضعيف است.[1]
يكى ديگر از علماى اهل سنّت مى نويسد:
روايات فراوانى درباره ى مهدى (عج) وارد شده به حدّى كه به حدّ تواتر مى رسد. اين امر، در ميان علماى اهل سنّت شيوع دارد، به گونه اى كه از جمله معتقدات آنان به شمار مى آيد.
نيز يكى ديگر از علماى اهل سنّت نوشته است:
احاديث مهدى(عليه السلام) به طرق گوناگون و متعدّد، از صحابه نقل، و بعد از آنان، از تابعان، نقل شده است، به گونه اى كه مجموع آن ها، مفيد علم قطعى است. به همين دليل، ايمان به ظهور مهدى، واجب است، همان گونه اى كه اين وجوب، در نزد اهل علم ثابت بوده و در عقائد اهل سنت و جماعت، مدوّن شده است.[2]
ابن كثير نيز در البداية و النهاية مى گويد:
مهدى، در آخرالزمان مى آيد و زمين را پر از عدل و قسط مى كند، همان گونه كه پر از جور و ظلم شده است. ما، احاديث مربوط به مهدى را در جلد جداگانه اى گرد آورديم، همان گونه كه ابوداوود در سنن خود، كتاب جداگانه اى را به آن اختصاص داده است.[3]
از اين مطالب كه از بزرگان اهل سنّت نقل شد، معلوم مى شود كه مسئله ى مهدويّت و اعتقاد به ظهور مهدى (عج) جزء عقايد ثابت اهل سنّت و جماعت است و احاديث مربوط به ظهور آن حضرت، در ميان آنان، به حدّ تواتر رسيده است.
كتاب هاى متعدّد و متنوعى درباره ى ظهور آن حضرت از سوى علماى اهل سنّت تأليف شده است به گونه اى كه شيخ محمّد ايروانى در كتاب الإمام المهدي مى نويسد:
اهل سنّت، كتاب هاى متعدّدى در گردآورى روايات مربوط به امام مهدى (عج) و اين كه در آخرالزمان شخصى به اسم مهدى ظهور خواهد كرد، نوشته اند. تا حدّى كه من اطلاع دارم، اهل سنّت، بيش از سى كتاب در اين باره تأليف كرده اند.[4]
هر چند اين مسئله، مورد اتّفاق اهل سنّت و شيعه است، امّا تعداد انگشت شمارى از اهل سنّت، احاديث مربوط به امام مهدى (عج) را ضعيف مى انگارند. مثلاً، ابن خلدون در تاريخ خود، اين احاديث را ضعيف مى شمارد[5] و يا رشيد رضا (مؤلف تفسير المنار) در ذيل آيه ى سى و دوم سوره ى توبه، به ضعيف بودن احاديث مربوط به مهدويت اشاره مى كند.[6]البتّه، اين دو، دليلى بر ادعاى خود نياورده اند و تنها به مطالبى واهى استناد كرده اند. سخنان آن دو، از سوى ديگر علماى اهل سنّت، به شدت ردّ شده است. و در تأليفات علماى شيعه نيز به آن دو پاسخ داده شده است.
خود ابن خلدون، در بيان عقيده ى مسلمانان در مورد امام مهدى(عليه السلام)مى نويسد:
مشهور بين همه ى اهل اسلام، اين است كه حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بيت(عليهم السلام) ظهور مى كند كه دين را حمايت، و عدل را آشكار مى كند و مسلمانان از او پيروى مى كنند و او بر ممالك اسلامى استيلا مى يابد. آن شخص، مهدى ناميده مى شود[7]
بنابراين، ضعيف شمردن احاديث از سوى وى خدشه اى بر اتّفاق نظر اهل سنّت در مورد ظهور مهدى (عج) وارد نمى كند; زيرا، اين اعتقاد، ناشى از كثرت احاديثى است كه از طرق عامه نقل شده است. ما، در زير، به ذكر برخى از كسانى كه از اين گونه احاديث را در كتاب هاى خود آورده اند، مى پردازيم، هر چند، تقريباً، مى توان ادعا كرد كه تمام كتاب هاى معتبر حديثى اهل سنّت، حدّاقل، چند مورد از احاديث امام مهدى (عج) را ذكر كرده اند:
1- ابن سعد (متوفى 230 هـ); 2- ابن ابى شيبه (متوفى 235 هـ);
3- احمد بن حنبل (متوفى 241 هـ); 4- بخارى (متوفى 273 هـ);
5- مسلم (متوفى 261 هـ); 6- ابن ماجة (متوفى 273);
7- ابوبكر اسكافى (متوفى 273 هـ); 8- ترمذى (متوفى 279 هـ);
9- طبرى (متوفى 380); 10- ابن قتيبه دينورى (متوفى 276);
11- بربهارى (متوفى 329); 12- حاكم نيشابورى (متوفى 405);
13- بيهقى (متوفى 458); 14- خطيب بغدادى (متوفى 463);
15- ابن اثير جزرى (متوفى 606).[8]
اوصاف امام مهدى (عج) از ديدگاه اهل سنّت
اوصافى كه در كتاب هاى اهل سنّت براى امام مهدى(عليه السلام) ذكر شده، بر گرفته از احاديثى است كه آنان از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل مى كنند و در كليات، با اوصاف ذكر شده در كتاب هاى علماى شيعه، فرقى ندارد. ما، در فصل هاى آينده، به آنها اشاره خواهيم كرد. در اين قسمت، به ذكر چند روايت از كتاب هاى حديثى اهل سنت، اكتفا مى كنيم:
1- عن النبى(صلى الله عليه وآله) أَنّه قال: «لا تذهب الدنيا حتّى يملك العرب رجلٌ من أهل بيتى يواطىء اسمه اسمي;[9] دنيا به پايان نمى رسد، مگر آن كه مردى از اهل بيت من كه اسمش اسم من است، مالك عرب شود».
2- عن النبى(صلى الله عليه وآله): «لا تقوم الساعةُ حتّى تملأ الأرض ظلماً و جوراً و عدواناً ثم يخرج من أهل بيتى مَن يملأها قسطاً وعدلا كما ملئت ظلماً و جوراً;[10] قيامت بر پا نمى شود تا اين كه زمين پر از ظلم و جور و دشمنى شود و سپس از اهل بيت من، شخصى ظهور مى كند كه زمين را پر از عدل و قسط مى كند همان گونه كه پر از ظلم و جور شده بود».
3- عبدالله بن مسعود از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
«لو لم يبق من الدنيا يوم لطول الله ذالك اليوم حتّى يبعثَ فيه رجلا منّى أوْ من أهل بيتي يملأ الارض قسطاً وعدلا كما ملئت ظلماً و جوراً;[11] اگر از دنيا، فقط يك روز باقى بماند، خداوند، آن روز را طولانى مى كند تا در آن روز، مردى از من يا از اهل بيت من، مبعوث شود و زمين را پر از قسط و عدل كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده بود».
تفاوت مهدويّت از ديدگاه اهل سنّت با مهدويّت از ديدگاه شيعه، چه فرقى دارد؟
همان گونه كه گفته شد، اهل سنّت، بالاتفاق، به مهدويّت معتقد هستند و به دليل وجود روايت هاى متواتر، ظهور حضرت مهدى (عج) در آخرالزمان را جزء اعتقادات قطعى خود مى دانند، امّا برخلاف شيعه اماميه كه معتقدند، امام مهدى (عج)، فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) است و هم اكنون نيز زنده و غائب است، به چند گروه تقسيم مى شوند:
عدّه اى از اهل سنّت، مدعى هستند كه مهدى، همان عيسى بن مريم است و در اين مورد، به خبرى واحد كه از انس بن مالك نقل شده است، استناد مى كنند.[12]
تعداد اندكى نيز مدعى هستند كه مهدى، از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است. آنان به خبر واحدى استناد مى كنند كه در كنزالعمال ذكر شده است.[13]
عده اى نيز معتقدند، مهدى از اولاد امام حسن مجتبى است و نه امام حسين(عليه السلام).[14]
گروهى مى گويند، پدر امام مهدى، هم نام پدر پيامبر اسلام است و چون نام پدر حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) عبدالله بود، پس مهدى بن حسن عسكرى(عليه السلام)نمى تواند مهدى موعود باشد. مستند اين احتمال هم باز خبرى است كه در كنزالعمال ذكر شده است.[15]
جمعى از آنان، همانند اماميه معتقدند، كه امام مهدى (عج) از اولاد پيامبر(صلى الله عليه وآله) و فاطمه(س) است و حضرت عيسى نيز به هنگام ظهور امام مهدى (عج) به يارى او خواهد شتافت و در نماز به آن حضرت اقتدا خواهد كرد، چنان كه در روايت هاى متعدد آمده است: از ام سلمه نقل شده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: «المهدى من عترتى من ولد فاطمه;[16] مهدى، از عترت من و از فرزندان فاطمه است».
جابر بن عبدالله از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند كه حضرت عيسى به هنگام ظهور مهدى (عج) نزول خواهد كرد.[17] عبدالله بن عمر مى گويد: «المهدى الذى ينزل عليه عيسى بن مريم و يصلى خلفه عيسى(عليه السلام);[18] مهدى، كسى است كه عيسى بن مريم بر او نزول مى كند و پشت سر او نماز مى خواند».
اين گروه، حديثى را كه مى گويد: «مهدى، از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است»، قبول نمى كند. ذهبى مى گويد:
تفرد به محمّد بن الوليد مولى بنى هاشم و كان يضع الحديث;[19]اين حديث را تنها محمّد بن وليد، آزاد كرده ى بنى هاشم گفته است. و او، جاعل حديث بود.
البته اين گروه نيز تولّد حضرت مهدى (عج) و غيبت او را قبول ندارند. ابن حجر ادعا مى كند: «همه مسلمانان غير از اماميه، معتقدند كه مهدى غير از حجت (عج) است; چون، غيبت يك شخص، آن هم با اين مدّت طولانى، از خوارق عادات است...».[20]
در پاسخ گروه اخير بايد گفت:
اوّلا، روايات نبوى متعدّدى وجود دارد كه امامان دوازده گانه را با نام هاى آنان به طور روشن معرفى كرده اند، پس سخن او، باطل است.
از ابن عباس روايت شده كه شخصى يهودى به نام نعثل، نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمد و سؤال هاى بسيارى را مطرح كرد. او، از اوصيا نيز پرسيد.
[1]. عون المعبود، (شرح سنن ابى داود)، ج 11، ص 362 (به نقل از الطريق الى المهدى المنتظر، سعيد ايوب، ص 1).
[2]. نظم المتناثر فى الحديث المتواتر، ص 226. (به نقل از الطريق الى المهدى المنتظر، ص 91).
[3]. البداية و النهاية، ج 6، ص 281.
[4]. الإمام المهدى(عليه السلام)، شيخ محمد باقر ايروانى، ص 11.
[5]. تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 199.
[6]. تفسير المنار، ج 10، ص 393، ج 9، ص 499 ـ 507.
[7]. تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 555، فصل 52.
[8]. در مورد كسانى كه به ذكر احاديث مربوط به امام مهدى(عليه السلام)پرداخته اند، به: المهدي المنتظر في الفكر الاسلامى، ص 26 ـ 29 مراجعه شود.
[9]. مسند احمد، ج 1، ص 377، ح 3563; الصواعق المحرقه، ص 249.
[10]. مسند احمد، ج 3، ص 36، ح 10920; كنزالعمال، ج 14، ص 271، ح 38691.
[11]. سنن ابى داود، ج 4، ص 106 و 107، ح 4282.
[12]. سنن ابن ماجه، كتاب الفتن، ح 4029.
[13]. كنزالعمال، ج 14، ص 264، ح 38663.
[14]. اطنار المنيف، ابن قيم جوزى، ص 151 (به نقل از الامام مهدى، ميلانى، ص 21).
[15]. كنزالعمال، ج 14، ص 268، ح 38678.
[16]. السنن الواردة في الفتن و غوائلها و الساعة و أشراطها، عثمان بن سعيد المقرى، ج 5، ص 1057، نشر دارالعاصمة، رياض، چاپ اوّل، 1416هـ.
[17]. همان، ج 6، ص 1237.
[18]. الفتن، ج 1، ص 373، نعيم بن حماد المروزى، مكتبة التوحيد، قاهره، چاپ اوّل، 1412.
[19]. الصواعق المحرق، ابن حجر هيثمى، ج 2، ص 478، مؤسسه الرساله، بيروت، چاپ اوّل، 1997.
[20]. همان، ج 2، ص 482.
@#@ حضرت در پاسخ فرمود: «نخستين وصىّ من على(عليه السلام) و پس از او، حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) و امامان نه گانه از فرزندان اويند». نعثل پرسيد: «نام آنان چيست؟». حضرت، نام تك تك امامان را تا امام دوازدهم(عج) شمردند.[1]
رسول خدا، در پاسخ جابر بن عبدالله انصارى كه از ائمه ى بعد از على(عليه السلام) سوال كرده بود، فرمود: «بعد از على(عليه السلام)، حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام)امام هستند، سپس سيد العابدين در زمان خودش، على بن حسين(عليه السلام)، سپس محمّد بن على باقر(عليه السلام). تو، او را خواهى ديد. وقتى او را ديدى، سلام مرا برسان. سپس جعفر بن محمّد صادق(عليه السلام)، سپس موسى بن جعفر كاظم(عليه السلام)، سپس على بن موسى رضا(عليه السلام)، سپس محمّد بن على جواد(عليه السلام)، سپس على بن محمّد نقى(عليه السلام)، سپس حسن بن علىّ زكىّ(عليه السلام)، و پس از او، قائم بالحق مهدى امت من، (م ح م د بن حسن صاحب زمان(عليه السلام) امام است. او، زمين را پر از قسط و عدل مى كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است».[2]
ثانياً، شواهد تاريخى و گزارش هاى بسيارى وجود دارد كه ولادت آن حضرت و ايام كودكى او را نقل كرده اند. براى نمونه، چند مورد از اقوال اهل سنّت نقل مى شود:
1- حافظ سليمان حنفى مى گويد: «خبر معلوم نزد محقّقان و موثقان، اين است كه ولادت قائم (عج) در شب پانزدهم شعبان (255. ق) در شهر سامرا واقع شده است».[3]
2- خواجه محمّد پارسا، در كتاب فصل الخطاب گفته است: «يكى از اهل بيت ابو محمد بن عسكرى است كه فرزندى جز ابوالقاسم كه قائم و حجت و مهدى و صاحب الزمان ناميده مى شود، باقى نگذاشت. او، در نيمه ى شعبان سال 255 هجرى متولّد شد. مادرش، نرجس نام دارد. او هنگام شهادت پدرش، پنج سال داشت».[4]
3- ابن خلكان در وفيات الأعيان مى نويسد: «ابوالقاسم محمّد فرزند حسن عسكرى فرزند على هادى فرزند محمّدجواد.... دوازدهمين امام از ائمه ى دوازده گانه شيعه است كه به «حجت» معروف است... ولادت او، روز جمعه، نيمه ى شعبان سال 255 هـ.ق است».[5]
4- ذهبى نيز در سه كتاب از كتاب هايش، به ولادت امام مهدى (عج) اشاره كرده و در كتاب العبر و در حوادث سال 256 هـ. ق مى نويسد: «در اين سال، محمّدبن حسن بن على الهادى فرزند محمّدجواد فرزند على الرضا فرزند موسى الكاظم فرزند جعفر الصادق علوى حسينى، به دنيا آمد. كنيه اش، ابوالقاسم است و رافضيان، او را الخلف الحجة، مهدى، منتظر و، صاحب الزمان مى نامند. و او، آخرين امام از ائمه ى دوازده گانه است».[6]
5- خير الدين زركلى (متوفى 1396 هـ. ق) از علماى معاصر اهل سنّت نيز در كتاب أعلام مى نويسد: «او، در سامراء به دنيا آمد و هنگام وفات پدرش، پنج سال داشت و گفته شده كه در شب نيمه شعبان سال 255 به دنيا آمده و در سال 265 هـ. ق غايب شده است».[7]
آية الله العظمى صافى، دام عزه، در كتاب مهدويت، بيش از هفتاد و هفت نفر از علماى اهل را نام مى برد كه هر يك، به نحوى، ولادت آن حضرت را بيان كرده اند.[8]
بنابراين، اگر برخى از اهل سنّت مى گويند: «حضرت مهدى (عج) به دنيا نيامده است.»، ادعايى بى اساس است كه حتّى با گفته ها و نوشته هاى بزرگان خودشان نيز سازگار نيست.
شايد برخى از اهل سنّت همانند ابن حجر هيثمى، طولانى بودن عمر را دليل بر عدم ولادت امام مهدى (عج) بدانند، ولى بايد گفت، خدايى كه قادر است عيسى بن مريم را زنده نگه دارد تا به مهدى (عج) اقتدا كند و يونس را در شكم ماهى محافظت كند و يا به نوح پيامبر، نهصد و پنجاه سال عمر بدهد، آيا قدرت ندارد به مهدى (عج) عمر طولانى عنايت كند؟[9] خود اهل نيز به زنده بودن عيسى، خضر، صالح، و... معتقدند.
نتيجه اين كه ولادت حضرت مهدى، امرى است مسلّم و قطعى و خود اهل سنّت هم به آن واقفند و عوامل و انگيزه هاى ديگرى وجود دارد كه نمى گذارد حق را بازگو كنند و حقانيت شيعه و وجود امام زمان (عج) را ثابت كنند.

[1]. اصول كافى، ثقة الاسلام كلينى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 1، نشر فرهنگ اهل البيت.
[2]. الاحتجاج، احمد بن على طبرسى، تحقيق ابراهيم بهادرى و...، ج 1، ص 168، انتشارات اسوه، چ دوم، سال 1416. نيز درباره ى احاديثى كه نام ائمه(عليهم السلام) را ذكر كرده اند، به صحيح مسلم، ج 6، ص 3 و 4، باب الامارة، رجوع شود.
[3]. ينابيع المودة، شيخ سليمان قندوزى حنفى، ص 179.
[4]. همان مدرك.
[5]. وفيات الاعيان، ابن خلكان، ج 4، ص 562.
[6]. العبر فى خبر من غبر، ج 3، ص 31.
[7]. الاعلام، ج 6، ص 80.
[8]. امامت و مهدويت، ج 2، ص 56 ـ 241، چاپ بهمن، نوبت اول.
[9]. به بحارالأنوار، ج 51، ص 99 ـ 102 رجوع شود.
رسول رضوي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :