امروز:
دوشنبه 9 اسفند 1395
بازدید :
1094
پيشواي اهل بينش

يار من از ديده پنهان است و من در انتظارش
ديده‌اي بيننده‌تر خواهم، كه بينم آشكارش
آشكار است آن مه تابان و من در اشتياقش
در كنار است آنگل خندان و من در انتظارش
خسته ديدستي كه جويد يار و يار، اندر حضورش
تشنه ديدستي كه جويد آب و آب، اندر كنارش؟
اين چه دلداري است كاو را اختيار دردمندان
باشد اندر دست و بيرون است دست از اختيارش
كيست معشوقي كه خود جوينده‌ي وصل است
و آنگهعاشقان از درد هجران، جان دهند اندر جوارش
او همانا حجت الله است و شمس كردگاري
كز پي ابر خفا طالع نمايد كردگارش
حجّت الحق، فيض مطلق، قائم آل محمد(ص)
كافرينش چون عرض، قائم به ذات حقمدارش
اختيار آفرينش، پيشواي اهل بينش
كافرينش راست گردن، در كمند اختيارش
افتخار عالم امكان، وجود اوست آري
زآن كه جسم از جان و چشم از نور، باشد افتخارش
گلشن ابداع را ذات همايونش درختي
كاصل مجد و فرع نجد و فخر برگ و فضل بارش
صورت عقل است جسمش، معني فيض است جانش
حكم يزدان است حكمش، كار دادار است كارش
بنده است اما به يزدان، ارتباط جسم و جانش
ممكن است اما به واجب، ‌اتصّال پود و تارش
وقت آن آمد كه بيرون آيد از صحراي غيبت
زآنكه يك سر روزگار كينه‌ور زشت است كارش
گاه آن آمد كه بهر ياري دين پيمبر(ص)
تاختن آرد سوي بد خواه جيش نامدارش
گاه آن آمد كه بهر پاس دين، در جلوه آيد
بر فراز كعبه، مهر رايت نصرت مدارش
بگذرند از شرق اقصي پيشگامان سپاهش
بر كشند از غرب قُصوي هم ركابان كبارش
كشوري گردد منظم، از پيام يك رسولش
دولتي گردد مسلّم، از هجوم يك سوارش
خاك ريزد بر سر اعدا، ز خنگ باد سيرش
آتش افتد در دل دشمن، ز تيغ آبدارش
اي بسا جان‌ها كه سوزد، زالتهاب انتقامش
وي بسا خون‌ها كه ريزد، از نهيب ذوالفقارش
شرع انور را همي از تاب تيغ كفر سوزش
باشد آن آبي كه ملك از كلك صدر كامكارش
مرحوم محمد تقي ملك الشّعرا «بهار»
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :