امروز:
چهار شنبه 29 دي 1395
بازدید :
1597
شرح دعاي چهارم صحيفه سجاديه
شرح دعاي چهارم صحيفه سجاديه
اللهم و اتباع الرسل و مصدقوهم من اهل الارض بالغيب عند معارضه المعاندين لهم بالتكذيب، و الاشتياق الي المرسلين بحقائق الايمان، في كل دهر و زمان ارسلت فيه رسولا، و اقمت لاهله دليلا من لدن آدم الي محمد صلي الله عليه و آله و سلم، من ائمه الهدي و قاده اهل التقي علي جميعهم السلام، فاذكرهم منك بمغفره و رضوان.
اللهم و اصحاب محمد، خاصه الذين احسنوا الصحابه، و الذين ابلوا البلا الحسن في نصره، و كانفوه، و اسرعوا الي وفادته، و سابقوا الي دعوته، و استجابوا له حيث اسمعهم حجه رسالاته، و فارقوا الازواج و الاولاد في اظهار كلمته، و قاتلوا الآبا و الابنا في تثبيت نبوته و انتصروا به.
و من كانوا منطوين علي محبته يرجون تجاره لن تبور في مودته و الذين هجرتهم العشائر اذ تعلقوا بعروته و انتفت منهم القرابات اذ سكنوا في ظل قرابته فلا تنس لهم اللهم ما تركوا لك و فيك و ارضهم من رضوانك و بما حاشوا الخلق عليك و كانوا مع رسولك دعاه لك اليك و اشكرهم علي هجرهم في ديار قومهم و خروجهم من سعه المعاش الي ضيقه و من كثرت في اعزاز دينك من مظلومهم.
اللهم و اوصل الي التابعين لهم باحسان، الذين يقولون ربنا اغفرلنا و لا خواننا الذين سبقونا بالايمان خير جزائك، الذين قصدوا سمتهم و تحروا وجهتهم و مضوا علي شاكلتهم لم يثنهم ريب في بصيرتهم و لم يختلجهم شك في قفو آثارهم و الايتمام بهدايه منارهم مكانفين و موازرين لهم يدينون بدينهم و يهتدون بهديهم يتفقون عليهم و لا يتهمونهم فيما ادو اليهم.
اللهم و صل علي التابعين من يومنا هذا الي يوم الذين و علي ازواجهم، و علي ذرياتهم و علي من اطاعك منهم صلوه تعصمهم بها من معصيتك، و تفسح لهم في رياض جنتك و تمنعهم بها من كيد الشيطان، و تعينهم بها علي ما استعانوك عليه من بر و تقيهم طوارق الليل و النهار، الا طارقا يطرق بخير و تبعثهم بها علي اعتقاد حسن الرجا لك، و الطمع فيما عندك، و ترك التهمه فيما تحويه ايدي العباد.
لتردهم الي الرعبه اليك و الرهبه منك، و تزهدهم في سعه العاجل، و تحبب اليهم العمل للآجل، و الاستعداد لما بعد الموت، و تهون عليهم كل كرب يحل بهم يوم خروج الانفس من ابدانها، و تعافيهم مما تقع به الفتنه من محذوراتها و كبه النار، و طول الخلود فيها و تصيرهم الي امن من مقيل المتقين.
فراز اول
اللهم و اتباع الرسل و مصدقوهم من اهل الارض بالغيب عند معارضه المعاندين لهم بالتكذيب، و الاشتياق الي المرسلين بحقائق الايمان، في كل دهر و زمان ارسلت فيه رسولا، و اقمت لاهله دليلا من لدن آدم الي محمد صلي الله عليه و آله و سلم، من ائمه الهدي و قاده اهل التقي علي جميعهم السلام، فاذكرهم منك بمغفره و رضوان. خدايا به آمرزش و خشنودي ياد فرما از پيروان راستين انبيا، آنان كه تمامي دعوت و فرمان هاي انبيا را تصديق و عمل كرده و به غيب ايمان آوردند و آنگاه كه ملحدان و كافران به عناد و لجاج با انبيا برخاستند و پيوسته در تكذيب آنان كوشيدند اينان هرگز صحنه را خالي نكرده و گرداگرد آنان را گرفتند و با ايمان حقيقي به آنان عشق ورزيدند. خدايا تو از زمان حضرت آدم تا عصر پيامبر اسلام، در هر برهه اي از زمان رسولي را براي اهل آن ايام فرستادي كه جملگي پيشوايان هدايت و پيشوايان تقوي بودند. - كه درود تو بر آنان باد - پس جملگي آنان را به مغفرت و رضوان خود مشمول فرما!
شرح:
در اين فراز از دعاي امام چند نكته شنيدني و جالب توجه وجود دارد كه عبارتند از:
اول: ايمان، مبدئيت در تصميم گيري هاي قاطع دارد، لذا عظيم ترين نيرويي است كه مي تواند فطرت راستين انسان را از هفت پرده حجاب ها و پيرايه هاي گوناگون بيرون كشيده و آن را به كار گيرد، به طوري كه هر مانع و مزاحمي را در سر راه خود ناديده مي گيرد و هيچ مانعي توان مقابله با آن را ندارد و تا آن دم كه حيات و روح در كالبد انسان باقي است دست از دفاع از عقيده بر نمي دارد و نه تنها وجود مانع او را مايوس نمي كند، بلكه با اشتياق تمام در برطرف كردن آن مي كوشد.
نكته دوم: ايمان فقط به گفتمان زباني نيست، بلكه اگر جوهر آن در جان انسان تحقق يابد يك طور شخصيت خاصي را به فرد با ايمان مي بخشد كه جميع حالات وجودي انسان را فرا مي گيرد به طوري كه تكذيب ديگران و عيب جويي بدخواهان مانع او نمي شود و ايمان مستقري است كه با روح انساني در آميخته و در ساحت ماهيت متعالي انسان نقش اساسي دارد.
نكته سوم آن كه: ايمان، آگاهي و نگرشي است كه فقط از چشم دل و جان برمي آيد و چشم سر توان ديد آن را ندارد، زيرا چه بسيار اشخاصي كه در كنار انبيا و بلكه از نزديكان آنان بودند و هميشه رو در رو و چشم در چشم همديگر داشته اند اما با اين حال از واقعيت ايمان هيچ گونه بهره اي نداشته اند. بنابراين از مجموعه آيات و روايات استفاده مي شود كساني كه حقيقت ايمان به كام جان آنان نشسته داراي مراتب سه گانه ذيل هستند.
-1 مرتبه علم اليقين ؛ در اين مرحله شخص علم قطعي به وجود شي دارد؛ مانند كسي كه از دور با ديدن دود به وجود آتش پي مي برد.
-2 رتبه عين اليقين ؛ در اين مرحله از مرحله ذهن به مرحله شهود مي رسد؛ شهود هم چون كسي كه آتش را لمس كند.
-3 مرتبه حق اليقين ؛ اين مرحله نصيب كسي است كه از لفظ، عبارت و استدلال جدا شده و به متن واقع رسيده است ؛ همانند آن كه در آتش مي سوزد؛ گويي اين كه خود مرتبه اي از آتش گرديده است.
آيه شريفه سوره تكاثر به دو قسم اول اشاره دارد: كلا لو تعلمون علم اليقينَ لترون الجحيمَ ثم لترونها عين اليقين[1] كه آيه اول مربوط به آگاهي مؤ منين در دنيا و آيه دوم مربوط به آخرت است.
و به مرتبه سوم در سوره واقعه اشاره شده است: و تصليه جحيمَ ان هذا لهو حق اليقين ؛[2] يعني آنگاه كه در آتش مي سوزند به حق اليقين دست مي يابند كه جهنم جزاي ناپاكان است.
چنان كه ايمان نيز داراي مرتبه اي است كه انسان با تمام وجود خود حقيقت را در مي يابد.
فراز دوم
اللهم و اصحاب محمد، خاصه الذين احسنوا الصحابه، و الذين ابلوا البلا الحسن في نصره، و كانفوه، و اسرعوا الي وفادته، و سابقوا الي دعوته، و استجابوا له حيث اسمعهم حجه رسالاته، و فارقوا الازواج و الاولاد في اظهار كلمته، و قاتلوا الآبا و الابنا في تثبيت نبوته و انتصروا به. خداوندا بويژه (درود بفرست ) بر اصحاب پيمبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم آنان كه (از ويژگي خاصي برخوردار بودند) و به بهترين وجه يار و ياور پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بودند و در ياري او از هرگونه كوششي دريغ نكردند و در امتحان هاي سخت به بهترين وجه موفق شدند.
و آن گاه كه پيغمبر اكرم به آنان روي آورد، به سرعت به طرف او رفته و دعوت او را پذيرفتند و آنگاه كه نشانه هاي رسالت خود را به آنان ارايه نمود به نبوت او اقرار كردند و به جهت پيشرفت رسالت او از خاندان و خانمان خود جدا شدند و زن و فرزند دست گير آنان نشد و آنگاه كه ضرورت ايجاب مي كرد پدر كافر را فرزند با ايمان مي كشت و نيز در حالت اضطراري پدر مؤ من با فرزند كافر مي جنگيد و در محبت حضرتش آن چنان غرق شده بودند كه گويي خود را نمي شناختند و پيوسته در تثبيت رسالت او كوشش داشته و به بركت او به پيروزي رسيدند.
شرح:
ياران پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم آنگاه كه در بيعت خود راه ايمان به او را يافتند، مورد بي مهري نزديكان خود قرار گرفته و از جانب ايشان طرد شدند، لذا رشته قرابت و خويشاوندي آنان گسيخته شد.
اينان به خاطر خداي خود همه چيز را ترك كردند و از هيچ گونه تبليغ و رساندن دعوت حضرت حق به مردم و جمع كردن آنان در اطراف پيغمبر دريغ نكردند.
بنابراين از ترك ديار و كشور و پناهنده شدن در كشورهاي ديگر خودداري ننمودند و نيز فراخي معيشت و زندگي پر رونق را رها كرده و به جهت پيش برد اهداف بلند خود، به زندگي هاي سخت تن دادند و به خاطر عزت دين و آبروي آن ظلم هاي بسياري را متحمل شدند.
در اين فراز از دعا نيز نكات قابل توجه و جالبي وجود دارد كه عبارتند از:
نكته اول: مساله آزمايش است كه در آياتي از قرآن كريم اشاره شده است.
البته بايد توجه داشت كه انتخاب احسن داشتن معيار سلامت روح انساني نيست، بلكه آنچه دليل بر صحت و استقامت روحي است. آزمايش هايي است كه در موارد گوناگون دامن گير انسان مي شود و مي بايست انسان به وظيفه خود عمل كند.
و لذا در قرآن كريم مي فرمايد: و لنبونك بشي من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين.[3]
و راستي ياران نبي اكرم به بهترين وجه امتياز آوردند و از عهده تمامي اين آزمايش ها برآمدند.
نكته دوم: اصحاب آن حضرت افراد سست عنصري نبودند كه در مقابل هر ادعايي سر تعظيم فرود آورند، بلكه در مقابل حجت و دليل تسليم مي شدند و لذا فرمود: قبول آنان پس از استماع حجت و استدلال بود و آنان مردم شديد الانفعالي نبودند، بلكه در پذيرش حجت با كمال دقت عمل مي كردند و تا دليل را لمس نمي نمودند، تسليم نمي شدند.
نكته سوم: آنچه را كه با احتياط كامل بدست آورده بودند، در حفظ و نگهداري آن پايداري فوق العاده از خود نشان مي دادند كه مايه عبرت آيندگان در تاريخ گرديد.
[1] . تكاثر، 7 - 5 هرگز چنين نيست كه اگر آگاهي داشتيد، آگاهي يقيني، هر آينه جهنم را مي ديديد، سپس هر آينه آن را خواهيد ديد به گونه اي يقيني.
[2] . واقعه، 94، 95.
[3] . بقره، 155: و قطعا شما را به ترس و گرسنگي و نابودي اموال و نفوس و فرزندان آزمايش خواهيم كرد، پس بشارت بده به صابران.
@#@
از اين رو در مقابل پيش آمدهاي بسيار سخت كه هر مقاوم نستوه را از پاي در مي آورد ايستادند؛ پيش آمد هايي از قبيل:
1 - دوري از فرزند، زن و خاندان ؛
2 - كارزار با فرزندان و يا پدران ؛
3 - طرد شدن آنان از طرف فاميل و عشيره ؛
4 - خروج از كشور و پناهنده شدن به كشور همسايه ؛
5 - ابتلا به ننگي معيشت، فقر و رها كردن باغ و زمين و سرمايه ؛
6 - ابتلا به شكنجه هاي سخت از طرف كفار؛
7 - از دست دادن عزيزان و فرزندان خود در راه خدا؛
كه تاريخ بر همه آن ها كاملا گواه است.
افرادي ؛ هم چون عمار و پدرش ياسر و مادرش سميه، خباب بن ارت، صهيب - و بلال -، عثمان بن مظعون، ابي ذر و امثال آنان جملگي از افراد مجاهد في سبيل الله بودند و هر كدام داراي تاريخ زندگي عجيب و خواندني و عبرت آموز هستند كه همه دشواري هاي گوناگون را بجان خريدند تا دين خدا پابرجا بماند.
ولي بايد دانست كه تمامي اين تحمل ها و صبرها نشات گرفته از محبت ها و مودت ها بود كه آيات ذيل به آن ها اشاره دارد:
لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون[1] و آيه شريفه و يطمعون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا[2] و آيه شريفه ي و الذين آمنوا اشد حبا لله[3] و آيه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه[4] و آيه و ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه[5] و آيه قل ان كان آباؤ كم و ابناؤ كم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد في سبيله فتربصوا حتي ياتي الله بامره[6]
با دو قبله در ره مقصود نتوان زد قدم
يا هواي دوست بايد، يا هواي خويشتن
ولي اگر كسي فهميد كه هر پيش آمد بزرگ و كوچك فقط در اختيار خداست قهرا جز توسل به خدا راهي ديگر نمي جويد و محبت او جز به مؤ ثر حقيقي، به چيز ديگري تعلق نمي گيرد و هرگز بر در ارباب بي مروت دنيا روي نمي آورد مگر با اين توهم غلط كه مي توان از غير خدا مددي جست.
ولي اگر كسي فهميد كه: لا يملكون لانفسهم ضرا و لا نفعا و لا يملكون موتا و لا حيوه و لانشورا[7] و نيز فهميد كه: و لا تدع من دون الله ما لا ينفعك و لا يضرك[8] قهرا محبت او فقط منحصر به خدا خواهد بود.
و در اينجا مناسب است تا نكته جالبي را از حضرت سيدنا الاستاد علامه ي طباطبائي رحمه الله راجع به حب، بيان كنيم.
ايشان فرمودند: حب در حقيقت رابطه اي وجودي بين محب و محبوب است. مثلا انسان غذابي را دوست دارد و سر علاقه اش آن است كه غذا تعلق به قوه هاضمه و جاذبه دارد و اگر قوه غاذيه در انسان نبود هرگز علاقه او به غذا مفهومي نداشت ؛ پس در واقع غذا را از آن نظر كه فعل براي قوه غاذيه است مي خواهد و بايد دانست به طور مطلق هر چه را كه دوست داريم، حتي معلمي كه به ما مي آموزد، يا خدمت گزاري كه به ما خدمت مي كند جملگي در اثر رابطه وجودي بين ما و محبوب ماست و اين نظام وجودي در يك معني دقيق تر برگشت مي كند به رابطه علي و معلولي كه علت، معلول خود را دوست دارد و معلول كه همه چيز خود را از علت مي داند و تمام حقيقتش وابسته و متعلق به علت است از صميم وجودش به علت خود عشق مي ورزد و در راه محبت او خود را مي بازد، همانند پروانه اي كه تمام عشقش سوختن، پرپر شدن و در پاي معشوق افتادن و جان به راه محبوب نثار كردن است.
فراز سوم
و كانوا منطوين علي محبته يرجون تجاره لن تبور في مودته و الذين هجرتهم العشائر اذ تعلقوا بعروته و انتفت منهم القرابات اذ سكنوا في ظل قرابته فلا تنس لهم اللهم ما تركوا لك و فيك و ارضهم من رضوانك و بما حاشوا الخلق عليك و كانوا مع رسولك دعاه لك اليك و اشكرهم علي هجرهم فيك ديار قومهم و خروجهم من سعه المعاش الي ضيقه و من كثرت في اعزاز دينك من مظلوهم. خدايا آن دسته از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كه به دوستي آن بزرگوار دل بسته بودند و در جان آنان اميد به تجارتي بود كه هرگز به سبب دوستي پيامبر اكرم ضررپذير نبود، زيرا چنان به پيامبر اكرم گرويدند كه در سايه قرابت و خويشاوندي با او هر گونه علاقه خويشاوندي ديگري را بريدند - خدايا آنچه آنان به خاطر تو و در راه تو از آن گذشتند، از نظر دور مدار و آنان را با رضاي خود خشنود گردان ؛ زيرا آنان از خلق بريدند و به تو گرويدند و همراه با پيامبر تو خلق را به سوي تو خواندند - و جزاي شكرانه خود را نسبت به مهاجرت از ديارشان و بجهت ظلم زيادي كه در راه تو تحمل كردند نصيبشان گردان.
شرح:
ظرف دل و جان اگر در تعلق به محبوب لبريز و در هماهنگي عاشق و معشوق اشباع گردد، آن دل خود به خود به روي غير بسته شده و از توجه به ديگري بيزار و نسبت به هر جلوه اي روي گردان است ؛ چنين فردي نسبت به آنچه از نظر همه مردمان ايده آل و جزو آرزوهاي آنان باشد سخت گريزان است. آنكه از همه چيز جدا گشته تا به محبوب و معشوق رسيده، چگونه قابل تصور است كه از جلوه محبوب روي گرداند و به آنچه از او فرار كرده روي آورد، هرگز باور كردني نيست و لذا آنچه از ياران رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شنيده و خوانده ايم، جملگي قابل قبول بوده و مطابق با راه و رسم عشق و ايمان است كه اميدواريم خداي متعال نصيب ما نيز بگرداند.
فراز چهارم
اللهم و اوصل الي التابعين لهم باحسان، الذين يقولون ربنا اغفرلنا و لا خواننا الذين سبقونا بالايمان خير جزائك، الذين قصدوا سمتهم و تحروا و جهتهم و مضوا علي شاكلتهم لم يئنهم ريب في بصيرتهم و لم يختلجهم شك في قفو آثارهم و الايتمام بهدايه منارهم مكانفين و موازرين لهم يدينون بدينهم و يهتدون بهديهم يتفقون عليهم و لا يتهونهم فيما ادو اليهم. پروردگارا بهترين جزاي خود را بر تابعين صحابه نازل بفرما كه پيوسته نسبت به گذشتگان ياد خير داشته و دعا مي كردند و مي گفتند كه خدايا ما را و آن برادران ايماني كه بر ما سبقت گرفته اند را مشمول رحمت و مغفرت خود قرار ده.
تابعين كساني بودند كه در طريق صحابه قدم برداشته و به سيره حسنه ي آنان اقتدا كردند و آنچه را كه آنان انتخاب كرده، انتخاب نمودند و بر حسب رفتار ايشان رفتار كردند و هيچ گاه در بصيرت و بينايي آنان شك نداشته و در پيروي و اقتدا به آثار آن ها ترديدي به خود راه ندادند. با آنان هماهنگ و مساعد بوده و به دين آنان معتقد و هم چنان در راه مستقيم آنان حركت نموده و شك در صدق و درستي آنان نداشتند.
شرح:
نكته جالب توجه در اين فراز از دعاي امام، ياد خيري است كه از تابعين نسبت به صحابه انجام مي گيرد؛ تابعيني كه خود به تمام وجود در خط سلف صالح بوده اند و هرگز در طريق زندگي خود هيچ گونه شك و ريبي را به خود راه نمي دادند. قرآن كريم اين گونه گذشتگان را ستوده و اين چنين فرموده كه آيندگان نسبت به آنان چنين گويند: ربنا اغفرلنا و لا خواننا الذين سبقونا بالايمان و لا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا[9] هر اجتماعي به گذشته و آيين خود مرتبط است و قطعات تاريخ هرگز گسسته از يكديگر نمي باشد، اگر چه اين رابطه دقيق در دست هر كسي نيست و توهمات غلط در اين راه بسيار است، ولي نمي توان انكار كرد كه تاريخ بمعني آنچه در خارج جاري بوده، نه آنچه را كه يك تاريخ دان تحليل مي كند؛ زيرا تاريخ همانند روح ساري در وقايع جهان است كه مسير حوادث را تعيين مي كند، بدان معني كه گذشته ها پيوسته حالت آماده سازي براي حوادث آينده را دارد، به عبارت ديگر جريان گذشته در بستر تاريخ آبستن پيدايش پديده هاي بعدي است كه در فلسفه از آن به علت اعدادي تعبير مي نمايند، لذا صحت عمل و رفتار آنان موجب شده كه دعا بر گذشتگان از مؤ منين مورد امضاي قرآن كريم و ائمه هدي قرار گيرد و نسل بعد قدم به قدم به هدايت آنان با خاطر جمع و اطمينان تمام حركت كند.
فراز پنجم
اللهم و صل علي التابعين من يؤ منا هذا الي يوم الدين و علي ازواجهم، و علي ذرياتهم و علي من اطاعك منهم و صلوه تعصمهم بها من معصيتك، و تفسح لهم في رياض جنتك و تمنعهم بها من كيد الشيطان، و تعينهم بها علي ما استعانوك عليه من بر و تقيهم طوارق الليل و النهار، الا طارقا يطرق بخير و تبعثهم بها علي اعتقاد حسن الرجا لك، و الطمع فيما عندك، و ترك التهمه فيما تحويه ايدي العباد. خداوندگارا درود فرست بر تابعين در اين زمان و آنان كه تا روز قيامت خواهند آمد و بر همسران و فرزندان آنان و بر جميع مطيعان از آن ها، آن چنان درودي كه آن ها را از گناه باز دارد و باغستان هاي بهشت را براي آنان فراخ گرداند و آنان را از كيد شيطان باز داشته و آنچه را از تو كمك خواسته اند در انجام نيكي ها مدد و كمك كار باشد و آن ها را از پيامدهاي ناگوار در شب و روز نگهدارد و آن ها را وادار به حسن اعتقاد و طمع بر عطاياي تو و بدبين نبودن نسبت به آنچه در دست مردم است.
شرح:
البته به دليل قطعي و روشن عقل صحابي بودن و يا تابع بودن به تنهايي براي محبت ورزيدن و دعا كردن نسبت به آنان كافي نيست ؛ زيرا آنان كه دشمني امير مؤ منان و اهل بيت عصمت را پس از رسول در دل و جان خود قرار داده و دست به هر جنايت و خيانت زدند در تبعيت از رسول خدا پايدار نبوده و نه تنها شايستگي هيچ گونه دعايي را نداشتند، بلكه مورد لعن ائمه اطهار عليهم السلام و نفرت مسلمين بودند.
[1] . آل عمران، 92: و هرگز به (مقام ) نيكوكاري نمي رسيد، مگر آنكه از چيزهايي كه دوست داريد انفاق كنيد.
[2] . دهر، 8: و غذا (ي خود را) به مسكين و يتيم و اسير مي دهند به جهت عشق و علاقه به خداوند.
[3] . بقره، 165: و كساني كه ايمان آوردند، محبت و عشقشان به خداوند محكم تر است.
[4] . مائده، 54: پس به زودي خداوند قومي را مي آورد كه خداوند ايشان را دوست دارد و آنان نيز خداوند را دوست دارند.
[5] . احزاب، 4: خداوند براي هيچ كس دو دل در درونش قرار نداده است.
[6] . توبه، 24: بگو اگر پدران، فرزندان، برادران، زنان، عشيره و اموال جمع شده و تجارتي كه از كسادي آن به جان مي لرزيد، پيش شما از خدا عزيزتر است، منتظر عقوبت خدا باشيد.
[7] . فرقان، 3: (و اينان ) اختياري از خود در ضرر و سود ندارند (نمي توانند ضرري را از خود دفع كنند و يا منفعتي را به طرف خود جلب كنند) و اختياري در مرگ و زندگي و نشور (برانگيخته شدن براي زندگي انفرادي ) ندارند.
[8] . يونس، 3: ((و غير از خدا، كسي را كه نمي تواند نفعي برساند و يا ضرري متوجه تو كند، نخوان.))
[9] . حشر، 10: خدايا، ببخش ما را و برادران ما را كه در ايمان بر ما پيشي گرفته اند و در سينه ما نسبت به مؤ منان كينه قرار نده.
@#@
چگونه ممكن است كه امثال معاويه و وليد بن عقبه كه به نص قرآن فاسق بودند و يا حبيب بن سلمه و بسر بن ارطاه كه از خبيث ترين دشمنان خدا بودند آنان را صحابي رسول خدا بدانيم و آنان را دعا كنيم، بلكه به قراين فرازهاي قبل كساني مورد دعاي حضرت سجاد هستند كه قرين تقوا و ترك هوا و انجام كارهاي بسيار سخت بوده و در كمك به رسول الله و مجاهده در راه اسلام بسيار موفق بودند و از نوادر بندگان الهي به حساب مي آمدند، از اين رو دعا و درود نسبت به اينگونه افراد مؤ ثر بوده و راه باغستان هاي بهشت را بر آنان هموار مي سازد و از كيد شيطان در امان مي دارد و به حسن رجا و اميد به رحمت حق موفق مي نمايد، نه آن كه هر فردي كه در زمان رسول خدا بود او صحابي واجب الاحترام و لازم التبعيه باشد كه هرگز چنين نيست.
فراز ششم
لتردهم الي الرغبه اليك و الرهبه منك، و تزهدهم في سعه العاجل، و تحبب اليهم العمل للآجل، و الاستعداد لما بعد الموت، و تهون عليهم كل كرب يحل بهم يوم خروج الانفس من ابدانها، و تعافيهم مما تفع به الفتنه من محذوراتها و كبه النار، و طول الخلود فيها و تصيرهم الي امن من مقيل المتقين. خدايا درودي بر آنان فرست كه آنان را به خوف و رجاي از تو موفق گرداند و به دنياي زودگذر بي رغبت و نسبت به گسترش آن با پارسايي بي اعتنا باشند، و نسبت به عمل و رغبت به آخرت شوق زياد پيدا كنند. و نسبت به زندگي بعد از مرگ آماده باشند. و تمام گرفتاري هاي لحظه ي خروج از دنيا بر آنان آسان گرداني و از آزمايش هاي سنگين و پيامدهاي آن معاف فرمايي و نيز از فرو افتادن در آتش جهنم و خلود در آن، رهايشان نمايي و آنان را به جايگاه امن متين منتقل فرمايي.
شرح:
يكي از اسرار دعا بر امت، اميد واثق بر جاودانگي آن امت است ؛ زيرا اگر در بقاي امت تضميني نباشد. هرگز نسبت به پيكره آن اميد خير و يا هدايت و سعادت نمي توان داشت ؛ پس اميد به جاودانگي، اساس دعاي خير نسبت به آنان مي باشد، گر چه مي توان گفت كه اين دعا خود مژده خيري از امام معصوم - حضرت سجاد عليه السلام - است كه اين امت تا روز قيامت باقي و برقرار خواهد ماند.
و جالب آنكه آن بزرگوار مهم ترين احتياجات امت را در نظر گرفته و دعا فرموده و نسبت به ساير حوايج ضرورتي براي دعا نديده و آنچه را از خدا خواسته، جملگي در ارتباط با نظام ابديت و جاودانگي انسان است كه قرآن نيز زندگي حقيقي انسان ها را مربوط به خانه آخرت مي داند: انما الدنيا متاع و ان الدار الآخره لهي الحيوان[1] و لذا امام معصوم در اين فراز از خوف و رجا كه سرمايه اصلي انسان است شروع كرده و به نزول در مقام امن متقين دعاي خود را ختم فرمود. و در طول دعا از خداوند متعال براي رهرو طلب آمادگي براي سفر و آسان شدن مشكل هاي وفات و محفوظ ماندن از آفات لغزنده را مي كند كه كمتر كسي مي تواند از خلال آن ها به سلامت عبور كند.
و نكته چشم گيرتر آن كه امام به ما آموزش مي دهد كه اهم حوايج انسان در اين عالم چيست و آنچه را كه بايد از خداي متعال درخواست كرد، چه قسم حاجاتي مي باشد.
نكات جالب در اين فرايند عبارتند از:
1- درود از خداوند متعال يكي از آثارش نگاهداري مؤ منان از گناه و گشودن راه براي رسيدن به بهشت است و نيز نگاهداري از لغزش هاي شيطاني و قدرت يافتن بر انجام كارهاي نيكو از آثار آن مي باشد
2- امام كليه امت را دعا مي كند كه در بين آنان سو ظن به يكديگر و متهم نمودن همديگر راه پيدا نكند.زيرا سو ظن به خلايق يك نوع اشتغال فراگير ذهني مي سازد و راه رشد را بر تفكر بسته و مانع از بسياري خيرات مي گردد.
3- آن كه امام دعا مي كند كه امت اسلامي در اين جهان استعداد براي جاودانگي و ضايع نشدن در آن عالم را پيدا كند.

[1] . دنيا، بهره اندكي است و زندگي آخرتي حيات واقعي است.
آيت الله حسن ممدوحي - شهود و شناخت، ص 229
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :