امروز:
جمعه 6 اسفند 1395
بازدید :
8229
شرح دعاي ششم صحيفه سجاديه
الحمدلله الذي خلق الليل و النهار بقوته، و ميز بينهما بقدرته و جعل لكل واحد منهما حدا محدودا و امدا ممدودا يولج كل واحد منهما في صاحبه و يولج صاحبه فيه، بتقدير منه للعباد فيما يغذوهم به و ينشئهم عليه، فخلق لهم الليل ليسكنوا فيه من حركات التعب و نهضات النصب و جعله لباسا ليلبسوا من راحته و منامه فيكون ذلك لهم جماما و قوه و لينالوا به لذه و شهوه.
و خلق لهم النهار مبصرا ليبتغوا فيه من فضله، و ليتسببوا الي رزقه، و يسرحوا في ارضه طلبا لما فيه نيل العاجل من دنياهم، و درك الآجل في اخريهم.
بكل ذلك يصلح شانهم، و يبلو اخبارهم، و ينظر كيف هم في اوقات طاعته ؛ و منازل فروضه و مواقع احكامه ليجزي الذين اساؤ ا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني.
اللهم فلك الحمد علي ما فلقت لنا من الاصباح، و متعتنا به من ضو النهار، و بصرتنا من مطالب الاقوات، و وقيتنا فيه من طوارق الآفات.
اصبحنا و اصبحت الاشيا كلها بجملتها لك، سمائها و ارضها، و ما بثثت في كل واحد منهما، ساكنه و متحركه، و مقيمه و شاخصه، و ما علا في الهوا و ما كن تحت الثري.
اصبحنا في قبضتك، يحوينا ملكك و سلطانك، و تضمنا مشيتك و نتصرف عن امرك، و نتقلب في تدبيرك، ليس لنا من الامر الا ما قضيت، و لا من الخير الا ما اعطيت.
و هذا يوم حادث جديد، و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا و دعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذم.
اللهم صل علي محمد و آل محمد، و ارزقنا حسن مصاحبته، و اعصمنا من سو مفارقته بارتكاب جريره، او اقتراف صغيره او كبيره.
و اجزل لنا فيه من الحسنات، و اخلنا فيه من السيئات، و املا لنا ما بين طرفيه حمدا و شكرا و اجرا و ذخرا و فضلا و احسانا.
اللهم يسر علي الكرام الكاتبين مؤ ونتنا و املا لنا من حسناتنا صحائفنا، و لا تخزنا عندهم بسو اعمالنا.
اللهم اجعل لنا في كل ساعه من ساعاته حظا من عبادك، و نصيبا من شكرك، و شاهد صدق من ملائكتك.
اللهم صل علي محمد و آله، و احفظنا من بين ايدينا، و من خلقنا و عن ايماننا و عن شمائلنا، و من جميع نواحينا، حفظا عاصما من معصيتك، هاديا الي طاعتك، مستعملا لمحبتك.
اللهم صل علي محمد و آل محمد، و وفقنا في يومنا هذا، و ليلتنا هذه، و في جميع ايامنا؛ لاستعمال الخير و هجران الشر، و شكر النعم و اتباع السنن، و مجانبه البدع و الامر بالمعروف و النهي عن المنكر، و حياطه الاسلام و انتقاص الباطل و اذلاله، و نصره الحق و اعزازه، و ارشاد الضال و معاونه الضعيف و ادارك اللهيف.
اللهم صل علي محمد و آله، و اجعله ايمن يوم عهدناه، و افضل صاحب صحبناه، و خير وقت ظللنا فيه.
و اجعلنا من ارضي من مر عليه الليل و النهار من جمله خلقك، اشكرهم لما اوليت من نعمك و اقومهم بما شرعت من شرائعك، و اوقفهم عما حذرت من نهيك.
اللهم اني اشهدك و كفي بك شهيدا، و اشهد سمائك و ارضك، و من اسكنتهما من ملائكتك و سائر خلقك، في يومي هذا و ساعتي هذه و ليلتي هذه، و مستقري هذا، اني اشهد انك انت الله الذي لا اله الا انت قائم بالقسط، عدل في الحكم، رؤ وف بالعباد، مالك الملك، رحيم بالخلق.
و ان محمدا عبدك و رسولك، و خيرتك من خلقك، حملته رسالتك فاداها، و امرته بالنصح لامته فنصح لها.
اللهم صل علي محمد و آله، اكثر ما صليت علي احد من خلقك، و آته عنا افضل ما آتيت احدا من عبادك و اجزه عنا افضل و اكرم ما جزيت احدا من انبيائك عن امته.
انك انت المنان ؛ بالجسيم، الغافر للعظيم، و انت ارحم من كل رحيم، فصل علي محمد و آله الطيبين الطاهرين الاخبار الانجبين.
فراز اول
الحمدلله الذي خلق الليل و النهار بقوته، و ميز بينهما بقدرته و جعل لكل واحد منهما حدا محدودا و امدا ممدودا يولج كل واحد منهما في صاحبه و يولج صاحبه فيه، بتقدير منه للعباد فيما بغذوهم به و ينشئهم عليه، فخلق لهم الليل ليسكنوا فيه من حركات التعب و نهضات النصب و جعله لباسا ليلبسوا من راحته و منامه فيكون ذلك لهم جماما و قوه و لينالوا به لذه و شهوه. حمد خدايي را كه شب و روز را به قدرت خود آفريد و هر يك را از ديگري ممتاز ساخت و براي هر يك حد خاصي را معلوم ساخت و مدت معيني را تعيين فرمود و در فصول مختلف مدتي از روز را با شب جابجا مي كند؛ يعني در زمستان از روز مي كاهد و به شب اضافه كند و در تابستان از شب كاسته و به روز مي افزايد و اين خود تقديري الهي است كه در تغذيه مناسب و پرورش بندگان ضروري است ؛ پس خلقت شب تعب و رنج روز را آرامش مي دهد و هم چنان پوشش آرام بخشي است كه براحتي مي خوابند و موجب رفع خستگي و بازيافت قدرت از دست رفته است و بدان وسيله نيز به لذايذ و خواسته هاي خود مي رسند.
شرح:
امام عليه السلام در اين دعا قدرت خداوند متعال و رابطه مستقيم او با جهان آفرينش را بيان كرده و جملگي موجودات را در پناه قدرت و عظمت خداوند مي داند.
گاهي از زبان بعضي دانشمندان اين توهم خام مطرح مي شود كه پيشرفت علم و كشف روابط موجودات و قوانين جاري در طبيعت كافي است و ديگر روي آوردن به مذهب مفيد نيست ؛ زيرا همه چيز را مي دانيم و تنها در محيط مسجد و محراب و مراكز ديني است كه بايد خدا را خواند و خدا و دستورات او را بايد در چهارچوب مساجد و كليساها محصور نمود. امام عليه السلام اين توهم را مردود مي داند. اين گونه فكر كردن در واقع محدود و كوچك بودن فكر و ذهن آنان را نشان مي دهد نه واقعيت عالم را در يك كشف طبيعي آنچه را يك محقق به دست مي آورد آيه اي از آيات حضرت حق است. و چه بسيار رازهاي عظيم كه در كتاب آفرينش موجود است و بشر قرني پس از قرنها سطري از اوراق اين كتاب را در مي يابد.
دعاهايي كه از حضرات معصومين به ما رسيده است با روايات فرق مهمي دارد؛ زيرا در دعاي مخاطب فقط خداست و معصوم با تمام حقيقت در آن تجلي كرده، و حقايق و معارف بسيار زيادي را در آن به وديعه گذارده است.
دعاها در بردارنده رازهاي زيادي هستند و بر محققان است كه در كشف اين معارف بكوشند اما در روايات مطلب به گونه اي ديگر است ؛ زيرا محدوده فهم مخاطب بكوشند كه شخص راوي است، حتما در جواب ملحوظ گرديده است حضرات معصومين با زبان دعا حقايق بسياري را براي امت خود بازگو كرده اند كه با روش هاي علمي و فلسفي فرق بسيار دارد؛ مثلا در فلسفه و همينطور بسياري از علوم رسمي و متداول در مراكز علمي، فعل و انفعال ها و علل و معول هاي بسياري را مي بينيد كه هر يك بجاي خود داراي اثري خاص است و تمامي فرايندهاي علمي را در ارتباط با همان فعل و انفعال ها مي بينيد. يك فيلسوف الهي نيز وسايط را بر حسب چهارچوب فلسفي خود مؤ ثر مي داند، ولي در مكتب دعا كل آن وسايط و فعل و انفعال ها و پيدايش طبايع موجود را در جاي خود صحيح دانسته، اما استقلال در تاثير را از آن ها مي گيرد و تاثير علت و مؤ ثريت تمام مؤ ثرها را مخلوق خدا مي داند و به صاحب اصلي كه خداست نسبت داده و حكومت مطلق بر عالم را از آن يگانه اي متعال كه هيچ گونه حدي و نقصي بر او حاكم نيست مي داند؛ يعني به طور دقيق تصوير مي كند كه هستي را خدا آفريده و آثار هستي را قائم به خواست او مي داند.
البته در ميان علوم مختلف تنها عرفان نظري است كه رابطه بين مخلوق و خالق را بدون واسطه ديده و هر چيزي را همانند جدول هايي كه داراي ارتباطي تنگاتنگ با اقيانوس عظيم است و همه از آن نشات گرفته و عاقبت هم به طرف آن برمي گردد در رابطه مستقيم با مبدا مي داند و بر آن باور است كه هر موجودي داراي وجهي خاص بوده كه به واسطه آن وجه خاص با خداي متعال مرتبط است.
در نامه اي كه دكارت فرانسوي به يكي از دوستان خود به نام مرسن مي نويسد، از رمز بسيار جالبي پرده برداشته و مي گويد: حقايق رياضي كه شما آن را ازلي و ابدي مي خوانيد، جملگي را خداوند مقرر كرده است و آن ها مانند تمام مخلوقات ديگر تابع خداوند هستند و قول به اينكه اين حقايق تابع خدا نيست، مثل اين است كه خداوند بزرگ را همانند خدايان يونان تابع قضا و قدر سابق و سلسله امور ديگر بدانيم - خواهش مي كنيم بيم نداشته باشيد از اين كه همه جا بگوييد و منتشر كنيد كه خداوند همانند امپراطوري كه قوانين را در مملكت برقرار مي سازد و مملكت را با آن قوانين مديريت كند - تمام قوانين طبيعي و رياضي را نيز او در اين عالم برقرار كرده است و اگر به شما بگويند كه آيا خداوند مي تواند قوانين خود را همانند حكمرانان تغيير دهد؟
در جواب بگوييد آري چنين است اگر اراده خداوند تغيير كند او نيز تغيير خواهد كرد، خواهند گفت كه ما اين حقايق و قوانين را نامتغير مي دانيم. جواب گوييد كه من هم معتقدم اراده خدا لايتغير است كه اين قوانين لايتغير است و اگر خدا بخواهد هر كاري مي تواند بكند و ما آنقدر دانسته ايم كه خداوند قادر است آنچه را ما مي فهميم انجام دهد و نمي توانيم بگوييم آنچه را ما نمي فهميم او نمي تواند انجام دهد؛ زيرا اين يك گستاخي و ادعاي بي دليل است كه ما دامنه تخيل خود را به اندازه وسعت قلمرو الهي بدانيم.[1]
پس خداست كه فعال لما يريد است و تمامي آزمايشگاه ها و مراكز علمي عميق عالم گواه نظام توحيدي و بازگو كننده عظمت صنع و تصوير كننده ي حكمت و تدبير حضرت حق متعال است.
[1] . در اينجا مضمون نامه دكارت را آورده ايم و عزيزان مي توانند براي اطلاع بيشتر از مضمون نامه به فلسفه عمومي، يا ما بعد الطبيبه پل فوكليه ص 204 و 205 مراجعه فرمايند.
@#@
و لذا امام عليه السلام فرمود: و جعل لكل واحد منها حدا محدودا و امدا معدودا. و براي هر يك از شب و روز حد و مدت معيني قرار داد. تنظيم حركات و گردش افلاك بر حسب شرايط زندگي آدمي است، بدان معني كه اگر شب طولاني تر مي بود، خستگي آور مي شد، چنان كه اگر روز نيز طولاني تر مي شد انسان فوق توان خود تلاش مي كرد كه در اين صورت براي بقا نوع مضر بود و لذا هر يك از شب و روز را محدود و آن ها را از همديگر متمايز كرد گذشته از آنكه در اين تنوع ها و پديده ها اسراري است كه خود حكمت هاي مهمي در برداشته كه بايد فكر كرد و بهره برد.
و با اشاره به همين حكمت امام معصوم عليه السلام در فراز ديگري فرمود:
يولج كل واحد منهما في صاحبه، و يولج صاحبه فيه بتقدير منه للعباد فيما يغذوهم به و ينشئهم عليه ؛ در تمام طول سال شب و روزگاه كوتاه و گاهي ممتد مي شود و پيوسته در اين نوسان هر يك با حساب دقيقي به جاي ديگري گمارده مي شود و در اين شب و روز بسياري از امور بندگان تقدير و اندازه گيري شده و پرورش بندگان نيز انجام مي پذيرد.
آنچه از جملات اخير امام در اين فراز از دعا بدست مي آيد آن است كه خلقت شب و روز و كوتاه شدن شب و ممتد گرديدن آن و يا بالعكس در موجود شدن و روزي گرفتن بندگان تاثير تمام دارد.
خداوند متعال در آيه 10 سوره فصلت مي فرمايد: و قدر اوقاتها في اربعه ايام خداوند روزي مخلوقات را در چهار دوره - كه فصول اربعه است - تقدير فرمود. در اين فصول چهارگانه گاهي قوس شب از دو طرف روز را پيوسته مي كاهد تا به كوتاهترين زمان خود مي رسد و گاهي قوس روز از دو طرف شب را احاطه كرده و از آن مي كاهد و اين جريان با حركات شمالي و جنوبي خورشيد انجام گرفته كه در هر يك از رفت و برگشت خورشيد دو فصل طي مي شود كه در مجموع رفت و برگشت شمالي و جنوبي آن چهار فصل بر حسب آنچه ظاهر محسوس است انجام مي پذيرد و اين فرمايش امام سجاد عليه السلام يولج كل واحد منهما في صاحبه تا آنجا كه مي فرمايد: بتقدير منه للعباد فيما يغذوهم و ينشئهم عليه مضمون همين آيه شريف است.
در حقيقت اندازه گيري روز و شب و پرورش بندگان در اين چهار فصل انجام مي گيرد و فراز دعا به طرز جالبي جريان پرورش انسان ها را تصوير فرموده است.
فخلق لهم الليل ليسكنوا فيه من حركات التعب، و نهضات النصب، و جعله لباسا ليلبسوا من راحته و منامه، فيكون ذلك لهم جماما و قوه، و لينالوا به لذه و شهوه.
البته اين قسمت از دعا در خواص شب است، ولي فراز قبل مربوط به اختلاف زمان در شب و روز مي باشد.
امام عليه السلام در اين قسمت از دعا به چند چيز كه از مهمترين مسايل در زندگي بشر مي باشد اشاره مي فرمايد كه هر يك در جاي خود از اصولي ترين مسايل زندگي بشري است.
1 - از جنب و جوش هاي خسته كننده و دشواري هاي روز بيارامند؛
2 - گويي لباسي از آرامش به آنان پوشانيده كه آسايش پيدا كنند و نيروي از دست رفته را مجددا باز يابند و نيز در پناه آن، خوشي و لذت در كام آنان فرو ريزد.
در آيه شريفه نيز مي فرمايد: و هو الذي جعل لكم الليل لباسا و تشبيه شب به لباس به جهت تاريكي آن است كه خود نوعي پوشش داراي آرامش و لذت است.
و كلمه شهوت در اين فراز به معني غرايز جنسي نيست، بلكه به معني هرگونه ميل و رغبتي است كه طبع انسان را به آن راغب است.
فراز دوم
و خلق لهم النهار مبصرا ليبتغوا فيه من فضله، و ليتسببوا الي رزقه، و يسرحوا في ارضه طلبا لما فيه نيل العاجل من دنياهم، و درك الآجل في اخريهم. و روز را براي ايشان روشن آفريد تا از (روشنايي ) آن استفاده كنند در زمين گردش نموده و فضل و احسان خدا را طلب كنند و در تامين دنيا و آخرت خود بكوشند.
شرح:
خداوند متعال مي فرمايد: جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله[1]
(خداوند) براي شما شب و روز را قرار داد تا در آن (شب ) بياراميد و (در روز) از فضل الهي بهره برداري نماييد.
در اين فراز از دعا نكات بسيار جالبي وجود دارد كه - به طور اجمال - به آنها اشاره مي كنيم:
1 - آنچه را انسان در روز كسب كند، جملگي فضلي است كه خداوند عنايت فرموده و هرگز نبايد آن را به خود نسبت داد؛ زيرا مثلا كشاورزي كه توهم مي كند او رنج برده و باغ را به ثمر رسانده بايد بداند كه هزاران هزار علل و اسباب با يكديگر درگيرند تا كمترين و ساده ترين موجودي كه مورد عنايت و توجه نيست، پيدا شود، چه رسد به پيدايش يك خوشه گندم و يا يك حبه از دانه هاي نباتي و يا ميوه جات كه اگر فضل و لطف الهي نبود كشاورز يك برگ را نيز نمي توانست با زحمت تمام عمر به دست آورد.
شايد بعضي توهم كنند كه مثلا آزمايشگاه ها قادر به تجزيه و تركيب هستند و چه بسا بتوانند الگو برداشته و بعضي از فرآورده ها را بطور مشابه بسازند، ولي اين توهم، اشتباهي بسيار روشن است ؛ زيرا اولا: ايشان الگو را از خارج برداشته و ثانيا: از مواردي كه مخلوق الهي است استفاده كرده اند و نيز خواص عناصر كه در ساخت و سازها نقش دارد، فقط به اذن الهي پيدا شده و در دعاي سمات اشاره به همين فرازها آمده است و بحكمتك التي صنعت بها العجائب و خلقت بها الظلمه و جعلتها ليلا و جعلت الليل سكنا و خقلت بها النور و جعلته نهارا و جعلت النهار نشورا مبصرا ؛
يعني خدايا (درخواست مي كنم ) به حكمت تو كه عجايب را آفريده و ظلمت را نيز كه سبب پيدايش شب شد و شب را موجب آرامش (آدميان ) قرار دادي و به حكمت خود نور را نيز خلق فرموده و آن را آماده براي حركت و فعاليت انسان ها قرار دادي.
2 - اسلام به طور دقيق و هماهنگ با نظام تكويني عالم، زندگي طبيعي انسان ها را مورد دقت قرار داده، ولي به او هشدار داده كه در ادامه زندگي طبيعي او گونه اي ديگر از حيات انساني قرار دارد كه در امتداد حيات طبيعي او و غير متناهي است و آن حيات غير متناهي پيوندي ناگسستني با حيات طبيعي او دارد.
اسلام نظام تعاون را در زندگي انسان از نظر دور نداشته و بشر را مكلف به هماهنگي با دستگاه طبيعي آفرينش كرده است، به طوري كه هرگز به كساني كه دنيا را با معيارهايش ناديده گرفته و مي خواهند يكباره به سوي آخرت حركت كنند، نظر مثبت ندارد و رهبانيت و كناره گيري از مردم در زندگي اجتماعي را حرام مي داند.
چنان كه حرص زدن و فرو رفتن در دنيا و فراموش كردن آيين آخرت را نيز جايز نمي داند و حريصان و بي دينان را بندگان طاغوت و شر الدواب (بدترين جنبندگان ) مي خواند.
پس از ديدگاه اسلام دنيا و آخرت هر دو مورد لحاظ بوده و بايد مورد توجه قرار گيرند و اگر دين ما را به اعتدال و صراط مستقيم دعوت نموده معناي آن همين است و روش انبيا عليهم السلام در زندگي چنين بوده است.
فراز سوم
بكل ذلك يصلح شانهم، و يبلو اخبارهم، و ينظر كيف هم في اوقات طاعته ؛ و منازل فروضه و مواقع احكامه ليجزي الذين اساوا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني خداوند متعال با اين تدابير (خلق شب و روز و فصول چهارگانه و كوتاه و بلند شدن روزها و شب ها و آسايش شب و فعاليت روز) زندگي مردم را سامان مي دهد و رفتار و كردار آنان را مي آزمايد كه اينان در اوقاتي كه طاعت الهي واجب است و مواردي كه مي بايست به تكاليف عمل كنند و امتثال امر نمايند و در مورد احكام الهي كه بايد اهميت به آنها دهند، چگونه عمل مي نمايند، بنابراين تمامي اين اعمال زير نظر دقيق خداوند است تا نيكوكاران را به پاداش و بدكاران را به كيفر رساند.
شرح:
نكته اساسي و قابل توجه اين است كه زيبايي هاي جهان، كشش و جذابيت فراواني دارد و در عين حال عمل به تكاليف و وظايف بندگي نيز در موارد فراواني در مقابل اين جذابيت چشم گير قرار گرفته و انسان را دعوت به خود نباختن مي كند و نفس اماره و شيطان نيز با وسوسه هاي فراوان زمينه روي گرداني از تكاليف را فراهم مي كنند، لذا در اين ميدان وسيع عقل و نفس پيوسته به مبارزه با يكديگر مي پردازند و پيروز اين ميدان مي بايست مستمرا اعتدال را حفظ كند. پيروزي بر اين دو حريف ؛ يعني (شيطان و نفس اماره ) كه در صدد لغزاندن انسان هستند مقاومت پيوسته اي را مي طلبد و رشد و تكامل انسان نيز در گروهمان مقاومت است و اگر انسان در اين ميدان رقابت موفق شود به عالي ترين مقامات واصل مي گردد و از قضا يكي از اسرار خلقت شيطان و نفس اماره همين پيدايش رقابت و پيگيري مقاومت انسان است. از اين رو اين كشمكش قهرماني مي سازد كه جايگاه او مرتبه اي بلند خواهد بود تا مقاماتي را طي كند كه مورد حسرت فرشتگان قرار گيرد.
و راستي انسان در اين مسابقه چه قدر بايد مراقب باشد كه نلغزد و نبازد و شكست نخورد كه شكست خوردن او مساوي با هدر دادن تمام وجود خود باختن همه هستي خويش است، چون ارزش هر فرد در حد باورها و اعتقادات اوست.
به قول مولوي:
اي برادر تو همه انديشه اي
ما بقي خود استخوان و ريشه اي
نكته ديگري كه از اين فراز بلند دعا استفاده مي شود آن است كه دنيا مركز آزمايش و امتحان است و هر كس مي تواند در اين مدت محدود آخرت خود را ساخته و در جاودانگي هستي، موطن و مرتبه خود را مشخص مي كند و انسان در دنيا همانگونه كه دلخواه اوست عمل مي كند و در انتخاب آزاد است، ولي بايد بداند كه هر يك از اعمال او همانند مصالح ساختمان كه پي و بنا آن را مي سازد، روش هاي آينده جاودان ما را نيز مي سازد، لذا به طور دقيق مي توان گفت: هر كس در آخرين دم كه از اين جهان رخت بر مي بندد وجود او ادغام شده مجموعه اعمال اوست و تراكم اعمال و رفتار او يا مناسب با حشر ملائكه و فرشتگان است يا آنكه آتشگيره اي براي جهنم خواهد بود و به طور طبيعي هر فردي در جايگاه مناسب خود قرار خواهد گرفت بدون آن كه مورد كمترين ستمي قرار گيرد.
[1] . قصص، 73.
@#@
ليجزي الذين اساؤ بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني[1] تا آنكه كيفر دهد كساني را كه (اعمال ) بد كرده اند به سبب اعمالشان و پاداش دهد نيكوكاران را به سبب نيكويي شان.
فراز چهارم
اللهم فلك الحمد علي ما فلقت لنا من الاصباح، و متعتنا به من ضو النهار، و بصرتنا من مطالب الاقوات، و وقيتنا فيه من طوارق الآفات. بار پروردگارا سپاس فقط تو را است كه با شكافتن و شكستن ظلمات، صبح را به ما مرحمت فرمودي و ما را از نعمت روشنايي روز بهره مند ساختي، و به ما آگاهي دادي كه چگونه و از كجا به رزق و روزي دست يابيم و در تهيه ي حوايج زندگي ما را از آفات و حوادث و بلاها حفظ كردي.
شرح:
خداوند متعال آن چنان توانا است كه بر حسب حكمت دقيق شب و روز را آفريد و هر يك را از ديگري ممتاز ساخت و پيوسته آن دو را با تغيير بسيار جالبي - در فصول مختلف - گاه از آن ها مي كاست و گاهي مي افزود.
و شب را براي آرامش و روز را براي فعاليت قرار داد؛ پس جميع ستايش ها تو را است اي خداوند بزرگ كه تمام كارهاي تو بر ميزان حكمت است.
و نيز حمد تو را سزاست كه صبح را آفريدي و از ضو روز بهره مندمان ساختي.
در زبان عرب بين ضو و نور تفاوت وجود دارد و از ضو به روشنايي حاصل از منبع نور گفته مي شود حال آن كه نور مربوط به روشنايي چيزي است كه آن را از ديگري گرفته است ؛ همانند خورشيد و ماه و لذا در دعاي سمات آمده است و خلقت بها الشمس و جعلت الشمس ضيا و خلقت بها القمر و جعلت القمر نورا.
بعني خداوندا به حكمت خود خورشيد را خلق كردي و آن را ضيا قرار دادي، و به حكمت خود ماه را آفريدي و آن را نور قرار دادي ؛ پس نور را به قمر و ضيا را به خورشيد نسبت داده است.
در اين فراز از دعا امام عليه السلام به دو نكته مهم اشاره فرموده است: 1. خداي تعالي آگاهي مي دهد كه انسان ها قوت و رزق خود را چگونه و از كجا تهيه كنند. شايد در ايتدا اين مساله ساده جلوه كند كه انسان ها با كشت و زرع، قوت لازم را از زمين تحصيل مي كنند، ولي بايد دانست كه تكرار يك واقعيت هر چند مهم باشد، موجب مي شود كه ما آن را ساده توهم كنيم، ولي اگر به حوبي دقت كنيم، مي دانيم كه اولا: خداوند متعال آنچه را نياز واقعي انسان است در مهد زمين قرار داده و به انسان ها كيفيت به دست آوردن آنها را آموخته ثانيا: بين نيازهاي انسان با استعدادي كه در مزارع، معادن در پرورش نباتات، گياهان و دانه ها و ميوه ها است تطابق بسيار جالبي وجود دارد. در زمين محصولات طبيعي از حد و حصر بيرون بوده و جملگي به وسيله تجربيات انسانها است كه به تعليم الهي تحصيل مي گردد. ثالثا: كيفيت تركيب و تهيه غذاهاي متنوع از ابتكاراتي است - كه جملگي را - در دستگاه آفرينش تعليم يافته ايم. خداوند متعال فكر و تدبير مناسب به ما عنايت كرد و طبيعت عالم را مطابق با الگوي حاجات ما به طور بسيار دقيق تنظيم فرمود.
2 - خداوند ما را از حوادث و بلاهاي گوناگون و اصطكاك ها كه طبيعي نظام خاكي عالم است حفظ فرمود، چنان كه در آيات كريمه قرآن به اين مضمون نيز اشاره فرموده و در سوره لقمان مي فرمايد:
و جعلنا فيها رواسي ان تميدبكم[2] در زمين كوه هايي را قرار داديم كه مبادا زمين به اضطراب در آيد و امن و امان شما را به خطر افكند و نيز در سوره نبا فرمود: والجبال اوتادا[3] يعني كوه ها را در زمين همانند ميخ ‌هاي بسيار بزرگ و قوي كوبيديم تا آن كه زمين را آرام نگه دارد.
از آيات فوق معلوم مي شود كه بين قرار دادن كوه ها و (ايمني از حركت زمين و زلزله ها) رابطه خاصي است ؛ چون گاه در اثر بخارات و گازهاي تحت الارضي كه از گسل ها خارج مي شود زمين به شدت مي لرزد.
و گاه در اثر باران هاي بسيار و پياپي كه مي آيد و در زمين فرو مي رود در عمقي خاص به پوسته اي فشرده و محكم مي رسد كه آب از آن عبور نمي كند و با تراكم آب و جريان آن، قسمتي از خاك ها به طرف سرآشيبي قرار گرفته و سطح عمده اي از پوسته ظاهري زمين به حركت در مي آيد كه در اين صورت وجود كوه ها از اين گونه حركات نيز جلوگيري كرده و گاهي آب ها را در دل خود جاي داده و به صورت چشمه هاي خروشان ظاهر مي گردد.
و نيز گازهاي واقع در اطراف كره زمين سنگ هاي فضايي را كه داراي حركتي بسيار سريع هستند، محترق كرده و از فرود آمدن آن كه بس خطرناك و سهمگين است جلوگيري مي كنند.
و نيز چه بسيار ويروس ها و موجودات بسيار كوچك خارج از ديد هستند كه اگر از سرعت رشد آنها جلوگيري نشود، نسل انساني را تهديد مي كنند. البته اين ويروس ها به وسيله ويروس هاي ديگري كه براي زندگي انسان ها نافع هستند كنترل گشته و از نفوذ آنها جلوگيري مي شود.
و يا بني الجان كه موجوداتي قوي و خارج از ديد هستند و در اين جهان نيز زندگي خاص خود را دارند، هرگز اجازه نخواهند داشت كه از حد خود تجاوز كرده و براي انسان ها ايجاد مزاحمت كنند. حضرت امام سجاد عليه السلام در اين فراز از دعا خداي متعال را سپاس كرد كه از جملگي اين سلسله از تهاجمات و آنچه را كه كسي نمي داند و آن بزرگوار مي داند، ما را در اين جهان محفوظ داشته است و راستي براي انهدام نسل انسانها كافي بود كه ويروس هاي مضر را بدون هيچ مانعي بر ما مسلط مي كرد، مثلا در درياها آبزي هاي بسيار ريز هستند و هر يك در هر 24 ساعت، 25 لبتر آب دريا را تصفيه مي كنند كه اگر آن ها نبودند و يا يك سلسله فعل و انفعال هاي شيميايي ديگري نبود، فقط فضولات حيوانات عظيم الجثه دريايي و يا لاشه مرده آنان درياها را عفوني مي كرد و در كمترين مدت به حيات بشري خاتمه مي داد.
فراز پنجم
اصبحنا و اصبحت الاشيا كلها بجملتها لك، سمائها و ارضها، و ما بثثت في كل واحد منهما، ساكنه و متحركه، و مقيمه و شاخصه، و ما علا في الهوا، و ما كن تحت الثري. هستي ما و جملگي كائنات از توست ؛ چه آسمان و زمين و آن چه را در آسمان ها آفريدي و آنچه را در زمين خلق كردي، آن چه كه ساكن و پابرجاست و آنچه را كه ناآرام و پيوسته در دگرگوني است و آنچه را كه در گوشه اي مقيم و يا از نقطه اي به نقطه اي ديگر قرار گيرد و آنچه در بلنداي هوا و فضا جا دارد و يا در خاك و گل اين عالم مدفون است.
شرح:
مالكيت خداوند متعال نسبت به اشيا و انسان ها از سنخ مالكيت معمول در بين ما مردم نيست ؛ زيرا مالكيت ما امري است اعتباري كه عقلا براي آسان زندگي كردن در بين خود اعتبار كرده اند؛ به طوري كه با سلب مالكيت از فردي، نسبت به چيز معيني، در خارج چيزي كم و كاست نخواهد شد و آن خود فقط امري وهمي و تعلقي را از دست داده است. ولي ملكيت خداوندي واقعيتي قراردادي نيست، بلكه به گونه اي است كه اگر بخواهيم به زبان فلسفه آن را بيان كنيم بايد بگوييم: ملكيت او به اضافه اشراقي خواهد بود كه فرق بين آن دو، فرق بين اضافه مقولي و اضافه اشراقي است. توضيح آن كه اضافه مقولي واقع بين دو طرف است ؛ همانند مالكيت بين مالك و مملوك، ولي اضافه اشراقي يك طرف بيشتر ندارد، همانند آن كه مملوك خود را ايجاد و انشا مي كند؛ يعني بين ايجاد كننده و ايجاد شده رابطه اي است كه يكي معلول و ديگري علت مي باشد و ايجاد شده حالت وابستگي محض به علت داشته و هيچ استقلالي از خود ندارد؛ يعني وجود او از خداست ؛ پس تمامي مخلوقات هستي خود را از مبدا خود گرفته اند و اگر به جميع آيات قرآن كريم و مضامين ادعيه دقت كنيم، خواهيم ديد كه آن صحف مكرمه جملگي دليل بر اين حقيقت است كه پديده ها ربط محض به خدا هستند و تمامي معارف بلندي كه علماي برجسته ما در جهان بيني خود دارند، از همين مبادي وحياني بدست آمده است كه گستره هستي و هر چه هست عبارت از كلمات حق و ظهور اسما و صفات حضرت اوست. قرآن كريم مي فرمايد: ذلك بان الله هو الحق و ان ما يدعون من دونه الباطل.[4]
و يعلمون ان الله هو الحق المبين[5] و يحق الحق بكلماته.[6]
الحق من ربك فلاتكن من الممترين[7]
هو الذي جعل الشمس ضيا و القمر نورا[8] و هو الذي يسير كم في البر و البحر[9]
ان ربكم الله الذي خلق السموات و الارض[10]
و هو الذي مد الارض و جعل فيها رواسي و انهارا و من كل الثمرات جعل فيها زوجين[11]
هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا.[12]
الله يتوفي الانفس حين موتها[13] و الله لا اله الا هو الحي القيوم[14]
يعني هم مبدا و هم منتهي اوست. از او نشات گرفته ايم، ما و همه پديده هاي عالم به طرف او برمي گرديم و قائم به او هستيم هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن
و در دعاها نيز در اين زمينه به قرآن كريم اقتدا فرموده اند و گنجينه هاي معارف بسيار عظيمي را براي نهادهاي فكري انساني به وديعه گذارده اند.
در دعاي صباح مي گويد: و اتقن صنع الفلك الدوار في مقادير تبرجه[15] و نيز گويد:
من ذايعلم من انت فلايها بك الفت بقدرتك الفرق و فلقت بلطفك الفلق و انرت بكرمك دياجي الفسق و انهرت المياه من الصم الصياخيد عذبا و اجاجا و انزلت من المعصرات ما ثجاجا.[16]
در دعاي كميل مي فرمايد: اللهم اني اسئلك برحمتك التي وسعت كل شي.[17]
در دعاي شب عرفه مي فرمايد: باسمك الذي رفعت به السموات بلا عمد و سطحت به الارض علي وجه ما جمد[18] و نيز فرموده: باسمك السبوح القدوس، البرهان الذي هو نور علي كل نور و نور من نور، يضيئي منه كل نور[19] و نيز فرموده: اللهم رب الرياح و ماذرت و السما، و ما ظلت و الارض و ما اقلت و الشياطين و ما اضلت و البحار و ماجرت.[20]
[1] . نجم، 31.
[2] . لقمان، 10.
[3] . نباء، 7.
[4] . لقمان، 30: آن (مظاهر مختلف آفرينش ) به سبب آن است كه خداوند متعال (فقط) حق (ثابت ) است و آنچه كه از غير خداوند مي خوانند، باطل (پوچ ) است.
[5] . نور، 25: و مي دانند به درستي كه خداوند حق آشكار است.
[6] . شوري، 24: و ثابت (برقرار) مي كند حق را با كلمات خودش
[7] . آل عمران، 60: حق از ناحيه پروردگار توست، پس از ترديد كنندگان مباش
[8] . يونس، 5: او آن كسي است كه خورشيد را روشن و ماه را نوراني قرار داد.
[9] . يونس، 22: او آن كسي است كه شما را در خشكي و دريا حركت مي دهد.
[10] . يونس، 3: به درستي كه مالك (پروردگار شما خداوند متعال است كه آسمانها و زمين را خلق كرد.
[11] . رعد، 3: و او آن كسي است كه زمين را گسترانيد و در آن كوه ها و نهرها را قرار داد و از هر ميوه اي يك زوج در آن (زمين) قرار داد.
[12] . دهر، 1: به تحقيق كه روزگاري بر انسان گذشت كه او چيز قابل ذكري نبود.
[13] . رعد، 42: خداوند است كه در هنگام مرگ جانهاي انسانها را به طور كامل مي گيرد.
[14] . بقره، 255: خداوند است كه هيچ معبودي جز او نيست (خداوند) زنده و نگهدارنده (اشيا).
[15] . و ساختار چرخ گردون را در اندازه (و مقدار) بر جايش محكم ساخت.
[16] . چه كسي است كه بداند تو كيستي و از تو نهراسد. با قدرت خود پراكنده ها را جمع كردي و با لطف خود صبح را (از دل شب ) شكافتي و با كرم خود تاريكي هاي شب را روشن كردي و از سنگ هاي سخت آب گوارا و تلخ را جاري نمودي و از ابرها آب (باران ) فراوان فرو فرستادي.
[17] . ترجمه دعاي كميل: خدايا من از تو درخواست مي كنم به رحمت تو كه همه اشياء عالم را فرا گرفته.
[18] . (درخواست مي كنم ) از تو به نام تو كه به آن آسمانها را بلند كردي، بدون آنكه ستوني نصب كني و زمين را بر آب بسته شده گسترش دادي.
[19] . ترجمه قسمتي از دعاي شب عرفه: و (درخواست مي كنم ) به نام تو كه بسيار منزه و بي عيب و آشكار كننده (هر شي ء) است، آنچنان كه روشنايي بر هر روشني است و روشنايي است (نشاءت گرفته ) از روشنايي و هر روشنايي از او روشنايي گرفته است.
[20] . ترجمه قسمتي از دعاي شب عرفه: خدايا (اي ) پروردگار بادها و آنچه كه پراكنده سازند و آسمان و آنچه بر آن سايه اندازد و زمين و آنچه كه بر خود گيرد و شياطين و آنكه را گمراه سازند و درياها و آنچه جاري سازند.
@#@
همه چيز در ملكيت خداست و اگر آني نخواهد همه نيست و نابود مي شوند. و اما مساله آسمانها بسيار جالب توجه است آنچه را ما در روزها به صورت سقف موجود نيلگون رنگ ديده ايم واقعيتي جز مجموعه اي از هوا و گازهاي مختلف ديگر در قسمت بالاتر ندارد كه با تابش نور، به رنگ آبي مي نمايد؛ همانند آب درياها و استخرهاي بزرگ كه اگر به صورت شفاف و صاف باشد در اثر تابش نور هم چنان مي نمايد كه رنگ آن آبي است، در صورتي كه آب هيچ گونه رنگي ندارد، بلكه بازتاب نوري بيش نيست.
پس آنچه را به طور نيلگون يافته ايم طبقه اول آسمان نخواهد بود تا كه طبقات بعدي فوق آن قرار گرفته باشد.
از آيات قرآن نسبت به مساله آسمانها چنين استفاده مي شود كه آسماني كه ستاره دارد، آسمان دنياست و در قرآن كريم آمده است: و لقد زينا السما الدنيا بزينه الكواكب[1] و آسمان هاي ديگر چنين نيست و البته آن آسمانها به طور طبقات منطبق بر آسمان دنيا نيز نيست.
و غير از آسمان دنيا، آسمان هاي ديگري نيز هست كه نمي توان آن ها را طبقات فوق قرار داد و يا آن ها را از قبيل اجرام علوي دانست ؛ زيرا اوصافي براي آن آسمانها در آيات و احاديث نقل مي شود كه امكان ندارد جرم هايي مي باشند كه بين آن ها نسبت فوقيت و تحتانيت برقرار باشد، بلكه آن ها از يك سنخ وجود ديگر غير از عالم ماده هستند.
علامه طباطبايي رحمه الله در ذيل آيه شريفه ترجمه: پس آن ها را هفت آسمان قرار داد در دو دوره و امر (دستور) هر آسمان را به آن الهام كرد و ما آسمان دنيا را به زينت ستارگان آراستيم فقضاهن سبع سماوات في يومين و اوحي في كل سما امرها و زينا السما الدنيا بمصبابيح
مي فرمايد:
مراد از آسمان هاي هفت گانه اجرام علوي نيست ؛ زيرا آسمان هاي ديگر اقامتگاه ملائكه الله است و ايشان از جايگاه خويش نزول كرده و امر الهي را فرود مي آورند و در هر يك از آسمان ها سنخي از ملائكه ساكن هستند و آنان از نوري آفريده شده اند، غير از نور قابل رؤ يت، و غذاي آن ها فقط تسبيح است[2] و يا در آيات و روايات آمده كه در آن آسمانها درهايي است كه بر روي كفار بسته است و يا از آن آسمانها رزق و روزي و بركات نازل مي شود. اين قراين جملگي به ما مي گويد كه آن آسمان ها عوالم خاصي است كه ملكوت هستي بوده و از آن ها تعبير به السموات العلي شده است ؛ بعني عوالم ملكوتي و محل نزول قرآن و آنچه را هيات كنوني و فضاشناسان و فيزيك دانان شناخته اند؛ يعني آسماني كه ستارگان و كرات در آن واقع هستند و حاكم بر نظام آنان احكام نظام هاي مادي است و غير از سلسله سماواتي است كه مركز ملائكه و يا نزول بركات و رحمت است و صفات اين سماوات غير از خصايص نظام كهكشان ها و منظومه شمسي است.
در نهج البلاغه آمده است كه اگر آسمانها در مقابل امر خداوند كه فرمود: ائتيا طوعا اوكرها جواب مثبت نمي دادند لما جعلهن موضعا لعرشه و لا مسكنا لملائكته و لا مصعدا للكلم الطيب و العمل الصالح من خلقه.[3]
امام سجاد عليه السلام در ادامه مي فرمايد: و ما بثثت ص كل واحد مشا ساكنه و متحركه و مقيمه و شاخصه.
از دعا استفاده مي شود كه در آسمان ها ملائكه اي هستند كه مقيم و ثابت مي باشند؛ نه ساكن و يايد دانست كه بين ساكن و ثابت تفاوت وجود دارد، ساكن مي تواند به حركت درآيد ولكن ثابت اينگونه نيست ؛ پس ثابت و مقيم، فوق عالم حركت هستند.
و در روايات و ادعيه نيز به همين مسايل اشاره شده است كه مضمون روايات چنين است فمنهم من هو ساجد ابدا لا يقوم من سجوده ليركع و منهم من هو راكع ابدا لم ينتصب قط و منهم الصافون بالصلوه بين يدي خالقهم لا يتزايلون.
ترجمه: پس بعضي از آنان هميشه ساجد هستند و سجده را براي ركوع ترك نكنند و بعضي راكع اند هرگز از ركوع به قيام روي نياورند و بعضي در نماز در محضر خالق خود ايستاده و از اين حال منصرف نشوند.
چنان كه در نهج البلاغه خطبه اول نيز آمده است ثم فتق ما بين السموات العلي فملاهن اطوارا من الملائكه منهم سجود لا يركعون و ركوع ينتصبون و الصافون لا يتزايلون.[4]
ترجمه: سپس در بين آسمان هاي بالا امتيازي فراهم آورد و در هر يك عده ي بسياري از ملائكه هستند كه بعضي در سجده بوده و ركوع نكنند و برخي در ركوعند برنخيزند و يا قائم هستند هرگز منصرف نشوند.
و نيز ملائكه اي هستند كه در اين فراز از دعا از ايشان به شاخص تعبير شده ؛ يعني از آسمان نازل شوند و كارهاي مختلفي دارند، بعضي موكل بالا بردن ارواح هستند و بعضي اعمال را مي نويسند و سپس بالا مي برند و بعضي در هنگام نماز بر مؤ منان نازل و واقف بر آن ها هستند و اعمال صالح آن ها را تحت نظر دارند و يا ارزاق و روزي مردم را نازل كنند و نمونه هايي در قرآن كريم آمده: الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الاتخافوا و لا تحزنوا[5] يا در بعضي جنگ ها ملائكه بر مسلمين نازل مي شوند و به ايشان كمك مي كردند كه در آيه شريفه قرآن مي فرمايد: پنج هزار ملائكه بر آنان نازل گرديد.
يممدكم ربكم بخمسه آلاف من الملائكه مسومين[6]
و يا فرموده: تعرج الملائكه و الروح اليه في يوم كان مقداره خمسين الف سنه[7]
نكته دقيقي كه بايد به آن توجه نمود آن است كه هرگز نبايد ملائكه را هم چنان يك فرد انسان تصوير كرد و آنگاه اشكال نمود كه چگونه ممكن است آن ها سجود الي الابد داشته باشند و يا تسبيح دائم گويند و يا در حال قيام پيوسته و ابدي هرگز خسته نشوند؛ زيرا ملائكه موجوداتي هستند كه در تصور غالب افراد نمي گنجند و قدرت فهم واقعي آن ها را هر كس ندارد؛ زيرا آنان در منظر چشم و دسترس لمس و ساير حواس ظاهري قرار نمي گيرند.
حال سؤ ال اين است كه اگر موجودي در دسترس حواس ما نبود آيا مي توانيم آن را انكار نماييم ؟ بايد گفت: ندانستن و نفهميدن، هرگز مجوز انكار نيست و منكران جز ظاهر بينان نادان نيستند، چنان كه در داستان هاي اساطير و يا آثاري از قدما همانند كاشيكاري ها ديده شده كه انسانهايي را بسيار زيبا ترسيم مي كنند و با قرار دادن دو بال در دو طرف ايشان به خيال خود فرشته اي را تصوير كرده كه در حقيقت ترسيمي جز ذهنيت هاي شخصي خودشان نيست ؛ زيرا فرشته موجود خاصي است كه شكل و شمايل آن قابل تصوير نيست.
و به طور اجمال فقط مي توان گفت: ملائكه قوا و مجريان نظام خارجي عالم هستند كه از نزول وحي بر ارواح طيبه انبيا گرفته تا روييدن گياهان از زمين و باريدن باران تا امداد جهادگران و خلاصه در خرد و كلان اين جهان دخالت تمام دارند.
در تتمه اين فراز سريان نفوذ قدرت و علم و حكمت الهي را به طور جاري و ساري در سراسر هستي حاكم دانسته كه مي فرمايد: و ما علا في الهوا و ما تحت الثري.
خدايا آنچه در فضا شناور و يا در خاك و گل اين عالم مدفون است، جملگي از آن توست و اين كنايه از سيطره بر هستي است كه اگر پر كاهي در جهان حركت كند و يا در دل خاك هر گونه فعل و انفعالي صورت پذيرد، چه در معادن و در كشتزارها و يا در فضا، هرگونه اتفاقي بيفتد، جملگي در سيطره ي قدرت مطلقه توست و به خواست اله واقعي عالم است كه هر طور بخواهد خلاصه شد. خلاصه آن كه قانون مندي در نظام موجودات ثابت و نيز هر حركت و سكون در نظام هستي چه در ظاهر اشيا و يا در نهاد آنان جملگي در تحت ضابطه حكيمانه و دقيقي است كه نشات يافته از تدبير و حكمت حضرت ربوبي جل جلاله مي باشد كه اين معني همان سريان حكمت و عظمت اوست و قبلا به اين مساله نيز اشاره شد كه قانون مندي هستي عبارت از رابطه هاي گوناگون موجودات است كه خداوند متعال با نظمي بسيار دقيق جهان را بر آن حسب تنظيم و تدبير فرموده و مديريت تكويني را در دست قدرت دارد و هيچ چيز از آن قانون مندي و حاكميت نظم الهي خارج نيست.
اصبحنا في قبضتك، يحوينا ملكك و سلطانك، و تضمنا مشيتك و نتصرف عن امرك، و نتقلب في تدبيرك، ليس لنا من الامر الا ما قضيت، و لا من الخير الا ما اعطيت. خدايا خويش را در قبضه اقتدار و سلطه تو يافته ايم و مشيت تو همواره بر ما مسلط است، هر جنبش و جوششي كه از ما نشات يافته، از امر توست و هر گونه حركت و سكوني به حكم تو و هر خير و نعمتي از توست.
فراز پانزدهم
و اجعلنا من ارضي من مر عليه الليل و النهار من جمله خلقك، اشركهم لما اوليت من نعمك و اقومهم بما شرعت من شرائعك، و اوقفهم عما حذرت من نهيك. خدايا، مرا از راضي ترين و مرضي ترين گروه هاي خلق خود كه شب و روز بر آنان گذشته است، قرار بده و از سپاسگزارترين ايشان نسبت به نعمتهايي كه عطا كرده اي و از پايدارترين كسان نسبت به فرمان هايت و از خوددارترين كسان نسبت به آنچه را كه نهي فرموده اي قرار ده.
شرح:
شيخ بهايي از بعضي از دانايان ارباب قلوب نقل كرده اند كه فرمود: علامت رضاي خدا از بنده اش آن است كه او راضي با قضاي الهي باشد و اين ملازمه برقرار است.
چنان كه بعضي از عارفان گفته اند: علامت بنده شاكر چهار چيز است:
1. با آن كه هرگز گناه نمي كند، ولي هرگز به خود مغرور نيست و به كوتاهي خود اقرار دارد؛
2. با آن كه به كم راضي و قانع است، ولي خود را مبرا از ميل به دنيا نمي بيند؛
3. پيوسته در عمل مي كوشد، اما به درگاه الهي خود را مقصر مي داند؛
4.
[1] . صافات، 6: و به تحقيق كه آسمان دنيا را به ستارگان زينت داديم.
[2] . الميزان، ج 17، ذيل آيه.
[3] . نهج البلاغه، خطبه 182.
[4] . ترجمه قسمتي از خطبه 182 نهج البلاغه مربوط به (ص 120 / 119) آن ها را جايگاهي براي عرش خود قرار نمي داد و مسكن ملائكه نمي ساخت و مكاني براي صعود عقايد صحيح و اعمال صالح بندگانش نمي گذاشت.
[5] . فصلت، 30: آن كساني كه گفتند پروردگار ما الله است و بر اين عقيده استوار ماندند، ملائكه بر ايشان نازل مي شوند كه نهراسيد و محزون نباشيد.
[6] . آل عمران، 125.
[7] . معارج، 4: ملائكه و روح بالاي روند در روزي كه اندازه آن پنج هزار سال است.
@#@ ذكر دائم و در عين حال عمل خود را كم مي بيند.
و در خودداري كردن و دوري از معاصي، گذشته از آن كه معصيت نمي كند، از شبهات نيز خودداري مي نمايد، بلكه از خوف مسلط شدن نفس اماره به نفس خود رياضت و تمرين داده، احيانا از مباحات نيز خودداري مي كند، ولي به لذايذ نفساني خود را عادت نمي دهد. البته چنين فردي كه اين چنين خود را قانون مند و مطيع فرمان الهي قرار مي دهد، قهرا از موفق ترين بندگان الهي خواهد بود و كسي كه در تلاش است از موفق ترين افرادي باشد كه شب و روز بر او سايه افكنده، حتما مسلط بر خويش و خواسته هاي خود است و مقاومت او در اين راه مساوي با مقاومت تمام كساني است كه فرايند شب و روز كوشش داشته اند.
بابا طاهر گويد:
مو كه چون اشتران قانع به خارم
خوراكم خار و خرواري به بارم
به اين مزد قليل و رنج بسيار
هنوز از روي مالك شرمسارم
فراز شانزدهم
اللهم اني اشهدك و كفي بك شهيدا، و اشهد سمائك و ارضك، و من استكنتهما من ملائكتك و سائر خلقك، في يومي هذا و ساعتي هذه، و مستفري هذا، اني اشهد انك انت الله الذي لا اله الا انت قائم بالقسط، عدل في الحكم، رؤ وف بالعباد، مالك الملك، رحيم بالخلق. خدايا تو را گواه مي گيرم و تو در اين گواهي كافي هستي و نيز آسمان و زمين تو را و ساكنان آن دو و ساير خلق تو را در همين امروز و امشب و همين ساعت و همين مكان شاهد مي گيرم كه من شهادت مي دهم كه تو يگانه اي، و جز تو خداي ديگري نيست و قائم به عدل و عادل در حكم و مهربان به بندگاني و مالك و مسلط بر آن ها هستي و بر خلق خود رحيمي.
شرح:
در اين فراز از دعا، گويي در حضرتش انقلاب حالي پيش آمده است ؛ زيرا نعمت هاي خدا را يكايك شمرده و صفات رحماني و رحيمي او را بيان كرده است، چنانكه در فراز قبل تمناي عطاي شكر و سپاس را نموده و اكنون يكباره اوج مي گيرد و معصوم به تمام حقيقت خود تجلي كرده و از راز بزرگترين كمال معنوي خود پرده برداري مي فرمايد: خدايا تو را شاهد مي گيرم و بلكه جميع ملائكه و خلقت را كه اين واقعيت از من به هيچ وجه غايب نيست كه تنها مؤ ثر و فرمانرواي يگانه هستي تويي و جز تو هيچ خدايي نيست و هر حكمي كه فرموده اي و هر چه را خلق كرده اي، جملگي بر حسب عدل محض است.
شاهد گرفتن خدا بر اين گونه گفتارها كار ساده اي نيست، آن هم بر يك چنين ادعايي كه از در و ديوار و زمين و آسمان ثابت و سيار جز خدا نمي بينم و هرگز اين مساله از نظر من غايب نيست.
و از نظر امام معصوم آنچه از پديده ها رخ مي نمايد، جملگي در خط تربيت و تكامل قرار گرفته و سازگار با كمال رافت خداي يگانه مي باشد. فرستادن پيامبران، كتب آسماني و تمامي فرامين و دستورات او جملگي خلاصه در آن است كه انسان ها رشد كنند و خط اصيل و مستقيم تمامي حركات و سكنات موجودات را دريابند و بفهمند كه بر خرد و كلان هستي جز يك حكم و يك حاكم جاري نيست و نظام حكيمانه صنع را مشاهده كنند و در مقابل عظمت آن سلطان مطلق سر بندگي فرو آورند، چنان كه از صدر و سياق اين فراز از دعا همين معرفت پيدا بود.
فراز هفدهم
و ان محمدا عبدك و رسولك، و خيرتك من خلقك، حملته رسالتك فاداها، و امرته بالنصح لامته فنصح لها. خدايا شاهد مي گيرم تو را كه پيامبر اسلام بهترين بندگان و رسولان و بهترين خلق تو است كه رسالت تو را بر دوش گرفت و امانت را ادا فرمود. او را امر به ارشاد و نصيحت بندگانت فرمودي و او نيز اطاعت كرد.
شرح:
در اين فراز از دعا امام عليه السلام پيامبر را معرفي مي كند كه او بنده اي تمام عيار است، از خود هرگز حرفي ندارد، هر چه هست وحي است و پيام از خداست و از بهترين بندگاني است كه خداي متعال او را برگزيده است.
او در كمال امانت آنچه را مي بايست عمل كند، به جا آورد و تو پيوسته به او گفته بودي كه مشفقانه عمل كند و او را رحمه للعالمين قرار دادي و او هم بر حسب آنچه فرمان فرمودي عمل كرد و مشفقانه نصيحت مي كرد.
نصيحت كلمه جامعي است كه ديگران را از فساد و تباهي باز مي دارد و به جميع خيرات و صلاح ترغيب مي كند.
و در مورد نصيحت قرآن كريم مي فرمايد: البلغكم رسالات ربي و انالكم ناصح امين[1]
اين پيام را از هود و نوح نقل فرموده است كه البته اين صفت همه پيامبران است.
و پيامبر اكرم هم در گرفتن وحي از خدا، و در نگهداري وحي، و در ابلاغ بر مردم، و انتخاب موقعيت معصوم بود، به طوري كه خداي متعال تمامي گفته هاي او را گفته خود مي داند؛ زيرا فرمود: ان هو الا وحي يوحي علمه شديد القوي ؛[2] يعني هر چه مي گويد به تعليم من است و تا چنين نباشد اثر لازم را ندارد و تا ما پيامبر را اينگونه نشناسيم تسليم قطعي نخواهيم بود.
فراز هيجدهم
اللهم فصل علي محمد و آله، اكثر ما صليت علي احد من خلقك، و آته عنا افضل ما آتيت احدا من عبادك و اجزه عنا افضل و اكرم ما جزيت احدا من انبيائك عن امته. خدايا بر محمد و آلش درودي فرست كه افضل از تمام تحيت هايي باشد كه بر خلق خود نثار فرمودي و بهترين سلام ما را كه افضل از تمامي درودها بر بندگانت باشد بر او عرضه بدار و بهترين پاداشي را كه همه انبيا در رابطه با هدايت امت هايشان داشته اند، به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم اهدا بفرما.
شرح:
امام عليه السلام بزرگترين اجري را كه خداوند بر بندگان مقرر فرموده براي پيامبر خاتم طلب مي فرمايد و اين مربوط به نظام عاطفي خويشاوندي نيست، بلكه سر اين دعا را در فراز قبل فرمود كه او فردي ممتاز بود و به همين دليل از بين خلايق او را برگزيد و چون بهترين بندگان بوده پس بهترين اجر را براي آن بزرگوار درخواست داشته است و در عين حال سپاسگزاري و قدرداني را به امت تعليم فرموده كه مردم بايد در مقابل زحمات طاقت فرساي آن بزرگ منجي عالم، ارادت قلبي خود را ابراز دارند.
آن حضرت در هدايت خلق آن قدر كوشيد كه آيات مكرري نازل شد و پيامبر را در اين زمينه نه تنها تحسين، بلكه امر به خودداري فرمود. به طوري كه خداي متعال از پيامبر خود نسبت به سختي كار قدرداني فرموده و مي فرمايد: طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي[3] و آيه لا تذهب نفسك عليهم خسرات[4] از حسرت بر اين مردم نفس شريف خود را در تعب و غم قرار نده.
گذشته از آن كه شكرانه بر زحمات پيامبر اكرم خود عامل وادار كننده است مردم نيز پيوسته بايد در كنار فرامين آن بزرگوار آماده بر عمل باشند.
پس اگر امام عليه السلام براي پيامبر خاتمي كه افضل انبيا است، افضل پاداش ها را درخواست مي كند، امري بسيار متناسب و عادلانه و به دور از هرگونه شائبه است ؛ زيرا هيچ پيامبري همانند او به رنج و تعب به خاطر امت خود قرار نگرفت.
فراز نوزدهم (آخرين فراز)
انك انت المنان ؛ بالجسيم، الغافر للعظيم، و انت ارحم من كل رحيم، فصل علي محمد و آله الطيبين الطاهرين الاخيار الانجبين. خدايا تو بر بندگان منت فراوان داري و بخشاينده گناهان بزرگي و از هر مهرباني مهربان تر هستي ؛ پس بر محمد و آل طاهرينش درود و سلام ما را ابلاغ بفرما!
شرح:
خداي تعالي در عين بخشندگي نعمت هاي بزرگ، غفار نيز هست ؛ يعني هم خلق را غرق در نعم قرار داده و هم از لغزش ها مي گذرد و از هر رؤ وف و مهرباني، خداوند مهربان تر است.
رؤ وف ترين افراد نافرماني ها را در مرتبه اول و يا دوم و يا سوم ناديده مي گيرند ولكن پس از چند مرتبه به خروش آمده و عذاب مي كنند، ولي خداي متعال جهان را غرق در غفلت مي بيند و در عين حال مردم غرق در نعم او هستند و هرگز عفو و رحمت و مغفرت او لحظه اي دريغ نمي گردد.
نقل است كه حضرت ابراهيم عليه السلام بدون ميهمان غذا تناول نمي فرمود. روزي بر در خانه منتظر ايستاد تا شايد فردي را بر سفره خود بخواند و تنها غذا نخورد، پيري فرتوت را مشاهده نمود، بر او رافت آورده و به خانه خود به طعام دعوتش فرمود، آن پيرمرد مشغول به خوردن غذا شد و نام خدا را بر زبان نراند، آن حضرت تذكرش داد كه چرا بسم الله نگفتي ؟ او در جواب گفت: نام كدامين خدا را؟ من خدايي را نمي شناسم تا نام او را ببرم. پيامبر خدا از خانه خارج شد و در بين راه كه مي رفت به او گفت: اي ابراهيم همان خدايي كه تو گفتي چرا نام او را نياورده ام، نزديك به قرني است كه به من روزي مي دهد و من حتي يك بار هم نام او را بر زبان نياوردم، و او هرگز مرا از سفره گسترده اش محروم نفرمود و مرا بيرون نراند، ولي تو نتوانستي براي يكبار هم مرا تحمل بكني. و در آخرين فراز مجددا بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و آل منزه و نجيب او درود مي فرستد تا تكميل كننده شكر و ثناي آن امام باشد؛ زيرا درود بر آن پيامبر و آلش مورد عنايت حضرت حق است و با اين ستايش جلب رضايت حضرت حق بيشتر شده و در مزيد لطف او مؤ ثر است.

[1] . اعراف، 68: پيام هاي پروردگارم را به شما مي رسانم و من براي شما خيرخواهي امين هستم.
[2] . نجم، 4 و 5.
[3] . طه، 1 و 2: اين قرآن را بر تو نفرستاديم كه خود را به سختي و مشقت اندازي.
[4] . فاطر، 8.
آيت الله حسن ممدوحي - شهود و شناخت، ص 265
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :