امروز:
يکشنبه 3 ارديبهشت 1396
بازدید :
4313
شرح دعاي هفتم صحيفه سجاديه
يا من تحل به عقد المكاره، و يا من يفثا به حد الشدائد، و يا من يلتمس منه المخزج الي روح الفرج، ذلت لقدرتك الصعاب، و تسبيت بلطفك الاسباب و جري بقدرتك القضا، و مضت علي ارادتك الاشيا فهي بمشيتك دون قولك مؤ تمره و بارادتك دون نهيك منزجره.
انت المدعو للمهمات، و انت المغزع في الملمات لا يندفع منها الا ما دفعت، و لا ينكفشف منها الا ما كشفت.
و قد نزل بي يا رب ما قد تكاذني ثقله و الم بي ما قد يهظني حمله، و بقدرتك اوردنه علي، و بسلطانك وجهته الي فلا مصدر لما اوردت و لا صارف لما وجهت، و لا فاتح لما اغلقت و لا مغلق لما فتحت، و لا ميسر لما عسرت و لا ناصر لمن خذلت.
فصل علي محمد و آله و افتح لي يا رب الفرج بطولك و اكسر عني سلطان الهم بحولك، و انلني حسن النظر فيما شكوت و اذقني حلاوه الصنع فيما سالت، و هب لي من لدنك رحمه و فرجا هنيئا، و اجعل لي من عندك مخرجا وحيا.
و لا تشغلني بالاهتمام عن تعاهد فروضك و استعمال سنتك، فقد ضقت لما نزل بي يا رب ذرعا، و امتلات بحمل ما حدث علي هما و انت القادر علي كشف ما منيت به و دفع ما وقعت فيه. فافعل بي ذلك، و ان لم استوجبه منك يا ذالعرش العظيم.
فراز اول
يا من تحل به عقد المكاره، و يا من يفثا به حد الشدائد، و يا من يلتمس منه المخرج الي روح الفرج، ذلت لقدرتك الصعاب، و تسببت بلطفك الاسباب. اي كسي كه پيچيدگي ناگواري ها فقط به وسيله او حل مي شود، اي كسي كه برندگي سختي ها را او مي شكند و اي آن كه روي آوردن به سوي آسايش را از او تمنا مي كنيم ! فقط به قدرت تو هر دشواري هموار است و تنها سبب ساز، لطف عام تو مي باشد.
شرح:
عقده هاي روحي انسان آن چنان پيچيده است كه در روان شناسي جديد بعضي را غير قابل حل و بعضي را بسيار مشكل تشخيص داده اند و توان علاج آن ها را در مرزي دانسته اند كه از عهده بسيار كمي از متخصصين بر مي آيد. پيچيدگي بسياري از گرفتاري ها پيچش نظام روحي افراد است، ولي خداي متعال گره هاي كوري كه به دست هيچ كس باز نمي شود را به آساني مي گشايد و مي داند كه چگونه بايد بندگان مبتلا و گرفتار را به سامان برساند.
اين جاست كه ياس و نااميدي انسان زايل مي شود، زيرا با كرم او همه چيز حل مي گردد و كمترين نگراني در كار نخواهد بود. زيرا كليد همه اسرار گره خورده عالم در ارتباط با تدبير حكيمانه خداوند قرار دارد.
اي دل آر سيل فنا بنياد هستي بر كند
چون ترا نوح است كشتيبان ز طوفان غم مخور
اين دل غمديده حالش به شود دل بد مكن
اين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور
پس، گذشته از آن كه گشايش هر در بسته اي به يد قدرت اوست، شكنندگي مصائب و حاد بودن آنان نيز در برابر قدرت و پشتيباني او كند گرديده و از كنار زندگي بدون هيچ گونه اصطكاكي عبور خواهد كرد، و به همين دليل حضرت فرموده كه فقط به وسيله تو خروج از وادي غم ميسور است و هيچ چيز براي تو مشكل نيست.
عبارت آخر اين فراز از دعا، جالب ترين قسمت آن است كه فرمود: تسببت بلطفك الاسباب ؛ يعني نظام جبري علت و معلولي در سلطه ي قدرت تو ضرورت و جبر پيدا كرده و همه سبب ها و علت ها به تو باز مي گردد؛ به ديگر بيان: خداي متعال خود سبب ساز است، يعني علت و معلول و رابطه اي بين اين دو جملگي در قبضه قدرت اوست و هيچ چيز يا كس ديگر بر آن حاكم نمي باشد. تنها اوست كه محكوم هيچ ضرورتي نخواهد بود، بلكه هم چنان كه قرآن كريم فرموده: و انا فوقهم قاهرون[1]
بدين سان است كه در قلب و خاطر بندگان صالح خدا ياس و نوميدي از بن و ريشه خشكيده و هيچ گاه بن بست در زندگي آنان معني ندارد.
فراز دوم
و جري بقدرتك القضا و مضت علي ارادتك الاشيا، فهي بمشيتك دون قولك مؤ تمره و بارادتك دون نهيك منزجره انت المدعو للمهمات، و انت المفزع في الملمات لا يندفع منها الا ما دفعت، و لا ينكشف منها الا ما كشفت. تنها به قدرت تو و حاكميت تو همه چيز برقرار است و بر حسب اراده تو تمام موجودات در مجاري خود جاري هستند و در صورت اراده تو، جملگي آن ها بدون آن كه نهي شان كرده باشي از كار باز مي ايستند! در مهمات زندگي و گرفتاري هاي درد آور آن فقط تو فرياد رس هستي ! فقط آنچه را كه تو سامان دهي و موانعي را كه تو بر طرف كني رهايي از آن ها حاصل مي شود.
شرح:
قضا در اصطلاح علم كلام، عبارت از حتميت نظام موجود عالم است ؛ امري است كه بايد باشد و تخلف ناپذير است. به طوري كه با احكام و روابط و قواعد حتميه آن به مبارزه و مقابله نمي توان پرداخت و هرگونه مبارزه اي با واقعيات آن محكوم به شكست است. پس، قضا به معني حتميت و قطعي بودن موجودات و جريان هاي گوناگون و روابط بين آن هاست كه امورات آن فقط به دست خداوند متعال است و هيچ كس ديگري را در اين فعل و انفعالات تكويني سهمي نيست.
اراده خدا نيز عبادت از مبدئيت موجودات است كه داراي نظام اصلح است و غير اصلح بر حسب ساير موجودات را اداره نمي فرمايد. پس وجوب و حتميت موجودات عالم از جناب حق است كه با علم به نظام احسن آن ها، يكايك را در مجراي اصلي خود قرار داده است.
پس موجودات به محض وجوب مصلحت، در خارج يافت شوند؛ بدون آن كه هيچ حاجتي به قول داشته باشند و با نداشتن مصلحت لازم، متحقق نمي شوند، بدون اين كه به نهي و بازدارندگي نيازي وجود داشته باشد.
اصول زندگي ما داراي آن چنان امتيازاتي است كه با نبودن هر يك از آن ها، جز پريشاني چيز ديگري نصيب نخواهد بود. پس در مهمات زندگي جز از او حاجتي نخواهيم داشت، براي استحكام همان اصول است كه آنكه داراي بينش و آگاهي بيشتري است جز به سوي خداي بزرگ كه منشا تمامي خرد و كلان هستي است حركت نمي كند. لذا اگر انسان اين واقعيت را شناخت، در بر طرف شدن نابساماني ها جز به مبدئيت متعالي به كس ديگري متوسل نمي گردد.
فراز سوم
و قد نزل بي يا رب ما قد تكاذني ثقله و الم بي ما قد يهظني حمله، و بقدرتك اوردته علي، و بسلطانك وجهته الي فلا مصدر لما اوردت و لا صارف لما وجهت، و لا فاتح لما اغلقت و لا مغلق لما فتحت، و لا ميسر لما عسرت و لا ناصر لمن خذلت. خدايا، گرفتاري هاي وارد شده بر من، سخت مرا به زحمت انداخته و باري كه بر دوشم فرود آمده وامانده ام ساخته، و تو با تمام قدرت و تسلط خود آن ها را متوجه من ساخته اي. و هرگز آنچه را كه تو اراده فرمايي، كس را نرسد كه مانع آن باشد و هر در را كه تو بسته اي، هرگز بازكننده اي ندارد و آن دري را كه تو باز فرمايي بستن آن در توان كسي نيست و هر چه را تو آسان فرمايي، مشكل نباشد و هر فردي كه تو پريشان سازي ياري نخواهد داشت.
شرح:
شدايد و گرفتاري ها و حوادث ناگوار گاهي چنان انسان را خسته و ناتوان مي كنند كه تمام توان خود را از دست داده و تحمل كمترين فشار دروني و بيروني را ندارد، و در مسير زندگي خود جز تاريكي و ياس و نااميدي چيزي نمي بيند و درهاي نجات را بر خود بسته مي انگارد.
پريشاني ايام نيز گاهي بدان جا مي انجامد كه كساني كه به خدا ايمان ندارند و يا توكل مناسبي در آنان نيست را به خودكشي و خاتمه دادن به زندگي مي كشاند؛ يعني آنان ترك زندگي را بر خود زندگي ترجيح مي دهند؛ ولي آنان كه به خداي متعال يعني قدرت حكيمانه برتر و نيروي لايزال غير متناهي اميدوارند، هرگز شدايد زندگاني بر آنان غالب نمي گردد. لذا به هر مقدار كه حوادث ناگوار آنان را احاطه كند، نه تنها اميدشان به ياس تبديل نمي شود، بلكه قدرت فوق العاده اي از ايمان به دست مي آورند كه آن را سپر حوادث قرار مي دهند. همين نكته است كه سبب تقويت ضريب نيرو در افراد با ايمان مي شود و لذا قرآن كريم فرموده: ... ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا ماتين ...[2] نيروي بيست نفر انسان مؤ من متوكل، بيش از نيروي دويست نفر و غالب بر آنان خواهد بود، زيرا آنان در مكتب اهل بيت تربيت شده اند و معتقدند كه و لا صارف لما و جهت و لا مغلق لما فتحت[3] آنچه را او به سويي حركت دهد هرگز مانعي بر سر راهش نخواهد بود و آن در را كه او ببندد، هرگز كليدي نخواهد داشت. و لا ناصر لمن خذلت[4] و آن كس را كه در حريم نصرت و ياري تو قرار نگيرد، هرگز ياوري نخواهد داشت. و لذا در آيه كريمه آمده است: ان ينصركم الله فلا غالب لكم و ان يخذلكم فمن ذالذي ينصركم من بعده.[5]
فراز چهارم
فصل علي محمد و آله و افتح لي يا رب باب الفرج بطولك و اكسر عني سلطان الهم بحولك، و انلني حسن النظر فيما شكوت و اذقني حلاوه الصنع فيما سالت، و هب لي من لدنك رحمه و فرجا هنيئا، و اجعل لي من عندك مخرجا وحيا. خدايا، بر محمد و آلش درود فرست و به قدرت خود گشايش را نصيبم فرما. فراگيري پريشاني و غم را در هم شكن و به شكوه هاي من حسن نظر بفرما و شيريني اجابت درخواست هايم را به من بچشان و از درگاه منيع خود رحمت و گشايش گوارايي نصيب فرموده و گشايش دشواري ها را بر من سريع و آسان بگردان.
شرح:
در فراز قبل، امام عليه السلام توجه گرفتاري و شدت نگراني ها به خويش را بر شمرد و ضعف خود را نسبت به تحمل آنان بيان داشت. در اين فراز، حضرت بر محمد و آلش درود فرستاده و از خداي متعال درخواست فرج و گشايش و رفع غم و هم از خويش را فرموده است.
[1] . اعراف، 127.
[2] . انفال، 65.
[3] . صحيفه سجاديه، دعاي هفتم.
[4] . همان.
[5] . آل عمران، 160.@#@ اما اين كه قبل از بيان حاجت بر محمد و آلش درود فرستاده سرش آن است كه خداوند متعال حتما درود بر پيامبر را به اجابت مي رساند؛ زيرا قابليت از طرف پيامبر و اهل بيت آن بزرگوار تمام شده است و فاعليت نيز در خداي متعال كامل مي باشد. از اين رو اجابت حتمي خواهد بود، و خداي متعال اجل و اكرم از آن است كه از ميان دو سؤ ال، يكي را مقرون به اجابت و ديگري را مردود فرمايد. از اين رو بسياري از ادعيه مقرون به درود بر پيامبر و آلش مي باشد.
امام عليه السلام براي برطرف شدن گرفتاري ها تعبيرات مختلفي آورده است، از قبيل فتح باب، فرج و شكستن سلطه هم و غم، طلب و حسن نظر جناب حق، چشيدن شيريني در بخش رحمت و گشايشي گوارا و بيرون رفتن سريع از گرفتاري ها. البته بعيد نيست كه هر يك از اين عنوان ها در ارتباط با نوعي خاص از گرفتاري ها باشد؛ خروج از بعضي مصائب، شكستن سلطه هم و غم است، مانند فقر و قرض و دشمن غدار و مكار. و بعضي ديگر مانند چشيدن شيريني است، مانند عافيت از دردها و مرض ها، كه پس از بهبودي آرامش پيدا شده و بسيار لذت آور است. طلب حسن نظر در مواردي است كه تقاضاي نعمت بيشتر و لطف زايد است، و گشايش گوارا مانند از غربت نجات يافتن و راه گم كرده را پيدا كردن و يا دوست از دست رفته را باز يافتن.
خروج سريع هم در مواردي همچون در بند دشمن افتادن و به همدم ناجنس مبتلا گرديدن مصداق دارد كه در حقيقت، امام معصوم عليه السلام به خوبي همه آن ها را تعليم داده و به ما آموخته كه چگونه در موارد مختلف از خداي متعال درخواست ياري كنيم.
فراز پنجم (آخرين فراز)
و لا تشغلني بالاهتمام عن تعاهد فروضك و استعمال سنتك، فقد ضقت لما نزل بي يا رب ذرعا، و امتلات بحمل ما حدث علي هما و انت القادر علي كشف ما منيت به و دفع ما وقعت فيه. فافعل بي ذلك، و ان لم استوجبه منك يا ذالعرش العظيم. خدايا، به سبب دشواري هاي زندگي مرا از به جاي آوردن تكاليف واجب و فرامين مستحب باز مدار! اكنون، گرفتاري طاقتم را از دست برده و دل و جانم آكنده از غم و اندوه گشته ؛ تو توانايي كه تمام ناگواري ها و غم هاي مرا برطرف كني ! تقاضايم آن است كه با تلطف خود مرا به عافيت برساني، اگر چه لايق فضل و عنايت تو نيستم، اي كسي كه بر عرش قرار داري !
شرح:
در اين فراز، امام عليه السلام از خداي متعال عافيتي را درخواست مي فرمايد كه در پناه آن بتواند به عهد بندگي پايبند باشد و رسوم عبوديت را چنان كه بايد انجام دهد و تكاليف خود را به انجام رساند؛ زيرا شرط اول در رسيدن به نقطه مقصود عافيت است ؛ شرطي كه با نبود آن، حركت به طرف مطلوب ميسور نيست. لذا گاهي يك فرد در تمام عمر خود همدم رنج و تعب و مرض و آفت است و نمي تواند كمتر قدمي براي پيشرفت خود بردارد.
البته به خوبي روشن است كه آن كه گرفتاري ها طاقتش را طاق كرده و قلب و خاطرش مالامال از غم و غصه است، نمي تواند به وظايف خود به درستي عمل كند؛ زيرا توان او در تقابل با گرفتاري ها به صفر رسيده و از كار و عمل به تنگ آمده است ؛ به قول آن شاعر:
به گرداگرد خود چندان كه بينم
بلا انگشتري و، من نگينم !
معلوم است كه در چنين موقعيتي، فرصتي براي كسي وجود نخواهد داشت !
البته كساني هم هستند كه در شرايط دشوار، در امتحان هاي سخت قرار گرفته اند و سربلند بيرون آمده اند اينان بهترين زمينه رشد را در هنگام گرفتاري هاي متعدد يافته اند.
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
چنين افرادي، پيوسته درد را بهتر از عافيت و فقر را بهتر از غنا مي دانند، زيرا يگانه عامل رشد خود را در اين ورطه هولناك و سهمگين ديده اند. البته چنين اشخاصي بسيار كم هستند و از نوادر روزگار به شمار مي آيند؛ همانند حضرت زينب عليها السلام كه پس از جريان عاشورا با كمال قدرت در مقابل ياوه گويي هاي ابن زياد خبيث فرمود: و ما زايت الا جميلا.
البته آنچه امام در اين فراز فرموده اند، جملگي مربوط به مردم متوسط و دينداران معتقد به مبدا و معاد است كه در مراتب وسط هستند، نه مربوط به انسان هاي كامل !
آيت الله حسن ممدوحي - شهود و شناخت، ص 321
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :