امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
4983
شرح دعاي هشتم صحيفه سجاديه
اللهم اني اعوذ بك من هيجان الحرص و سوره الغضب و غلبه الحسد و ضعف الصبر و قله القناعه و شكاسه الخلق و الحاح الشهوه و ملكه الحميه و متابعه الهوي و مخالفه الهدي و سنه الغفله و تعاطي الكلفه و ايثار الباطل علي الحق.
و الاصرار علي الماثم، و استصغار المعصيه و استكبار الطاعه و مباهاه المكثرين و الازراء بالمقلين، و سوء الولايه لمن تحت ايدينا، و ترك الشكر لمن اصطنع العارفه عندنا.
او ان نعضد ظالما او نخذل ملهوفا، او نروم ماليس لنا بحق، او نقول في العلم بغيرعلم.
و نعوذ بك ان ننطوي علي غش احد، و ان نعجب باعمالنا، و نمد في آمالنا، و نعوذ بك من سو السريره و احتقار الصغيره.
و ان يستحوذ علينا الشيطان، او ينكبنا الزمان، او يتهضمنا السلطان، و نعوذ بك من تناول الاسراف، و من فقدان الكفاف، و نعوذ بك من شماته الاعدا، و من الفقر الي الاكفا و من معيشه في شده و ميته علي غير عده.
و نعوذ بك من الحسره العظمي، و المصيبه الكبري، و اشقي الشقا، و سو المآب و حرمان الثواب، و حلول العقاب. اللهم صل علي محمد و آله و اعذني من كل ذلك برحمتك و جميع المؤ منين و المؤ منات، يا ارحم الراحمين.
فراز اول
اللهم اني اعوذ بك من هيجان الحرص و سوره الغضب و غلبه الحسد و ضعف الصبر و قله القناعه و شكاسه الخلق و الحاح الشهوه و ملكه الحميه و متابعه الهوي و مخالفه الهدي و سنه الغفله و تعاطي الكلفه و ايثار الباطل علي الحق. خدايا، به تو پناه مي برم از طغيان حرص و قلت قناعت و كجي خلق و افراط در شهوات و عصبيت شديد و پيروي هوا و مخالفت با هدايت و سستي غفلت و روا داشتن تكلف ها و انتخاب باطل در مقابل حق !
شرح:
امام عليه السلام در دعاي هشتم، از چهل نوع گرفتاري و بلاي گوناگون به خدا پناه برده است كه ده نوع آن را در اين فراز آورده ايم كه اولين طغيان حرص است ؛ بلايي بي پايان و گرفتاري دايمي اي كه ملازم انسان است.
امام صادق عليه السلام در كتاب شريف كافي، طي روايتي شخص حريص را به كرم ابريشم مانند كرده كه پيوسته به دور خود پيله مي تند و هرچه بيشتر فعاليت مي كند محصورتر مي گردد و لذا اميد به نجات او كمتر است تا سرانجام در پيله خود جان مي سپارد؛[1] خصلتي كه تنها درمان آن، قناعت و محدود كردن خواسته ها و آرزوها است.
صفت ديگر بد خلقي است. خلق عبارت از هيات نفساني خاصي است كه انجام عمل را بسيار ساده مي كند؛ مثلا كسي كه داراي خلق سخاوت است، به راحتي از اموال خود بذل و بخشش مي كند، و يا كسي كه داراي خوي شجاعت است، به آساني در جريان هاي ترس آور اقدام مي كند. لذا اگر كسي بدخلق بود، علي الدوام رفتار او به طور عادي موجب آزار خود او و ديگران است و در نهايت، شخص را مستوجب عذاب الهي مي گرداند.
صفت ديگر طغيان غضب است. فرد غضبناك در هر امري، خشن و خارج از تعقل اقدام مي كند، كه بايد از شر اين صفت خطرناك به خدا پناه برد.
صفت ديگر غلبه حسد است كه آن نيز صفات بسيار پليد است و پيوسته خود حسود را آزار مي دهد. در روايتي از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: المؤ ن يغبط و المنافق يحسد:[2] مؤ من غبطه مي خورد و منافق حسد مي ورزد. غبطه صفت خوبي است كه انسان را وادار به كسب كمال مي كند، ولي حسد افراط در شهوت است كه همان راحت طلبي و عافيت خواهي دائم است ؛ به طوري كه انسان را از هرگونه كمال باز مي دارد.
صفت بعدي عصبيت است كه خود نشاني از جاهليت مي باشد. زيرا عصبيت به معني دفاع بدون قيد و شرط و طرفداري غير معقول است ؛ لذا امام صادق عليه السلام از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل فرموده اند: من كان في قلبه حبه من خردل من عصبيه بعثه الله يوم القيامه مع اعراب الجاهلي.[3]
فراز دوم
و الاصرار علي الماثم، و استصعار المعصيه و استكبار الطاعه و مباهاه المكثرين و الازرا بالمقلين، و سو الولايه لمن تحت ايدينا، و ترك الشكر لمن اصطنع العارفه عندنا. خدايا، پناه مي برم به تو از آن كه بر معصيت اصرار ورزم و معصيت را كوچك و طاعت را بزرگ شمارم ! و نيز به فخرفروشي ثروتمندان و تحقير نيازمندان، سو سرپرستي نسبت به زيردستان و ناسپاسي نسبت به آنان كه به ما نيكي كرده اند.
شرح:
اصرار بر گناه به معني ملازمت با گناه بدون استغفار از آن است ؛ فرق هم نمي كند كه انسان دائم به معصيت مشغول باشد و يا آن كه بر تصميم خود بر گناه قاطع باشد. به هر صورت، كسي كه داراي چنين حالتي است در گناه كبيره به سر مي برد. در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده است: لا صغيره مع الاصرار و لا كبيره مع الاستغفار.[4]
يكي از مصاديق شقاوت آن است كه انسان گناه خود را كوچك و اطاعت خود را بزرگ بداند؛ مثلا بگويد: اگر من از گناه را انجام داده ام، عيبي ندارد! در روايت آمده كه اگر كسي اين كلام را بگويد هرگز خداوند از او نگذرد؛ زيرا انسان بايد بداند كه چه كسي را معصيت مي نمايد.
يكي ديگر از صفات بسيار پليد آن است كه انسان بر ديگران فخر بفروشد و خود را از ديگران بيشتر و پيشتر بداند و معيارش هم ثروت يا مقام باشد. بعضي از بزرگان فرموده اند: المباهات بالاشيا الخارجه عن الانسان نهايه الحمق لمن نظر بعين عقله،[5] زيرا كمال آن است كه خوراك وجود انسان شود و با ذات او عجين گردد و قابل جدا شدن نباشد. پس آنچه كه قابل جدا شدن از انسان، باشد كمال نخواهد بود.
در كتاب كافي از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: من استذل مؤ منا او احتقره لقله ذات يده و لفقره، شهره الله يوم القيامه علي رئوس الخلائق.[6]
از ديگر صفات مذموم، بدرفتاري با زير دستان است ؛ يعني شخص حقوق آنان را رعايت نكند. اين كار داراي عقوبت بسيار سختي است كه خداي متعال هرگز از آن نمي گذرد، زيرا نداي مظلوم كه ياوري جز خدا ندارد، سخت دامن گير است.
و از ديگر صفات مذموم بي اعتنايي و كم لطفي نسبت به كساني است كه داراي حقي هستند و يا خدمتي به انسان انجام داده اند. و لذا از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: لعن الله قاطعي سبيل المعروف ! قيل: و ما قاطعوا سبيل المعروف ؟ قال: الرجل يصنع اليه المعروف فيكفره فيمتنع صاحبه من ان يصنع ذلك الي غيره[7] البته اين مساله منافات با فرموده امير مؤ منان عليه السلام كه فرمود: لا يحمد حامد الاربه[8] ندارد؛ زيرا اين شكر، تشكر از واسطه خير است و پرواضح است كه خداوند مبدا همه خيرات مي باشد.
فراز سوم
او ان نعضد ظالما او نخذل ملهوفا، او نروم ماليس لنا بحق، او نقول في العلم بغير علم. و به تو پناه مي بريم از كمك به ظالمان و ظلم به مظلومان، و نيز از آن كه درخواست كنيم آنچه را كه حق ما نيست. يا اين كه در معارف الهي بدون علم سخن بگوييم !
شرح:
آيه كريمه 113 سوره هود صريحا به حرمت ميل به طرف ظالم دلالت مي كند: و لا تركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار.
زمخشري كه از مفسرين بزرگ است مي گويد: اين آيه هم چنين شامل كسي كه با ظالمين معاشرت و مجالست كند يا مداهنه نمايد و يا رضايت به اعمال آن ها داشته باشد يا مانند آن زندگي كند و يا چشم به زخارف دنيوي آن ها بدوزد و يا از آن ها ياد كرده و به نام نيك از ايشان ياد كند و يا بر حسب دلخواه آنان عمل نمايد نيز مي شود.
در آيات زيادي از قرآن كريم از ميل به سوي ظالم نهي شده ؛ از قبيل آيه 51 سوره مائده: و من يتولهم منكم فانه منهم، ان الله لا يهدي القوم الظالمين.
در روايات نيز در اين زمينه مطالب روايات فراواني موجود است كه در آن ها پيوسته از كمك به ظالم نهي شده است. از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
لا تعنهم ولو علي بنا مسجد.[9]
و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمودند: اذا كان يوم القيامه نادي مناد اين الظلمه و اعوان الظلمه و من لاق لهم دواه او ربط لهم كيسا او مده لهم مد قلم فاحشروهم معهم.[10]
دقيقا در مقابل اين مساله ي، ظلم به مظلوم و اجحاف به او مطرح است كه نه تنها اين ظلم حرام است، بلكه اگر مظلوم كسي را به كمك بطلبد و او از ياري آن مظلوم خودداري نمايد، در نزد خدا مورد عقاب خواهد بود.
همين مضمون در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده است: ما من مؤ من يخذل اخاه و هو يقدر علي نصرته الاخذله الله في الدنيا و الاخره.[11]
حضرت، به دو صفت ديگر نيز در اين فراز اشاره مي نمايد:
صفت اول آن كه طلب نمايد آن را كه حق او نيست، و ادعا كند آنچه را كه او در آن حد نيست، كه اين كار از اكبر صفات رذيله است و نوعي نفاق و دورويي محسوب مي شود، زيرا ادعاي باطل جرمي نابخشودني است. لذا اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: هلك من ادعي و خاب من افتري:[12] هر كس ادعايي بر خلاف حق كند در معرض هلاكت قرار مي گيرد.
صفت دوم نيز قول بلاعلم (گفتار بدون عمل ) است، كه موجب هلاكت ديگران و اغرا به جهل مي گردد از امام باقر عليه السلام نقل كرده اند كه فرمود: من افتي الناس بغير علم و لا هدي لعنه ملائكه الرحمه و ملائكه العذاب و يلحقه و زرمن عمل بفتياه.[13]
فراز چهارم
و نعوذ بك ان تنطوي علي غش احد، و ان نعجب باعمالنا، و نمد في آمالنا، و نعوذ بك من سو السريره و احتقار الصغيره. و به تو پناه مي بريم كه در باطن جان با كسي نفاق ورزيم، يا نسبت به اعمال خود با عجب بنگريم و درازي آرزو داشته باشيم ! و پناه مي بريم به تو از بدي ذات و كوچك شمردن گناه صغيره !
شرح:
نفاق و دورويي از صفاتي است كه بناي اطمينان را ميان دوستان سست مي كند و موجب سلب آرامش خاطر و ايجاد خلل در زندگي اجتماعي مي شود.
[1] . اصول كافي، ج 2، ص 316، ح 7.
[2] . اصول كافي، ج 2، ص 307، ح 7.
[3] . المصدر، ص 308، ح 3.
[4] . اصول كافي، ج 2، ص 288، ح 1.
[5] . رياض السالكين، ج 2، ص 361.
[6] . اصول كافي، ج 2، ص 353، ح 9
[7] . فروع كافي، ج 4، ص 33، ح 1.
[8] . نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه 16.
[9] . وسائل الشيعه، ج 12، ص 129، ح 8.
[10] . بحار الانوار، ج 75، ص 380.
[11] . همان، ص 17، ح 1.
[12] . نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه 16.
[13] . اصول كافي، ج 1، ص 42، ح 3.
@#@
البته دورويي با برادران ايماني، داراي صور مختلفي است كه گاهي در معاملات رخ مي نمايد و گاهي در مجالست ها؛ گاهي موجب مغبون شدن ديگري مي شود، گاهي زبان ظاهر به گونه اي و زبان باطن به طوري ديگر است و گاهي با تهمت و غيبت همراه است.
گاه نيز موجب لطمه زدن به آبرو و خيانت هاي ديگري مي شود كه همه غير قابل بخشش است.
در اين رابطه ابن عباس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل مي كند كه فرمود: من بات و في قلبه غش لاخيه المسلم بات في سخط الله و اصبح كذلك و هو في سخط الله حتي يتوب و يراجع و ان مات كذلك مات علي غير دين الاسلام.[1]
يكي از صفات مذموم ديگر، مساله عجب است كه خود نوعي از خود پسندي است. يكي از آثار بسيار بدعجب پسنديدن و خشنود بودن به وضع موجود است كه موجب مي شود انسان قدمي براي تكامل وضع خود برندارد و پيوسته در جا بزند.
گاهي هم عجب موجب مي شود كه فرد اعمال عبادي خود را بزرگ ببيند، كه اين عمل بسيار دور از راه و رسم بندگي است.
البته اگر انسان عمل خود را از آن نظر بپسندد كه در بندگي خدا بوده و بترسد كه نقصان در انجام وظيفه پيدا كند و از خدا تاييد خود را در انجام دستورات و بندگي بخواهد، اين موجب دوري از درگاه احديت نخواهد شد.
و به طور خلاصه، اخبار و روايات در مذمت خود پسندي در انجام اعمال الهي و دستورات ديني بسيار است ؛ از جمله از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرموده اند: ان الله علم ان الذنب خير للمومن من العجب و لولا ذلك ما ابتلي مؤ من بذنب ابدا ؛[2] يعني پشيماني شخص گنهكار از گناهان بسيار خود، در نزد خدا بهتر از خوش آمدن يك عابد از خود و عبادت هايش مي باشد.
فراز پنجم
و ان يستحوذ علينا الشيطان، او ينكينا الزمان، او يتهضمنا السلطان، و نعوذ بك من تناول الاسراف، و من فقدان الكفاف، و نعوذ بك من شماته الاعدا و من الفقر الي الاكفا و من معيشه في شده و ميته علي غير عده. به تو پناه مي بريم از غلبه شيطان و مصيبت هاي زمان و ظلم سلطان ! به تو پناه مي بريم از آلودگي به اسراف و نداشتن كفاف زندگي ! و پناه مي بريم به تو از شماتت دشمنان و فقر در مؤ ونه زندگي و زندگي سخت و مردن بدون داشتن آمادگي (ساز و سامان).
شرح:
غلبه شيطان بر انسان، از مشكل ترين گرفتاري هاي انسان است. زيرا او داراي مكايد بي شماري است كه بر حسب افراد و آگاهي هاي آن ها، از آن مكايد استفاده مي كند؛ لذا هيچ كس - از صالح و فاسد - از تيررس او خارج نيست. مگر مخلص باشد كه در هر عصري از اعصار شايد تعداد آن ها به انگشتان يك دست نيز نرسد.
پس ساير انسان ها به طور مطلق در معرض حملات شيطان هستند. البته كيد او با علما، غير از فاسقان و با فقير، غير از ثروتمند و با ضعيف، غير از قدرتمند است.
هم چنين او با اشخاص سرشناس و معروف روشي غير از افراد گمنام دارد.
اما به طور كلي همه بايد بدانيم كه هيچ كس از كيد او بي نصيب نيست.
حضرت، از گرفتاري هاي زمان به خدا پناه مي برد؛ بدين معني كه دنيا عالمي است كه زندگي در آن هيچ گاه خالي از دغدغه و تزاحم نيست. به عنوان مثال بدن ما به راحتي با كمترين بي احتياطي بيمار گرديده و حتي انسان را تا دم مرگ مي برد.
حضرت در مقطع بعدي مي فرمايد: و نعوذ بك من تناول الاسراف و من فقدان الكفاف. نقل قضيه زير، اين سه فراز پشت سر هم را كاملا روشن مي كند:
عبدالله بن عبدالرحمان امام جماعت كوفه مي گويد: در سنه 190 ه. ق روزي بر مادرم وارد گرديدم و نزد او پيرزني عجوزه را ديدم كه لباسي بسيار پاره بر تن داشت، ولي بسيار بازبان و بيان بود. از مادر در مورد او سؤ ال كردم، گفت: او خاله توست كه عنايه نام دارد و مادر جعفر بن يحيي برمكي است. سلام كردم و گفتم: آيا روزگار اين چنين با تو بازي كرد؟ گفت: فرزند! ما عاريه داران روزگار بوديم كه جملگي داده هايش را از ما گرفت. در روزي مثل اين روز 400 كنيز پيرامون من ايستاده بود و هنوز فرزندم راضي نبود و امروز، به پوست گوسفندي كه بر آن بخوابم محتاجم !؟
چند درهمي به او دادم نزديك بود از خوشحالي بميرد!
و نعوذ بك من الحسره العظمي، و المصيبه الكبري، و اشقي الشفا، و سو المآب و حرمان الثواب، و حلول العقاب. اللهم صل علي محمد و آله و اعدني من كل ذلك برحمتك و جميع المؤ منين و المؤ منات، يا ارحم الراحمين. و به تو پناه مي بريم از حسرت و مصيبت بزرگ در قيامت و بدترين شفاوت ها و سو عاقبت و محروم ماندن از ثواب و راهيابي عقاب ! خدايا، بر محمد و آلش درود فرست و مرا از تمامي اين آفات در پناه خود محفوظ بدار و نيز تمام زنان و مردان مؤ من را در حمايت خود بدار؛ اي ارحم الراحمين !
فراز ششم (آخرين فراز)
شرح:
اين فراز از دعا، شامل پناه بردن به خدا از سو خاتمه است كه هرگز قابل تحمل نيست. در روايتي آمده كه از امير مؤ منان سؤ ال شد كه شقي ترين اشقيا كيست ؟ فرمودند: من باع دينه بدنيا غيره:[3] كسي كه دينش را به دنياي غير بفروشد.
قرآن كريم نيز اشقي الاشقيا را كسي دانسته كه نصيب آتش جهنم شود: فاما الذين شقوا ففي النار.[4]
لذا بايد دانست كه امروز، روز عمل و حركت و شتاب و دعاست ؛ امروز روزي است كه مي توان به در خانه خدا رفت و براي آينده خود كاري كرد؛ زيرا فردا باز آمدنت نيست، چو رفتي رفتي و چون رفتي، جز حرمان نخواهي برد و جز حسرت نخواهي داشت.
حضرت در اين فراز از دعا از تمامي آفاتي كه در طول دعا و علي الخصوص در فراز آخر برشمرده اند به خدا پناه مي برند و در انتها به جهت استجابت دعاي مقدم بر محمد و آلش درود مي فرستد - كه چنان كه گفتيم حتمي الاجابه است - و با دعا بر تمامي مؤ منين و مؤ منات كلام خود را در درگاه ارحم الراحمين به پايان مي رساند!

[1] . وسائل الشيعه، ج 12، ص 210، ح 11.
[2] . اصول كافي، ج 2، ص 313، ح 1.
[3] . معاني الاخبار، ص 198.
[4] . هود، 106.
آيت الله حسن ممدوحي - شهود و شناخت، ص 333
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :