امروز:
چهار شنبه 11 اسفند 1395
بازدید :
1580
شرح دعاي نهم صحيفه سجاديه
اللهم صل علي محمد و آله، و صيرنا الي محبوبك من التوبه، و ازلنا عن مكروهك من الاصرار. اللهم و متي وقفنا بين نقصين في دين اودنيا، فاوقع النقص باسرعهما فناء، و اجعل التوبه في اطولهما بقا.
و اذا هممنا بهمين يرضيك احدهما عنا و يسخطك الآخر علينا، فمل بنا الي ما يرضيك عنا و اوهن قوتنا عما يسخطك علينا، و لا تخل في ذلك بين نفوسنا و اختيارها و فانها مختاره للباطل، الا ما وفقت، اماره بالسو الا ما رحمت.
اللهم و انك من الضعف خلقتنا و علي الوهن بنيتنا، و من ما مهين ابتداتنا، فلا حول لنا الا بقوتك و لا قوه لنا الا بعونك. فايدنا بتوفيقك و سددنا بتسديدك.
و اعم ابصار قلوبنا عما خالف محبتك، و لا تجعل لشيء من جوارحنا نفوذا في معصيتك.
اللهم فصل علي محمد و آله، و اجعل همسات قلوبنا، و حركات اعضائنا، و لمحات السنتنا في موجبات ثوابك، حتي لا تفوتنا حسنه نستحق بها جزاك، و لا تبقي لنا سيئه نستوجب بها عقابك.
فراز اول
اللهم صل علي محمد و آله، و صيرنا الي محبوبك من التوبه، و ازلنا عن مكروهك من الاصرار. اللهم و متي وقفنا بين نقصين في دين اودنيا، فاوقع النقص باسرعهما فنآ، و اجعل التوبه في اطولهما بقا. خدايا بر محمد و آلش درود فرست و ما را به توبه كه مرتبه محبوب در نزد تو است برسان و از اصرار بر گناه كه مبغوض تو است برهان. خدايا هرگاه يكي از دو نقصان (يكي در دين و يكي در دنيا) به ما روي كند آن را كه زودتر مرتفع شود، نصيب ما گردان و از بليه اي كه بقاي بيشتري دارد، توفيق توبه عنايت بفرما.
شرح:
توبه به معني بازگشت از گناه و سركشي، و پشيمان شدن از كردار ناپسند قبل است كه داراي دو شرط اساسي است: شرط اول پشيماني از عمل و ندامت از كار سابق ناهنجار، و شرط دوم، تصميم قطعي بر انجام ندادن مجدد آن عمل غلط و ناصواب است، كه اين اعراض از گناه بسيار مورد عنايت و رحمت خداست، آن چنان كه در روايت آمده خداوند ناله توبه كنندگان را بيش از مناجات عابدان دوست دارد.
و درست به عكس آن خداوند از رفتار تبه كاري كه بر رفتار ناپسند خود اصرار مي ورزد بيزار است ؛ زيرا اصرار در عمل ناپسند، ناديده گرفتن عظمت و قدرت حضرت حق متعال است كه لازمه آن بازتاب شديد غضب الهي خواهد بود.
و در قسمت بعد امام عليه السلام دو قضيه صد در صد عقلاني را ذكر مي كند: يكي اين كه هرگاه دوران امر بين دو چيز باشد، نقصان در يك جريان تمام شدني، يا در مدتي غير متناهي، هيچ گاه عقل نمي پذيرد كه نقصان غير متناهي را انتخاب كند و دلگرم به انتخابي شود كه داراي منقصت ابدي است.
اينك دنيا و آخرت هر دو با هم در دو طرف خط مستقيم هستند كه يكي كوتاه و ديگري ابدي است. از اين رو عقل در انتخاب اصلح مستقل است. و نيز در قسمت اخير فرموده و اجعل التوبه في اطولهما بقا.
يعني امام عليه السلام بازگشت نمودن و روي آوردن به آن سو كه تمام شدني نيست، و اعراض از عاريه ها و پديده هاي تمام شدني را از خداوند متعال درخواست نموده است.
اين كه امام صادق عليه السلام فرمود: العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان[1] همين واقعيت عقلاني است كه مورد درخواست حضرت سجاد الائمه قرار گرفته است ؛ يعني عقل ابديت را مي پذيرد و نسبت به امور عاريه اي بدبين و گريزان است.
فراز دوم
و اذا هممنا بهمين يرضيك احدهما عنا و يسخطك الآخر علينا، فمل بنا الي ما يرضيك عنا و اوهن قوتنا عما يسخطك علينا، و لا تخل في ذلك بين نفوسنا و اختيارها، فانها مختاره للباطل، الا ما وفقت، اماره بالسو الا ما رحمت. خدايا هرگاه همت به يكي از دو كار داشته باشيم كه يكي موجب سخط و ديگري موجب رضاي تو است آن را كه جلب رضاي تو نمايد نصيب ما گردان و اراده و قوه ما را نسبت به آنچه غضب تو مي باشد سست گردان و ما را به حال خود رها مكن ؛ زيرا نفس چون به خود واگذار شود سعي در باطل كند و نفس ميل زيادي به كارهاي نكوهيده دارد مگر آنكه تو ترحم فرمايي.
شرح:
ميل به طاعت موجب مي شود تا خداوند متعال حسنه اي را در نامه اعمال ما ثبت فرمايد.
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه آن حضرت فرمود: المومن ليهم بالحسنه و لا يعمل بها فتكتب له حسنه، فان هو عملها كتبت له عشر حسنات، و ان المومن ليهم بالسيئه ان يعملها فلا بعملها فلا تكتب عليه.[2]
از اين روايت چنين فهميده مي شود كه خطور در نفس نسبت بر معاصي و عزم بر آن ها موجب گناه نيست، البته بعضي از معاصي ؛ همانند سو ظن و بدگماني كه خود عملي باطني است، موجب پستي نفس و كمبود مراتب متعالي انسان مي شود و مانع ارتقا نفس خواهد شد، ولي مادام كه بر حسب آنان ترتيب اثري ندهد، موجب عصيان و عذاب الهي نخواهد شد.
و گاهي قدرت بر ترك گناه اگر چه موجب ترفيع درجه نيست، ولي همين مقدار كه از انجام معصيت در امان است، خود مطلوب مي باشد، اگر چه احتمال دارد معني اين جمله اوهن قوتنا عما يسخطك علينا عبارت باشد از آن كه خداي منان بنده خود را دوست داشته بر سر راه عصيان و طغيان او مانع ايجاد كرده و بنده او قهرا آلوده نخواهد شد.
چنان كه گاهي هم او را نعوذ بالله به خود واگذار مي كند و نفس اماره بر او مسلط گرديده و آنچه را نبايد بجا آورد انجام مي دهد و در مهلكه دشمني با خدا قرار مي گيرد؛ زيرا انسان تركيبي از طبيعت و فطرت است ؛ طبيعت انسان هواخواه شهوات و اميال جسماني بوده و در صدد طغيان است، بر خلاف فطرت انسان كه خداخواه و از گناه بيزار است. و غرض آيه شريفه ي ان النفس لاماره بالسو الامارحم ربي همين حال طبيعي انسان است كه بايد هرگز از او غافل نشد كه كهن ترين دامگاه شيطان است.
فراز سوم
اللهم و انك من الضعف خلقتنا و علي الوهن بنيتنا، و من ما مهين ابتداتنا، فلا حول لنا الا بقوتك و لا قوه لنا الا بعونك. فايدنا بتوفيقك و سددنا بتسديدك. خدايا تو ما را از ضعف آفريدي و از سستي بنيانمان نهاده اي و از نطفه بي ارزش ما را بنا نهادي، پس هيچ حول و قوه اي جز قوه و كمك تو نداريم، پس به توفيق خود ما را مؤ يد گردان و استحكام وجودي و ايماني ما را تشديد فرما.
شرح:
در آيه شريفه قرآن آمده خلق الانسان ضعيفا[3] كه غرض محدود بودن انسان در جميع شؤ ون وجودي است كه با كمترين ناملايم در اصول زندگي، از توفيق در امور خود باز مي ايستد.
و نيز پيوسته از عزم قاطع او دخالت هواهاي نفساني مانع آمده و نخواهد گذارد كه انسان بتواند به طرف صراط مستقيم حركت نمايد. و بر سر راه او شيطان نيز كمين زده كه مويد هواي نفساني اوست كه پيوسته او را وادار به شكستن عهد و باز ايستادن از تصميم مي كند.
گذشته از آن كه مقدار قدرت فكري و ميزان اراده حتم او داراي حد و مرز معين است كه اگر فوق آن، قدرت معارض قرار گيرد، طاقت او طاق مي شود و خود را مي بازد و در كشمكش عقل و نفس جز به عنايت حضرت حق زمين خورده است.
ژند پيل مي گويد:
غره مشو كه مركب مردان مرد را
در سنگلاخ باديه ها پي بريده اند
و لذا هر كس كه باشد هرگز نمي تواند به من و منيت تكيه كند، بلكه بايد با توكل تمام به لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم تمسك جويد. در راس خلقت - از ابتدا تا انتهاي آن - محدوديت آن چنان است كه به خوبي مي دانيم كه بايد در مقابل قواعد عظيم دستگاه خلقت، پيش آمدهاي غير مترقبه و جنجال هاي زندگي از دستگاه گرداننده همين جهان كمك گرفت كه مي توان اهرم بازوان را به مبدئيت قدرت غير متناهي مرتبط كرد، لذا هيچ چيز در مقابل حركت انسان قرار نمي گيرد و نبايد با اين شرط خاص توهم عجز نمود، بلكه با اميدواري تمام همه درهاي بسته در دست اوست.
نوميد هم مشو كه رندان فرقه پوش
با يك ترانه، بمنزل رسيده اند
پس مضمون اين فراز از دعا عبارت از خود بريدن و به خدا ربط پيدا كردن است كه جبران اين ضعف، فقط با قدرت غير متناهي ميسور است ؛ زيرا ضميمه كردن هزاران ضعيف، نيروي توانمند نمي سازد، بلكه كثرتي غير مفيد خواهد بود و لذا پس از اقرار به ضعف فرمود: فايدنا بتوفيقك و سددنا بتسديدك.
فراز چهارم
و اعم ابصار قلوبنا عما خالف محبتك، و لا تجعل لشي من جوارحنا نفوذا في معصيتك. و چشم دل ما را نسبت به آنچه خلاف محبت تو است كور گردان و اعضا و جوارح ما را در عصيان خود نافذ مگردان.
شرح:
شايد بعضي گمان كنند، شخص بينا كسي است كه چشم ظاهر او با نظام فيزيكي خاصي بتواند اشيا محسوس و ملموس را مشاهده كرده و آن را تشخيص دهد، البته درست است كه اين نيز نوعي بينايي است، ولي اين همان بينايي است كه ما به الاشتراك بين انسان و حيوان است. حيوانات نيز با استفاده از نور و بازتاب فيزيكي چشم در همين حد متناسب با آگاهي هاي خود استفاده مي كنند.
بنابراين بصيرت انساني در ارتباط با ديد عقل و حاكميت آن است، چنان كه ديده ايم به كساني كه آينده هاي دور را تشخيص مي دهند و معماهاي علمي و قضاياي پيچيده رياضي و فلسفي را حل مي كنند، انسان هاي بينا و دانشمند گويند.
معلوم است كه حل معضلات دانش با ديد چشم نيست، بلكه با ديد عقلاني و تجربه هاي فراوان علمي توان حل اين مشكلات را خواهند داشت.
چنان كه ديد الهي و ايماني نيز همانند ديد عقلاني كاري به چشم ظاهر ندارد، به همين دليل است كه خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: لا تعمي الابصار و لكن تعمي القلوب التي في الصدور[4]
و در آيه ديگري مي فرمايد: لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل[5]
يعني در ما به الاشتراك حيوان و انسان زندگي مي كنند؛ زيرا غرض، بينايي فوق حيواني است كه اختصاص به انسان دارد و اينان فاقد آن مرتبه هستند لذا امام سجاد عليه السلام ديد قلبي را براي انسان ثابت ديد.
[1] . اصول كافي، ج 1، ص 11، ح 3.
[2] . وسائل الشيعه، ج 1، ص 51، ابواب مقدمه المبادات، باب 6، ح 7.
[3] . نساء، 28.
[4] . حج، 46.
[5] . اعراف، 179.
@#@
البته گاهي دل و چشم انسان به كاري دوخته مي شود كه خدا از آن راضي نيست و در خاطره انسان خيالاتي به تصوير كشيده مي شود كه آنان را از خطورات شهواتي مي نامند كه بايد به سرعت از آن ها صرف نظر كرد و دل را از آن سو برگرداند. يكي از بزرگ ترين خطرها براي انسان، پيدايش خاطرات غلط و ناهنجار است كه بدون اختبار براي انسان حاصل مي شود و بايد به سرعت از آن صرف نظر نمود تا ذهن از آن خالي گردد و براي اين تخليه ذهني خواندن معوذتين و خواندن آيه الابذكر الله تطمئن القلوب[1] بسيار نافع است.
و در آخرين قسمت امام سجاد عليه السلام از خداي متعال حفظ جوارح ظاهري را درخواست كرده كه چشم از نگاه حرام، گوش از شنيدني هاي حرام و دست از تصرف اموال مردم و پا از رفتن به مراكز معصيت حفظ گردد، كه در رتبه متقدم بايد دانست كه هر چه در اعضا پديد آيد از خاطره قلبي قبلا گذشته كه بايد از توجه به خواطر نيز صرف نظر نمود.
فراز پنجم (آخرين فراز)
اللهم فصل علي محمد و آله، و اجعل همسات قلوبنا، و حركات اعضائنا، و لمحات اعيتنا، و لهجات السنتنا في موجبات ثوابك، حتي لا تفوتنا حسنه نستحق بها جزاك، و لا تبقي لنا سيئه نستوجب بها عقابك. خدايا بر محمد و آل او درود فرست و تمام خاطرات قلبي و حركات اعضا و به هم خوردن چشم، و حركات زبان ما را در راهي قرار ده كه ثواب تو را جلب كند، به طوري كه هيچ حسنه و نيكويي كه ممكن بود بدان برسيم از دست ندهيم و بدان وسيله مستحق جزاي خير تو باشيم و هيچ گناهي را كه موجب عقاب تو باشد براي ما باقي مگذار
شرح:
چنان كه در فراز قبل گفتيم: خاطرات قلبي، آثار سرنوشت سازي را براي انسان به بار مي آورد كه بايد از آن مراقبت فراوان نمود كه اين صحيفه ي شفاف دل كه مركز حرم الهي است تاريك نگردد.
در روايتي از حضرت امام صادق عليه السلام آمده است كه خاطرات ذهني فاسد، درست همانند كاخ بسيار زيبايي است كه مقدار زيادي در آن دود قير و نفت متراكم شود و تمام در و ديوار آن چرك شود. يعني ذهن را تاريك مي كند، در حالي كه مي توان به واسطه آن به قرب الهي نايل آمد.
و امام عليه السلام استيفا ثواب ها و دور شدن از تاريكي ها را منوط بر آن دانست كه تنها كسي مي تواند به كنترل خاطرات قلبي، حركات اعضا و نگاه هاي حرام و لغزش زبان دست يابد كه خود را از تهاجم هاي شيطاني مصون قرار داده باشد و بلكه بتواند جملگي را در استخدام دستورات الهي در آورد، به طوري كه تمامي اعضا يكباره در راه اطاعت خداي متعال قرار گيرند؛ زيرا درهاي ورودي كه شيطان شبيخون مي زند و قلب را تسخير مي كند، از راه حواس ظاهري است كه مجاري اوست و اگر اين ابواب به روي شيطان مسدود گردد راه بر او بسته است.
اين كه در روايت آمده: درهاي جهنم هفت باب است، اشاره به همين حواس پنجگانه ظاهر، و ششمي خيال و هفتم قوه وهم است.
و اگر گفته اند كه درهاي بهشت هشت باب است، آن هشت در، عبارت از همين هفت قوه مي باشد، اگر در حاكميت عقل باشد و جملگي به تبعيت خود عقل حركت نمايند كه مجموعا هشت باب بهشت را تشكيل مي دهند، بنابراين وقتي عقل بر كرسي حكومت مي نشيند، حواس ظاهر و باطني انسان مجموعا در اختيار او در مي آيد، و لذا همان مي شود كه امام فرمود: لا تبقي لنا سيئه نستوجب بها عقابك.

[1] . رعد، 28.
آيت الله حسن ممدوحي - شهود و شناخت، ص 347
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :