امروز:
چهار شنبه 3 خرداد 1396
بازدید :
580
مذهب چيست؟ و آيا مذهب لازمة سعادت و خوشبختي است؟‌

دركتب لغت براي كلمة مذهب شش معنا ذکر كرده اند‌:
ا. جاي رفتن. 2. روش، طريقه. 3. شعبه اي از دين.4. دين ، كيش. 5. هر يك از مسلكهاي فلسفي[1]، نحله.
مطمئناً مراد از مذهب در سؤال معناي اول و پنجم نيست حال سه معناي ديگر مي ماند كه معناي دوم خود نيز به نحوي مندرج در آن دو تاي ديگر مي باشد فلذا موضوع مردد مي شود بين معناي سوم و چهارم. ما در اين نوشتار قصد پرداختن به مذهب به معناي سوم را نداريم چرا كه لازمة آن پرداختن به حقانيت آن مذهب و بيان ادلة آن و خلاصه معرفي مذهب حق است كه مجال آن در اين مختصر نيست فلذا بحث را منحصر مي كنيم در مذهب به معناي چهارم و به عبارت ديگر به كلي مذهب مي پردازيم نه به مذهب خاص.
بدون شك همانگونه كه دلائل عقلي و منطقي به انسان جهت مي دهند، در درون جان او نيز كششها و جاذبه هايي وجود دارد كه گاهي آگاهانه و گاه ناخود آگاه براي او تعيين محبت مي كنند مثل كشش به سوي غذا در هنگام گرسنگي كه از غرايز نشأت مي گيرد. مراد از كششهاي دروني ناآگاهانه در تعيين جهت نياز به وساطت عقل و شعور ندارند و به آنها غريزه گويند. امّا كششهاي دروني آگاهانه در عقل و انديشه اثر مي گذارند و او را وادار به انتخاب طريق مي كند كه به اين قسم فطرت گويند. از جملة اين قبيل كششهاي فطري مي توان به خداگرايي و مذهب اشاره كرد كه آگاهانه هستند و عقل و انديشه را وادار به انتخاب مي كنند.
شواهدي كه مي توان بر اثبات اين مدعا ارائه داد بدين قرار است كه:
1. ثبوت و دوام اعتقاد مذهبي و ايمان به خدا در طول تاريخ پر ماجراي بشر.
2. مشاهدات عيني در دنياي امروز بدين توضيح كه با آنكه رژيمهاي استبدادي جهان براي محو مذهب و آثار آن تلاش و كوششهاي فراوان مي­كنند وليكن چون مذهب در اعماق فطرت افراد جامعه وجود دارد تلاش آنها به ثمر ننشسته است.
3. كشفيات اخير روانكاوان و روانشناسان در زمينة ابعاد روح انسان،‌آنها مي گويند كه انگيزه هاي اصولي و اساسي روح آدمي عبارتند از:‌
الف. حس راستي كه سرچشمة انواع علوم است.
ب. حس نيكي كه انسان را به سوي مفاهيم اخلاقي سوق مي دهد.
ج. حس زيبايي كه انسان را به سوي هنرهاي اصيل و ... سوق مي دهد.
د. حس مذهبي كه انسان را به پرستش خداي متعال و نيايش با او مي كشاند.
و. پناه بردن انسان در شدائد و سختيها به يك نيروي مرموز ماوراي طبيعي.
ي. در زندگي انسان رويدادهايي ديده مي شود كه جز از طريق اصالت حس مذهبي قابل تفسير نيست مانند به شهادت رسيدن رزمندگان اسلام در ميدانهاي جنگ[2].
روی این جهت است كه مذهب رابطه اي مستقيم با فطرت انسان دارد و از مقتضيات لاينفك فطرت مي باشد بنابر اين نمي توان مذهب را از انسان و به تبع آن از جامعه گرفت.
و اما سعادت چيست؟ سعادت گران سنگ ترين گوهري است كه تمامي آدميان در طول تاريخ به دنبال آن بوده اند براي رسيدن به آن بايد در سه بخش عمده به برنامه ريزي و تنظيم روابط اصولي بپردازيم كه آنها عبارتند از:
الف. تنظيم رابطه انسان با خود ـ يعني آنكه خود را بشناسيم به گونه اي كه بدانيم از كجا آمده ايم و در كجا هستيم و به كجا مي رويم و نيز قدر و منزلت خود را بدانيم.
ب. تنظيم رابطه خود با خدا ـ بدين بيان كه بشناسيم او را كه چگونه موجودي است و چه اوصافي دارد و ما در برابر او چه وظيفه اي داريم و آيا از دايره حكومت او امكان خروج هست يا نه؟ و بشناسيم كه تنها او شايستة عبوديت و پرستش هست.
ج. تنظيم رابطه با خلق خدا ـ در اين بخش ابتدا بايد معيارهاي اخلاقي و اجتماعي را به طور كامل فرا گرفت و سپس آنها را به كار بست معيارهايي همچون تقوا، عفاف، عدالت، صداقت، شجاعت، و ...
نتيجة بررسي دو بخش الف و جيم همان سعادت دنيوي است كه شخص با تنظيم آنها مي تواند در دنيا تا حدي به رفاه و خوشبختي برسد اما آنچه از همه مهمتر است آنچنانكه اديان و مذاهب الهي بيش از همه روي آن تأكيد كرده اند بخش «ب» مي باشد چرا كه با تنظيم آن نه تنها سعادت دنيوي انسان تنظيم مي شود بلكه سعادت اخروي كه مهمترين و واقعي ترين سعادت نيز مي باشد،‌ فقط و فقط در گرو آن يعني تنظيم رابطه با خالق هستي مي باشد. فلذا مي توان گفت كه سعادت واقعي در نتيجه تنظيم رابطه با خداوند متعال حاصل مي شود.
اما آيا انسانها به تنهايي از پس تنظيم بخشهاي سه گانه كه ذكر شد مخصوصاً بخش دوم يعني تنظيم رابطه با خداوند متعال بر مي آيند؟ مسلماً ما انسانها قادر به چنين كاري به تنهايي و با به كار بستن عقل بشري نيستيم و نمي توانيم گوهر گرانبهاي سعادت و خوشبختي را به دست آوريم، به گواه اين كه در جهان كنوني با تمام پيشرفتها و تكنولوژي ها كماكان انسان ها در بدبختي و بيچارگي بسر مي برند. و اين نيست جز به خاطر اين كه عقل انسانها از خطا و اشتباه مصون و در امان نمي باشد. پس ما انسانها احتياج به كسي داريم كه از هر گونه خطا و اشتباه و افراط و تفريط بري باشد و آگاهي كامل نسبت به تمام جوانب و نيازهاي بشري داشته باشد. و اين كس نمي تواند باشد مگر خداوند متعال كه خالق و آفرينندة بشر و عالم مي باشد و خالق هر چيز از نيازهاي آن از همه كس آگاه تر مي باشد.
 اما كمك و ياري خداوند متعال نمي تواند به صورت مستقيم و بلا واسطه باشد به خاطر عدم ظرفيت و عدم قابليت ما انسانها. لهذا بايد از جانب خداوند كساني كه قابليت دريافت وحي را دارند فرستاده شوند تا فرامين و دستورات خداوند متعال را براي ما انسانها بياورند.
بنابر اين تنها راه رسيدن به سعادت واقعي، پيروي از فرامين انبياء عظام و تبعيت از روش و طريقة آنها در زندگي است و ما بقي همه بي راهه است.
نتيجه آنكه:
اولاً مذهب به معناي دين و كيش همان ميل دروني انسان به پرستش و پناه بردن به يك نيروي بي نهايت است كه به اسم الله يا خداوند شناخته مي شود.
ثانياً راه رسيدن به سعادت و خوشبختي منحصر در پيروي از فرامين انبياء و تبعيت از طريقه و روش آنها در زندگي است و از اين رو خوشبخت شدن بدون داشتن دين الهي امكان پذير نيست.

معرفي منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. الهيات بخش نبوت، آيت الله سبحاني.
2. نبوت، شهيد مطهري.

پي نوشت ها:
[1] . فرهنگ فارسي، محمد معين،‌ج 3،‌كلمة مذهب،‌ص 3976، چاپخانة سپهر، تهران،‌ ط 4، 1360ش.
[2] . برگرفته شده از تفسير نمونه، مكارم شيرازي ، ج 16، صفحات 422 الي 428. (روم 30ـ 32) دارالكتب الاسلاميه، تهران،‌1363 ش.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :