امروز:
دوشنبه 5 تير 1396
بازدید :
2009
امام علي(عليه السلام) در آيينه نهج البلاغه(1)

اولويت امام على(ع) براى خلافت
1ـ قال على(ع): «فوالله ما زلت مدفوعا عن حقى مستاثرا على منذ قبض الله نبيه حتى يوم الناس هذا» «به خدا سوگند! از زمان رحلت پيامبر تا به امروز مرا از حق خويش (خلافت و رهبرى) محروم و ديگران را بر من مقدم داشتند.» (1)
2ـ امام(ع) در جواب كسى كه به حضرت گفت: تو بر امر خلافت‏حريصى! فرمود:
«بل انتم والله لاحرص و ابعد و انا اخص و اقرب و انما طلبت‏حقا لى و انتم تحولون بينى و بينه و تضربون وجهى دونه‏» (2) ;
«شما (شيفتگان خلافت) بر تصاحب آن حريص‏تر و از پيغمبر خدا دورتريد و حال آنكه من از نظر روحى و جسمى به آن حضرت نزديكترم و حق خود را طلب مى‏كنم و اين شماييد كه ميان من و حق مسلم من حائل مى‏شويد و از آن منصرفم مى‏سازيد. «آيا آنكه حق خويش را مى‏طلبد حريص‏تر است؟ يا آنكه به حق ديگران چشم دوخته؟».
3ـ قال(ع): «اللهم انى استعديك على قريش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمى و صغروا عظيم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امرا هو لى‏» (3) ;
«خدايا! از ظلم قريش و همدستان آنها به تو شكايت مى‏كنم، اينها با من قطع رحم كردند و منزلت والاى مرا تحقير نمودند; و در قيام بر عليه من در رابطه با خلافتى كه خاص من بود، متحد شدند.»
4ـ قال(ع): «اما والله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى ينحدر عنى السيل و لا يرقى الى الطير» (4) ;
«به خدا سوگند! (ابوبكر) خلافت را مانند پيراهنى به تن كرد، در حالى كه مى‏دانست تنها محور دستگاه خلافت من هستم. چرا كه سرچشمه‏هاى علم و فضيلت از كوهسار شخصيت من سرازير مى‏شود و شاهباز وهم و انديشه از رسيدن به قله عظمت من عاجز است.»
سكوت و صبر
1ـ قال على(ع): «فنطرت فاذا ليس لى معين الا اهل بيتى فضننت‏بهم عن الموت و اغضيت على القذى و شربت على الشجى و صبرت على اخذ الكظم و على امر من طعم العلقم‏» (5) ;
«پس از رحلت پيامبر (و محروميت از خلافت) در كار خويش انديشيدم و ناگهان ديدم كه ياورى براى من جز اهل بيتم نيست; پس به مرگشان (در راه گرفتن حق خويش) راضى نشدم و چشمى را كه خار در آن خليده بود، بستم و با گلويى كه استخوان در آن مانده بود، نوشيدم و بر گرفتگى راه نفس و حوادث تلختر از زهر صبر كردم‏».
2ـ قال(ع): «فرايت ان الصبر على هاتا احجى، فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجا ارى تزاثى نهبا» (6) ;
«عاقبت ديدم كه بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است، پس شكيبايى ورزيدم، مانند كسى كه خاشاك در چشم و استخوان در گلو داشت، و آشكارا مى‏ديدم كه ميراثم به غارت مى‏رود.»
3ـ قال(ع): «لقد علمتم انى احق الناس به من غيرى، و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جور الا على خاصة‏» (7) ;
«خوب مى‏دانيد كه من از همه به خلافت‏شايسته‏ترم، و به خدا سوگند! تا زمانى كه اوضاع مسلمين به سامان باشدو به غير از من به ديگرى ستم نشود; همچنان خاموش خواهم بود.»
فلسفه سكوت
منطق دين‏ورزى در مكتب علوى ايجاب مى‏كرد كه على(ع) پس از رحلت رسول اكرم(ص)، بيست و پنج‏سال سكوت براى حفظ مصالح عالى دينى را بر قيام و برپايى نهضت‏حق‏طلبانه ترجيح دهد. گرچه انتخاب اين راه بر آن حضرت بس تلخ و فرساينده بود، چرا كه اگر قيام امام به شهادت خود و فرزندانش هم منجر مى‏شد، آرزوى ديرينه وى برآورده مى‏شد. ولى همان‏گونه كه از كلمات حضرت استفاده مى‏شود، انتخاب راه نخست، نبود جز به انگيزه حفظ وحدت اسلامى و حراست از كيان نوپاى اسلام، كه فرازهايى از اين كلمات را ذكر مى‏كنيم:
1ـ قال على(ع): «فرايت ان الصبر على ذلك افضل من تفريق كلمة المسلمين و سفك دمائهم و الناس حديثو عهد بالاسلام والدين يمخض مخض الوطب يفسده ادنى وهن و يعكسه اقل خلق‏» (8) ;
«با خود انديشيدم و ديدم كه صبر (بر محروميت از حق ولايت و زعامت مسلمين) بهتر است از به هم زدن وحدت مسلمين و ريخته شدن خونشان، چرا كه مردم تازه مسلمان بودند و دين نوپا به مشكى مى‏ماند كه كمترين سسستى آن را تباه و ناتوان‏ترين مردم آن را وارانه مى‏كرد.»
2ـ قال(ع): «و ايم الله لولا مخافة الفرقة بين المسلمين و ان يعود الكفر و يبور الدين لكنا على غير ما كنا عليه‏» (9) ;
3ـ «به خدا سوگند! اگر بيم وقوع تفرقه ميان مسلمين و بازگشت كفر، و تباهى دين نبود، برخورد ما با (مدعيان خلافت) به گونه‏اى ديگر بود.»
4ـ على(ع) وقتى سروده يكى از فرزندان ابولهب را در ستايش خويش شنيد فرمود:
«سلامة الدين احب الينا من غيره‏» (10) ; «در شرايط حساس بعد از رسول خدا(ص) براى ما حفظ اساس دين (كه جز با چشم‏پوشى از حق خلافت ما حاصل نمى‏شود) از هر چيز ديگر ارزشمندتر است.»
5ـ باز حضرتش در جواب پيشنهاد عمويش عباس كه حضرت را از شركت در شوراى پيشنهادى خليفه دوم برحذر مى‏داشت، فرمود:
«انى اكره الخلاف‏» (11) ;
«من ايجاد اختلاف بين مسلمين را نمى‏پسندم.»
6ـ و آنگاه كه با فتنه‏انگيزى ابوسفيان در قالب پيشنهاد بيعت‏با آن حضرت، روبرو شد جامعه اسلامى را براى مقابله هوشيارانه با امواج فتنه‏هاى دين‏برانداز كفرپيشگان ديروز و منافقان امروز، دعوت فرمود كه:
«شقوا امواج الفتن بسفن النجاة و عرجوا عن طريق المنافرة وضعوا عن تيجان المفاخرة‏» (12) ;
«امواج درياى فتنه را با كشتيهاى نجات بشكافيد، و از راه اختلاف و تفرقه دورى گزينيد و نشانه‏هاى تفاخر بر يكديگر را بر زمين نهيد.»
پس از رسيدن به خلافت‏بيعت مردم
در تاريخ خلافت اسلامى هيچ خليفه‏اى مانند على(ع) با اكثريت قريب به اتفاق آراء براى خلافت و زمامدارى مسلمين برگزيده نشد.
پس از قتل عثمان اجتماع عظيمى از مسلمانان در مسجد تشكيل شد، به گونه‏اى كه مسجد پر از اصحاب و مهاجرين و انصار گرديد; شخصيتهاى بزرگى همچون عمار ياسر و ابوالهيثم بن‏تيهان ر رفاعة بن‏رافع و مالك بن‏عجلان و ابو ابوب انصارى و ... پس از ذكر سوابق درخشان و فضايل امام على(ع) به اين نتيجه رسيدند كه بايد با على(ع) بيعت كرد. در اين هنگام انبوه جمعيت فرياد برآوردند كه: ما به ولايت على(ع) راضى هستيم; و پس از آن همگى به سوى خانه حضرت حركت كردند و با اصرار تمام خواهان بيعت‏با امام(ع) شدند. امام على(ع) فرمود: اكنون كه بر بيعت‏با من اصرار داريد، بايد مراسم بيعت علنى و در مسجد برگزار شود.
سرانجام در 25 ذى‏الحجه (13) مردم مسلمان با اكثريتى چشم‏گير به پيشوايى حضرت راى داده و با او به عنوان امام و رهبر جامعه اسلامى بيعت نمودند.
على(ع) در رابطه با جريان بيعت مردم چنين مى‏فرمايد:
«حتى‏انقطعت النعل و سقط الرداء و وطئ الضعيف و بلغ من سرور الناس ببيعتهم اياى ان‏ابتهج‏بها الصغير و هدج اليها الكبير و تحامل نحوها العليل و حسرت اليها الكعاب‏» (14) ;
«در اثر ازدحام جمعيت جهت‏بيعت‏با من، بند كفشها بگسست و عبا از دوش افتاد و درمانده‏ها زير پا ماندند و شادى مردم به حدى رسيد كه حتى كودكان هم خشنود شدند. در آن روز، پير و ناتوان براى بيعت آمدند و دختران براى مشاهده منظر باشكوه بيعت، نقاب از چهره برداشتند.»
و هنگام پيمان‏شكنى طلحه و زبير، به بيعت همگانى مردم در آغاز خلافت‏خويش اشاره مى‏فرمايد كه: «والله ما كانت لى فى الخلافة رغبة و لا فى الولاية اربة ولكنكم دعوتمونى اليها و حملتمونى عليها» (15) ;
«به خدا سوگند!، من نه به خلافت تمايل داشتم و نه از پذيرفتن آن هدف بدى در سر مى‏پروراندم; اين شما بوديد كه با بيعت‏خود مرا به آن دعوت و بر گرفتن زمام آن وادارم نموديد.»
پيمان‏شكنى
با اينكه مردم با اكثريت قاطع دست‏بيعت‏به امام خويش دادند، ولى هنوز چند صباحى نگذشته بود كه عده‏اى پيمان‏شكنى را آغاز نموده، با كارشكنى‏ها و شورشهاى پى در پى خود مانع استقرار حكومت نوپاى اميرالمؤمنين(ع) و گسترش عدل و داد و تحقق اهداف عالى آن شدند.
امام على(ع) از اين پيمان‏شكنان زمان خود و مارقين و قاسطين كه به خاطر رياست‏طلبى و فقدان بصيرت دينى در برابرش طغيان نمودند چنين ياد مى‏كند كه:
«فلما نهضت‏بالامر نكثت طائفة و مرقت اخرى و قسط آخرون‏» (16) ;
«زمانى كه زمام حكومت را در دست گرفتم، گروهى پيمان خود را شكستند و عده‏اى از اطاعتم سرپيچى نموده و از دين خارج شدند و دسته‏اى براى رياست و مقام از اطاعت‏حق سرباز زدند.»
حال جاى سؤال است كه انگيزه اين طغيانها و پيمان‏شكنيهاى بى‏سابقه چه بود؟ چرا با شخصيتى همچون امام على(ع) مخالفت ورزيدند؟ خليفه‏اى كه خود انتخاب نموده بودند و بر آرمانهاى والاى او آشنايى داشتند. با اندكى فراست، اوضاع آشفته‏اى را در آغاز خلافت امام على بن‏ابيطالب(ع) در جامعه اسلامى مى‏يابيم; دوره‏اى كه خويشان خليفه پيشين و فرومايگان متملق با مقدم داشتن خواسته سردمداران حكومت، بر همه چيز تسلط يافته و بيت‏المال مسلمين را جزئى از ثروتهاى كلان خويش مى‏شمردند; ثروتهاى افسانه‏اى كه نوعى تقليد از امپراطوريهاى بزرگ عصر و پادشاهى زمان جاهليت‏بود.
اميرالمؤمنين وارث اجتماعى بود كه معاويه در آن، قدرتى همانند قدرت پادشاهان روم براى خويش فراهم ساخته بود; بديهى است در چنان شرايطى هر اقدامى براى اصلاح وضع نابسامان موجود، با كارشكنيهاى كوبنده روبرو مى‏شد.@#@
كسانى كه تا ديروز اموال عمومى را در اختيار داشتند، چگونه مى‏توانند حكومت عدلى را بپذيرند كه در آن پايين‏ترين طبقات اجتماع با مرفه‏ترين آنها در يك رديف قرار داده مى‏شد; و همه امتيازات غير منطقى لغو شده و تنها قانون الهى بر آنان حكومت مى‏كرد.
«طلحه و زبير» كه گمان مى‏كردند با به حكومت رسيدن على(ع) هم، مى‏توانند موقعيت‏سياسى خود را حفظ نموده و به زراندوزى پردازد، هنگامى كه سختيگيرى بجا و مراقبت‏شديد در حفظ بيت‏المال راء;ا خ‏خ مشاهده كردند و از رسيدن به آرزوهاى خويش مايوس گشتند; در صدد شورش برآمدند كه جنگ جمل ساخته اين گروه زراندوز بود. و معاويه كه واپسين روزهاى خلافت عثمان زمينه سلطه و حكومت‏بلا منازع خود را بر سرزمين پهناور اسلامى فراهم نموده بود; وقتى با حكومتى روبرو مى‏شود كه حتى براى يكروز هم او و حكومتش را تحمل نمى‏كند علم مخالفت و شورش برمى‏دارد و با حكومت الهى على(ع) وارد جنگ مى‏شود و عمده توان جنگى و اقتصادى مسلمين را فداى جاه‏طلبى خود نموده و جنگ صفين را تدارك مى‏بيند. ولى آنگاه كه خود را در آستانه نابودى و شكست مى‏بيند و ديگر توان مقابله با سربازان امام على(ع) را ندارد، از راه نيرنگ و تزوير وارد شده و خود را از شكست نهايى نجات مى‏دهد.
فريب و تزويرى كه سرانجام گروهى متعصب و مقدس ماب، فاقد بينش و بصيرت صحيح دينى (خوارج) را به عنوان سومين مانع موفقيت‏حكومت عدل، پديد مى‏آورد و فتنه‏اى به مراتب خطرناكتر از فتنه‏هاى نخستين در جامعه به پا مى‏شود و اين مولى الموحدين على بن‏ابيطالب(ع) بود كه توانست، آن را در نطفه خفه كند و سرطانى مهلك را از جامعه اسلامى ريشه‏كن نمايد.
آن حضرت براى اجراى عدالت و برپايى حكومت قانون در جامعه اسلامى با هر يك از موانع برخوردى مناسب نموده و عزم راسخ خويش را در اجراى عدل و مساوات اسلامى بر همگان آشكار ساخت; و به راستى پنج‏سال حكومت و خلافت امام على(ع) نمودى از حكومت اسلامى و الگوى راستى و درستى بود.
برخورد على(ع) با ناكثين
ناكثين، پيمان‏شكنانى بودند كه به رهبرى طلحه و زبير بر حكومت عدل على(ع) شوريده بودند، هنگامى كه عده‏اى به ظاهر خيرانديش از امام(ع) خواستند تا از تعقيب طلحه و زبير صرف‏نظر نمايد، در جواب آنها فرمود:
«والله لا اكون كالضبع: تنام على طول اللدم، حتى يصل اليها طالبها و يختلها راصدها و لكنى اضرب بالمقبل الى الحق المدبر عنه و بالسامع المطيع، العاصى المريب ابدا حتى ياتى على يومى‏» (17) ;
«به خدا سوگند! من همچون «كفتار» نيستم كه با ضربات آرام و ملايم بر در لانه‏اش به خواب رود; و ناگهان دستگيرش سازند; نه «من كاملا مراقب مخالفان هستم‏» و با شمشير برنده پيروان حق، كسانى را كه به حق پشت كرده‏اند، ريشه‏كن خواهم كرد و به كمك پيروان راستين، افراد نافرمان و طغيانگر، و ترديدكنندگان در حق را براى هميشه بركنار خواهم نمود. من تا واپسين روزهاى زندگيم اين راه را ادامه خواهم داد.»
قال(ع): «اللهم انهما قطعانى و ظلمانى و نكثا بيعتى و آلبا الناس على فاحلل ما عقدا و لا تحكم لهما ما ابرما» (18) ;
«پروردگارا! اين دو نفر (طلحه و زبير) رشته خويشاوندى را با من بريدند، و بى‏پروا به من ستم كردند; بيعت‏خود را با من شكسته و مردم را عليه من برانگيختند.
خداى! تو خود گره‏هايى را كه اينها بسته‏اند، بگشا; و رشته‏ها و (اهداف شوم) آنها را استوار مكن.»
حضرت على(ع) خطاب به اصحاب جمل فرمود:
«كنتم جند المراة و اتباع البهيمة; رغا فاجبتم و عقر فهربتم; اخلاقكم دقاق و عهدكم شقاق و دينكم نفاق‏» (19) ;
«شما (پيمان‏شكنان جنگ جمل) سپاه «زن‏» بوديد و پيروان حيران (شتر); به «صداى او» برخاستيد و با «پى شدندش‏» فرار كرديد. اخلاق شما پست، پيمانتان سست و آيين شما دورويى و نفاق است.»
برخورد على(ع) با معاويه
حضرت على(ع) در رد پيشنهاد سازش با معاويه فرمود:
«والله لا اداهن فى دينى و لا اعطى الدنى فى امرى‏» (20) ;
«به خدا سوگند من در دينم (با ستمگران) سازش نمى‏كنم و امور مملكت را به دست افراد پستى (چون معاويه) نمى‏سپارم.»
قال(ع): «ساجهد فى ان اطهر الارض من هذا الشخص المعكوس، حتى تخرج المدرة من بين حب الحصيد» (21) ;
«به زودى مى‏كوشم تا زمين را از اين شخص وارونه و كالبد واژگون (معاويه) پاك سازم، باشد كه سنگ و خاشاك (افراد ناشايست) از ميان دانه‏هاى درو شده بيرون آيد.»
امام(ع) در جواب نامه معاويه چنين نوشت:
«و اما طلبك الى الشام فانى لم اكن لاعطيك اليوم ما منعتك امس‏» (22) ;
«اما اينكه خواسته‏اى (حكومت) شام را به تو واگذارم!
آگاه باش، من چيزى را كه ديروز از تو منع كردم; امروز به تو نخواهم بخشيد.»
على(ع) در نامه‏اى به عمروعاص مى‏نويسد:
«... فان يمكنى الله منك و من‏ابن ابى‏سفيان اجزكما بما قدمتما» (23) ;
«اگر خداوند به من امكان دسترسى به تو و پسر ابوسفيان (معاويه) را بدهد; شما را به خاطر اعمال گذشته (و ظلم و تجاوزهايتان) كيفر خواهم نمود.»
موضعگيرى على(ع) در برابر خوارج
قال على(ع): «ثم انتم شرار الناس و من رمى به الشيطان مراميه و ضرب به تيهه‏» (24) ;
«شما بدترين مردم هستيد. شما تيرهايى هستيد در دست‏شيطان كه از وجود پليد شما براى زدن نشانه خود استفاده مى‏كند و به وسيله شما مردم را در حيرت و ترديد و گمراهى مى‏افكند.»
قال(ع): «اف لكم! لقد لقيت منكم برحا، يوما اناديكم و يوما اناجيكم، فلا احرار صدق عند النداء و لا اخوان ثقة عند النجاء! » (25) ;
«واى بر شما! (از گفتار و كردار زشت‏شما به تنگ آمدم)، چقدر ناراحتى از شماء;ء ديدم؟! روزى شما را «براى يارى دين‏» مى‏خوانم و روزى، راز جنگ به شما مى‏گويم، و شما، نه مردان آزاده راستگو هستيد و نه برادران مطمئن و رازدار.»
امام پس از مقابله با فتنه خوارج فرمايد:
«فانا فقات عين الفتنة و لم يكن ليجترئ عليها احد غيرى بعد ان ماج غيهبها واشتد كلبها» (26) ;
«اين من بودم كه چشم فتنه را درآوردم (و كمر به نابودى انسانهايى به ظاهر مقدس ماب بستم) «و حال آنكه غير من كسى جرات چنين كارى را نداشت‏» پس از آنكه موج درياى تاريكى و شبهه‏ناكى آن بالا گرفته بود (و انسانهايى را فريفته) و هارى آن فزونى يافته بود.»
منشور جاويد امام على(ع)
پيشواى تقواپيشگان حضرت على(ع) در حكومت پنج‏ساله خويش با وجود تمامى مشكلات در جهت اجراى عدالت و مساوات اسلامى و احياى ارزشهاى دينى تمام توان خويش را به كار برد و دست چپاولگران را از بيت‏المال كوتاه و افراد نالايق را از حكومت‏بركنار نمود و با كمال دقت مراقب اجراى احكام و فرامين حياتبخش اسلام شد و از كوچكترين تخلف و بى‏اعتنايى مسؤولين و آحاد ملت‏به قوانين الهى چشم‏پوشى نكرد و با صدور فرامين حكومتى و ايراد سخنرانيهاى روشنگر خويش، راههاى رشد و كمال بشرى را بيان فرمود و تا آخرين روزهاى عمر پربركت‏خويش، در بستر شهادت هم بر ايراد سخنان ماندگار و توصيه‏هاى سرنوشت‏ساز اهتمام ورزيد. با نقل فرازهايى از وصيتنامه امام در واپسين روزهاى حيات اين مجموعه را به پايان مى‏رسانيم:
«قال على(ع) للحسن و الحسين (عليهما السلام) - اوصيكما بتقوى الله و الا تبغيا الدنيا و ان بغتكما ... و قولا بالحق واعملا للاجر و كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا.
اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى: بتقوى الله و نظم امركم و صلاح ذات بينكم.
الله الله فى الايتام فلا تغبوا افواههم و لا يضيعوا بحضرتكم.
والله الله فى جيرانكم، فانهم وصية نبيكم. والله الله فى القرآن، لا يسبقكم بالعمل به غيركم. والله الله فى الصلاة فانها عمود دينكم.
والله الله فى بيت ربكم، لاتخلوه ما بقيتم ... والله الله فى الجهاد باموالكم و انفسكم والسنتكم فى سبيل الله ...
لا تتركوا الامر بالمعروف والنهى عن المنكر فيولى عليكم شراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم (27) ;
«1 - شما را به تقواى الهى و ترس از خداوند سفارش مى‏كنم، در پى دنياپرستى نباشيد گرچه به سراغ شما آيد ... سخن حق بگوييد و براى اجر و پاداش (الهى) عمل كنيد. دشمن ستمگران و ياور ستمديدگان باشيد.
2 - من شما و تمام فرزندان و خاندانم و كسانى را كه، اين وصيتنامه به آنها مى‏رسد، به تقوى و ترس از خداوند و رعايت نظم در تمام امور و اصلاح بين مسلمين، سفارش مى‏كنم.
3 - در رابطه با رعايت‏حقوق يتيمان از خدا پروا كنيد. چنان نباشد كه آنان گاه سير و گاه گرسنه باشند، مباد كه در اثر غفلت‏شما از بين بروند.
4 - خدا را، خدا را، در نظر داشته باشيد، در باره همسايگان، و با آنها خوش‏رفتارى كنيد، چرا كه هميشه پيامبر خدا(ص) در باره آنها سفارش مى‏فرمود.
5 - خدا را، خدا را! در توجه به قرآن، نكند كه ديگران در عمل به آن بر شما پيشى گيرند.
6 - در مورد «نماز» از خدا پروا كنيد، چرا كه ستون دين شماست.
7 - خدا را، خدا را! در باره (حج) خانه پروردگارتان، تا زنده‏ايد آن را خالى نگذاريد.
8 - در رابطه با جهاد با مالها و جانها و زبانهاى خويش، خدا را در نظر گيريد.
9 - امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد، كه اشرار بر شما مسلط شوند، سپس هر چه (براى نابودى آنها) دعا كنيد، مستجاب نشود.@#@ (چرا كه تسلط اشرار نتيجه بى‏تفاوتى شما در برابر مفاسد و منكرات جامعه است.»
پى‏نوشت ها:
1- نهج‏البلاغه صبحى صالح، خطبه‏6.
2- همان، خطبه 172.
3- همان.
4- همان، خطبه‏3.
5- نهج‏البلاغه، خطبه‏26.
6- همان، خطبه‏3.
7- همان، خطبه 74.
8- شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد، ذيل خطبه 65 (به نقل از سيرى در نهج‏البلاغه).
9- همان، ذيل خطبه‏119.
10- همان.
11- همان، خطبه‏119 (نقل از سيرى در نهج‏البلاغه).
12- نهج‏البلاغه صبحى صالح، خطبه 5.
13- تاريخ طبرى (مترجم)، ج‏6، ص 2338، چاپ انتشارات بنياد فرهنگ.
14- نهج‏البلاغه، خطبه 224.
15- نهج‏البلاغه عبده، خطبه 200.
16- نهج‏البلاغه، خطبه‏3.
17- همان، كلام‏6.
18- همان، كلام‏137.
19- همان، خطبه‏13.
20- تاريخ طبرى، ج 5، ص 160.
21- نهج‏البلاغه فيض، نامه 45.
22- همان، نامه‏17.
23- همان، نامه‏39.
24- نهج‏البلاغه، خطبه‏127.
25- همان، خطبه 125.
26- همان، خطبه 92.
27- نهج‏البلاغه، نامه‏47.
الياس محمد بيگي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :