امروز:
يکشنبه 8 اسفند 1395
بازدید :
1141
خلافت على بن ابيطالب(ع) در قرآن و روايات
براى اثبات خلافت على بن ابيطالب به آياتى از قرآن استدلال شده و از جمله آنها اين آيه است: انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون
يعنى:«ولى امر و صاحب اختيار شما فقط خدا و رسولش و مؤمنان هستند كه نماز مى‏خوانند و در حال ركوع صدقه و زكات مى‏دهند»، (سوره مائده،آيه 55)
مفسرين سنى و شيعى اتفاق دارند كه آيه مذكور در شان على بن ابيطالب نازل شده است و روايات كثيرى از عامه و خاصه نيز بر آن دلالت دارد.
ابوذر غفارى مى‏گويد:روزى نماز ظهر را با پيغمبر خوانديم سائلى از مردم تقاضاى كمك نمود ولى كسى به او چيزى نداد،سائل دستش را به جانب آسمان بلند كرده گفت:خدايا!شاهد باش در مسجد پيغمبر كسى به من چيزى نداد.على بن ابيطالب در حال ركوع بود با انگشتش به سائل اشاره كرد،او انگشتر را از دست آن حضرت گرفت و رفت.
پيغمبر اكرم كه جريان را مشاهده مى‏فرمود سرش را به جانب آسمان بلند كرده عرضه داشت: خدايا!برادرم موسى به تو گفت:خدايا!شرح صدرى به من عطا كن و كارهايم را آسان گردان و زبان گويايى به من بده تا سخنانم را بفهمند و برادرم هارون را وزير و كمك من قرار بده،پس وحى نازل شد كه ما بازوى تو را به واسطه برادرت محكم مى‏گردانيم و نفوذ و تسلطى به شما عطا خواهيم نمود.خدايا!من هم پيغمبر تو هستم،صدرى برايم عطا كن و كارهايم را آسان گردان و على را وزير و پشتيبانم قرار بده‏».
ابوذر مى‏گويد:هنوز سخن پيغمبر تمام نشده بود كه آيه نازل گشت (ذخائر العقبى،تاليف طبرى، ط قاهره،سال 1356،ص 16) حديث مذكور با اندكى اختلاف در در المنثور،ج 2،ص 293 نيز نقل شده.بحرانى در كتاب غاية المرام،ص 103،24 حديث از كتب عامه و 19 حديث از كتب خاصه در شان نزول آيه نقل كرده است.از جمله آيات اين آيه است: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا .
يعنى:«كفار امروز از برچيده شدن دستگاه اسلام ناميد شدند پس ديگر از آنان نهراسيد ولى از من بترسيد.و امروز دين شما را كامل و نعمت‏خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را براى شما برگزيدم‏»، (سوره مائده،آيه 3)
ظاهر آيه اين است كه:قبل از نزول آيه كفار اميدوار بودند كه روزى خواهد آمد كه دستگاه اسلام بر چيده شود،ولى خداوند متعال به واسطه انجام كارى آنان را براى هميشه از نابودى اسلام مايوس گردانيده و همان كار سبب كمال و استحكام اساس‏دين بوده است و لابد از امور جزئى مانند جعل حكمى از احكام نبوده بلكه موضوع قابل توجه و مهمى بوده كه بقاى اسلام مربوط به آن بوده است.
ظاهرا اين آيه با آيه‏اى كه در اواخر اين سوره نازل گشته بى ربط نباشد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس .
يعنى:«اى پيغمبر!موضوعى را كه به تو دستور داديم به مردم ابلاغ كن كه اگر ابلاغ نكنى سالت‏خدا را انجام نداده‏اى.و خدا تو را از هر گونه خطرى كه متوجه تو باشد در امان خواهد داشت‏»، (سوره مائده،آيه 72)
اين آيه دلالت مى‏كند كه:خدا موضوع قابل توجه و بسيار مهمى را كه اگر انجام نگيرد اساس اسلام و رسالت در خطر واقع مى‏شود به پيغمبر دستور داده ولى از بس با اهميت‏بوده پيغمبر از مخالفت و كارشكنى مردم مى‏ترسيده و به انتظار موقعيت مناسب آن را به تاخير مى‏انداخته است،تا اينكه از جانب خدا امر مؤكد و فورى صادر شده كه بايد در انجام اين دستور تعلل نورزى و از هيچ كس نهراسى.اين موضوع هم لابد از قبيل احكام نبوده،زيرا تبليغ يك يا چند قانون نه آن اهميت را دارد كه از عدم تبليغش اساس اسلام واژگون گردد و نه پيغمبر اسلام از بيان قوانين ترسى داشته است.
اين قرائن و شواهد،مؤيد اخبارى هستند كه دلالت دارند كه آيه‏هاى مذكور در غدير خم درباره ولايت على بن ابيطالب نازل گشته است.و بسيارى از مفسرين شيعه و سنى نيز آن را تاييد نموده‏اند.
ابو سعيد خدرى مى‏گويد:پيغمبر در غدير خم مردم را به سوى على دعوت نموده بازوهاى او را گرفته به طورى بلند كرد كه سفيدى زير بغل رسول خدا نمايان شد،سپس آيه نازل شد: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا پس پيغمبر فرمود:«الله اكبر، از كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت‏خدا و ولايت على بعد از من‏».
سپس فرمود:«هر كس من صاحب اختيار و متصدى امور او هستم،على صاحب‏اختيارش مى‏باشد. خدايا!با دوست على دوست‏باش و با دشمنش دشمنى كن.هر كس او را يارى نمود،تو ياريش كن و هر كس او را رها كرد تو نيز او را رها كن‏».
بحرانى در كتاب غاية المرام،ص 336،6 حديث از طرق عامه و 15 حديث از طرق خاصه در شان نزول آيه نقل كرده است.
خلاصه سخن:دشمنان اسلام كه در راه نابودى آن از هيچ كارى خوددارى نمى‏نمودند و از همه جا مايوس گشتند فقط به يك جهت اميدوار بودند،آنها فكر مى‏كردند كه چون حافظ و نگهبان اسلام پيغمبر است وقتى از دنيا رفت،اسلام بى‏قيم و سرپرست مى‏گردد و نابودى برايش حتمى خواهد بود.ولى در غدير خم،انديشه آنان باطل گشت و پيغمبر على را به عنوان سرپرست و متصدى اسلام به مردم معرفى نمود و پس از على هم اين وظيفه سنگين و ضرورى به عهده دودمان پيغمبر كه از نسل على به وجود مى‏آيند خواهد بود. (براى توضيح بيشتر رجوع شود به تفسير الميزان،تاليف استاد علامه طباطبائى،ج 5،ص 177-214 و ج 6،ص 50-64)
«حديث غدير»:پيغمبر اسلام بعد از مراجعت از حجة الوداع در غدير خم توقف نموده مسلمين را گرد آورده پس از اداى خطبه‏اى على را به ولايت و پيشوائى مسلمين منصوب كرد.
براء مى‏گويد:در سفر حجة الوداع خدمت رسول خدا بودم،وقتى به غدير خم رسيديم دستور داد آن مكان را پاكيزه نمودند سپس دست على را گرفته طرف راست‏خودش قرار داد و فرمود آيا من اختيار دار شما نيستم؟پاسخ دادند:اختيار ما به دست‏شما است.پس فرمود:«هر كس من مولا و صاحب اختيار او هستم،على مولاى او خواهد بود،خدايا!با دوست على دوستى و با دشمنش دشمنى كن‏».
پس عمر بن خطاب به على گفت:اين مقام گوارايت‏باد كه تو مولاى من و تمام مؤمنين شدى (البداية و النهايه،ج 5،ص 208 و ج 7،ص 346.ذخائر العقبى،تاليف طبرى،ط قاهره،سال 1356، ص 67.فصول المهمه،تاليف ابن صباغ،ج 2،ص 23.خصائص،تاليف نسائى،ط نجف،سال 1369 هجرى ص 31.بحرانى در كتاب‏غاية المرام،ص 79 مانند اين حديث را به 89 طريق از عامه و 43 طريق از خاصه نقل كرده است)
«حديث‏سفينه‏»:ابن عباس مى‏گويد پيغمبر فرمود:«مثل اهل بيت من مثل كشتى نوح است كه هر كس در آن سوار شد نجات يافت و هر كس تخلف نمود غرق گشت‏»، (ذخائر العقبى،ص 20. الصواعق المحرقه،تاليف ابن حجر،ط قاهره،ص 150 و 84.تاريخ الخلفاء تاليف جلال الدين سيوطى،ص 307.كتاب نور الابصار،تاليف شبلنجى،ط مصر،ص 114.بحرانى در غاية المرام،ص 237 حديث مذكور را به يازده طريق از عامه و هفت طريق از خاصه نقل كرده است)
«حديث ثقلين‏»:زيد بن ارقم از پيغمبر نقل كرده كه فرمود:«گويا خدا مرا به سوى خويش دعوت نموده بايد اجابت كنم ولى دو چيز بزرگ و وزين را در بين شما مى‏گذارم:كتاب خدا و اهل بيتم، مواظب باشيد كه چگونه با آنها رفتار مى‏كنيد،آن دو امر هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اينكه بر كوثر بر من وارد شوند»، (البداية و النهايه،ج 5،ص 209.ذخائر العقبى،ص 16.فصول المهمه،ص 22 خصائص،ص 30 الصواعق المحرقه،ص 147.در غاية المرام،39 حديث از عامه و 82 حديث از خاصه نقل شده است)
حديث ثقلين از احاديث مسلم و قطعى است كه به سندهاى بسيار و عبارات مختلفى روايت‏شده و سنى و شيعه به صحتش اعتراف و اتفاق دارند.از اين حديث و امثالش چند مطلب مهم استفاده مى‏شود:
1- چنانچه قرآن تا قيامت در بين مردم باقى مى‏ماند،عترت پيغمبر نيز تا قيامت‏باقى خواهند ماند،يعنى هيچ زمانى از وجود امام و رهبر حقيقى خالى نمى‏گردد.
2- پيغمبر اسلام به وسيله اين دو امانت‏بزرگ،تمام احتياجات علمى و دينى مسلمين را تامين نموده و اهل بيتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمين معرفى كرده اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.
3- قرآن و اهل بيت نبايد از هم جدا شوند و هيچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بيت اعراض كند و خودش را از تحت ارشاد و هدايت آنان بيرون نمايد.
-4- مردم اگر از اهل بيت اطاعت كنند و به اقوال آنان تمسك جويند، گمراه نمى‏شوند و هميشه حق در نزد آنهاست.
5- جميع علوم لازم و احتياجات دينى مردم در نزد اهل بيت موجود است و هر كس از آنها پيروى نمايد در ضلالت واقع نمى‏شود و به سعادت حقيقى نايل مى‏گردد،يعنى اهل بيت از خطا و اشتباه معصومند.و به واسطه همين قرينه معلوم مى‏شود كه مراد از اهل بيت و عترت تمام خويشان و اولاد پيغمبر نيست‏بلكه افراد معينى مى‏باشند كه از جهت علوم دين،كامل باشند و خطا و عصيان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحيت رهبرى داشته باشند و آنها عبارتند از على بن ابيطالب و يازده فرزندش كه يكى پس از ديگرى به امامت منصوب شدند.چنانچه در روايات نيز به همين معنا تفسير شده است.از باب نمونه:ابن عباس مى‏گويد به پيغمبر اكرم گفتم خويشان تو كه دوست داشتن آنها واجب است كيانند؟فرمود:«على و فاطمه و حسن و حسين‏»، (ينابيع الموده،ص 311) جابر مى‏گويد پيغمبر فرمود:«خدا ذريه هر پيغمبرى را در صلب خودش قرار داد ولى ذريه مرا در صلب على قرار داد»، (ينابيع الموده،ص 318) .@#@
«حديث‏حق‏»:ام سلمه مى‏گويد از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود:«على با حق و قرآن مى‏باشد و حق و قرآن نيز با على خواهند بود و از هم جدا نمى‏شوند تا اينكه بر كوثر بر من وارد شوند»، (در غاية المرام،ص 539 اين مضمون با چهارده حديث از عامه و ده حديث از خاصه نقل شده است)
«حديث منزلت‏»:سعد بن وقاص مى‏گويد رسول خدا به على فرمود:«آيا راضى نيستى كه تو نسبت‏به من مانند هارون نسبت‏به موسى باشى جز اينكه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود؟»، (البداية و النهايه،ج 7،ص 9 33.ذخائر العقبى،ص 63.
فصول المهمه،ص 21.كفاية الطالب،تاليف گنجى شافعى،ص 148-154 .خصائص،ص 19- 25.صواعق،ص 177.در غاية المرام،ص 109،صد حديث از عامه و هفتاد حديث از خاصه نقل است)
«حديث دعوت عشيره‏»:پيغمبر (ص) خويشانش را براى صرف غذا دعوت نمود پس از تناول غذا به آنان فرمود:«من كسى را سراغ ندارم كه بهتر از آنچه را كه من براى شما آورده‏ام براى قومش آورده باشد.خدا به من دستور داده كه شما را به سويش دعوت كنم پس كيست كه در اين امر با من كمك كند و برادر و وصى و خليفه من در بين شما گردد؟»
تمام مردم سكوت كردند ولى على در عين حال كه از همه كوچكتر بود عرضه‏داشت:من وزير و يار شما مى‏شوم.پس پيغمبر دست‏بر گردن او نهاده فرمود:اين برادر و وصى و خليفه من است،بايد از او اطاعت كنيد. پس آن جماعت از جاحركت نموده مى‏خنديدند و به ابو طالب مى‏گفتند :محمد به تو دستور داد كه از پسرت اطاعت كنى (تاريخ ابى الفداء،ج 1، ص 116)
و از اينگونه احاديث زياد است از جمله حذيفه مى‏گويد رسول خدا فرمود: « اگر على را خليفه و جانشين من قرار بدهيد-و گمان نمى‏كنم چنين كارى را انجام بدهيد-او را راهنمايى با بصيرت خواهيد يافت كه شما را به راه راست وادار مى‏كند»، (حليلة الاولياء،تاليف ابو نعيم،ج 1،ص 64. كفاية الطالب،ط نجف،سال 1356،ص 67)
ابن مردويه مى‏گويد پيغمبر فرمود:«هر كس دوست دارد حيات و مرگش مانندمن باشد و ساكن بهشت گردد،بعد از من دوست دار على باشد و به اهل بيت من اقتدا كند،زيرا آنها عترت من و از گل من آفريده شده‏اند و علم و فهم من‏نصيب آنان گشته پس بدا به حال كسانى كه فضل آنها را تكذيب نمايند،شفاعتم هرگز شامل حالشان نخواهد شد»، (منتخب كنز العمال كه در حاشيه مسند احمد به چاپ رسيده،ج 5،ص 94)
علامه طباطبايى(ره)، شيعه در اسلام ص 180
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :