امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
1724
على (ع) برترين و مظلوم‏ترين
امير مؤمنان(‏عليه السلام) مى‏فرمايد:
از آن لحظه كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله رحلت كرد همواره مظلوم بوده‏ام (1) .
ابن شهرآشوب روايت مى‏كند كه حضرت بر منبر نرفت، جز آن كه در پايان كلامش، پيش از پايين آمدن از منبر اين جمله را مى‏فرمود:
مازلت مظلوما مذ قبض رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله حتى يومنا هذا. (2)
روزى يك نفر اعرابى در بين سخنان حضرت‏عليه السلام فرياد زد:
«وا مظلمتاه‏».
حضرت على‏عليه السلام او را به حضور طلبيد، هنگامى كه نزديك شد، به او فرمود:
به تو يك بار ستم شده است و به من به تعداد مدر و وبر ظلم شده است. (3)
مدر به معنى كلوخ و وبر به معنى كرك حيوانات است، و اين كنايه از كثرت است. و در روايتى اين اضافه آمده است:
هيچ خانه‏اى از عرب نيست، جز اين كه مظلمه و حق من بر گردنشان است واز هنگامى كه اين جا نشسته‏ام، همواره مظلوم بوده‏ام. (4)
مظلوميت اميرالمؤمنين‏عليه السلام به يك جهت محدود نمى‏شود و همواره در جهات مختلف، اين مظلوميت‏سارى و جارى بوده است. يكى از اين جهات مظلوميت، عدم درك صحيح از معارف و مقاماتى است كه پيامبر گرامى‏صلى الله عليه وآله اسلام براى آن حضرت‏عليه السلام برشمرده‏اند. اين مظلوميت، علاوه بر آن حضرت به شيعيان و دوستان حضرت اميرعليه السلام نيز سرايت كرده است و همواره در طول تاريخ عده‏اى كه اكثرا عداوت و غرض سوء داشته‏اند اقسام تهمت‏ها و افتراها را به شيعيان نسبت مى‏دهند. متاسفانه اين اقدامات ناپسند تا زمان حاضر نيز ادامه يافته است.
فردى در جريده‏اى با متهم كردن شيعه و امام على‏عليه السلام مقاله‏اى نوشته، كه ادب مانع نقل آن است.
از اين رو تنها قطعه‏هايى را كه اين نويسنده آن‏ها را تخطئه و مسخره كرده است مى‏آوريم:
«اعتقاد به اين كه هر كه ولايتش درست نباشد، نماز و روزه و ساير اعمال عباديش نيز درست نيست، اعتقاد به اين كه قرآن واقعى در دست ما نيست... اعتقاد به اين كه هر كس حب ائمه را در دل داشته باشد، همه گناهانش بخشيده شده و وارد بهشت مى‏شود و هر كس حب آن‏ها را نداشته باشد، روى بهشت را نخواهد ديد... (5) »
متاسفانه ايشان هيچ سند و مدركى از شيعه ارايه نداده است و گرچه اين نسبت‏ها به اين صورت، درست نيست و آميخته با تحريف است ولى از آن‏جا كه مظلوميت امام على‏عليه السلام در صحنه تهمت‏هاى ناروا ريشه‏اى قديم و قويم دارد، در اين مقاله به احاديثى استناد مى‏كنيم كه مقبول همه مسلمانان اعم از شيعه و سنى باشد و پاسخى در خور به اين نويسنده مى‏دهيم.
در آغاز توجه به چند نكته ضرورى است;
عدم تحريف قرآن
الف: شيعه قرآن موجود را قرآن واقعى مى‏داند و امروزه نيز همگان، همين عقيده را دارند و در پاسخ به اين گونه تهمت‏ها، كتاب‏هاى گوناگونى نوشته شده است. (6)
هر روزه نيز بايد مقاله‏ها و كتاب‏هايى در دفاع از شيعه و امامت نوشته شود زيرا تامسلمانان تسليم اسراييل و آمريكا نشده‏اند، سهم بزرگى از بار سركوبى مسلمانان مبارز بر دوش اين گروه از نويسندگان دستگاه‏هاى تبليغاتى آنان است!
اصول عقيدتى، تقليد ناپذيرند
ب: اصول عقيدتى، تقليدى نيست و بايد با منطق و برهان اثبات شود. ولى روش استدلال در باورهاى كلامى دو گونه است: در بخش‏هايى نظير توحيد و اثبات نبوت، از برهان‏هاى عقلى بيشتر استفاده مى‏شود و در بخش‏هايى نظير برزخ و معاد كه تجربه علمى در آن وادى قدمى ننهاده و اثباتا و نفيا سخنى ندارد، پس از اثبات اساس و واقعيت آن‏ها از طرق عقلى، در بيان كيفيات و ويژگى‏ها تنها راه، تمسك به وحى و سخنان پيامبران و امامان عليهم السلام است. و به همين جهت در اين مساله متافيزيكى به احاديث معصومان عليهم صلوات‏الله تعالى استدلال مى‏شود.
نقش ولايت الهى و ولايت طاغوت در پذيرش اعمال
ج: قرآن كريم انسان را از دو حال بيرون نمى‏داند; يا تحت‏سرپرستى خدا و پيامبران و امامان نوراند، همچنان كه آيه شريفه مى‏فرمايد:
«الله ولي‏الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور...» (7)
خداست‏سرپرست كسانى كه ايمان آورده‏اند، آنان را از تاريكى‏ها به نور مى‏برد...
و يا تحت نظارت و امام نار، چنان كه مى‏فرمايد:
«والذين كفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من‏النور الى‏الظلمات (8) »
و آنان كه كافر شدند سرپرستان‏شان طاغوت است كه آنان را از نور هدايت‏به ظلمات مى‏برند.
همچنين رهبر و امام نيز يا امام نور است و يا امام نار، بنابراين، يا بايد پيرو امام هدايت‏باشيم يا در چنگال امام ضلالت، و نمى‏توان بين دو متناقض و يا متنافى جمع كرد. قرآن درباره امامان نور مى‏فرمايد:
«و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا... (9) »
و آن پيامبران را امامانى قرار داديم كه هدايت مى‏كنند به امرما.
و درباره فرعونيان مى‏فرمايد:
«وجعلناهم ائمة يدعون الى‏النار و يوم‏القيامة لاينصرون و اتبعناهم في هذه‏الدنيا لعنة ويوم‏القيامة هم من‏المقبوحين (10) »
و آنان را امامانى كه به سوى آتش مى‏خوانند، گردانيديم، و روز رستاخيز يارى نخواهند شد. و در اين دنيا لعنتى بدرقه - نام - آنان كرديم و روز قيامت - نيز - ايشان از زشت رويانند.
شرايط عذاب و آمرزش
چند مبحث‏بسيار مهم و طولانى با موضوع اين مقاله مرتبط است كه خود نيازمند مقالات گسترده‏اى است; نظير اين كه رحمت الهى شامل هر كس كه معاند نباشد، شده و او روزى نجات خواهد يافت، يا خداوند متعال تا اتمام حجت نكند، عذاب نمى‏كند و بنابراين جاهل قاصر معذور است.
مساله ديگر، آمرزش گناه به دليل محبت اهل بيت‏عليهم السلام بى قيد و شرط و بى‏توبه و تصفيه نيست و گرنه لازمه‏اش آن است كه گفته شود، مسلمان واقعى كه همان پيرو اهل بيت‏عليهم السلام است، هيچ تكليفى ندارد و تمام شريعت اسلام لغو است‏بديهى است كه هيچ‏كس چنين سخنى نگفته است و نمى‏گويد.
رواياتى در شرايط آمرزش محب اهل بيت عليهم السلام
چند دسته از روايات، به روشنى بيان مى‏كند كه تنها، عمل كسى پذيرفته است كه در تمامى مراحل از جمله پيروى از امام حق، تسليم فرمان پروردگار باشد، هواى خويش را بر خداى خود مقدم ندارد. در ديدگاه قرآن كسى مستحق آمرزش است كه مصداق آيه زير نباشد كه مى‏فرمايد:
«نؤمن ببعض و نكفر ببعض (11) »
به بخشى از دستورات خدا گرايش داريم و به بعضى (مثل امامت) گردن نمى‏نهيم.
حال پس از اين مقدمه طولانى وارد اصل بحث‏شده و در هر باب، رواياتى را نقل مى‏كنيم. در نقل روايات اولويت، با روايات اهل سنت است تا ايرادى بر مطالب وارد نشود.
حب اهل بيت‏عليهم السلام شرط رستگارى
ابن عباس در حديثى طولانى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، على‏عليه السلام صحنه قيامت را چنين ترسيم مى‏نمايد:
«... فرداى قيامت من و... و برادرم و پسر عمم و دامادم على‏بن ابى‏طالب كه بر ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشت... سوار است و در دستش لواى حمد است، سواره وارد محشر مى‏شويم، پس او از كنار هيچ جمعى از ملائكه نمى‏گذرد مگر اين مى‏گويند:
اين شخص ملك مقرب است‏يا نبى مرسل يا حامل عرش پروردگار جهانيان.
آنگاه فريادگرى از نزد عرش الهى ندا مى‏دهد:
اين شخص نه فرشته مقرب است و نه نبى مرسل و نه‏حامل عرش رب‏العالمين، «هذا علي‏بن ابي طالب اميرالمؤمنين و امام‏المتقين و قائد الغرالمحجلين، الى جنان رب‏العالمين، افلح من صدقه و خاب من كذبه، ولو ان عابدا عبدالله بين الركن والمقام الف عام و الف عام حتى يكون كالشن البالي ولقى‏الله مبغضا لآل محمداكبه‏الله على منخره في نار جهنم.» (12)
اين على‏بن ابى‏طالب است كه امير مؤمنان، پيشواى پرهيزكاران و رهبر رو سپيدان جهان به سوى بهشت‏هاى پروردگار جهانيان است. كسى كه او را تصديق كند رستگار و كسى كه او را تكذيب كند، زيانكار است.
اگر عابدى در مسجدالحرام بين ركن و مقام، هزار سال و هزار سال خدا را آنقدر عبادت كند كه بسان مشك آب كهنه‏اى لاغر گردد ولى با بغض آل محمد در پيشگاه خدا حاضر شود خدا او را به رو در آتش جهنم اندازد.
نظير اين حديث را شهيد ثالث قاضى نورالله شوشترى و آيت‏الله نجفى مرعشى در كتاب گرانسنگ احقاق‏الحق و ملحقات الاحقاق (13) آورده‏اند. اين كتاب، پس از نقل روايتى از منابع اهل سنت‏به تعدادى ديگر از مصادر آنان ارجاع مى‏دهد و ما نيز نام برخى از آن آثار را ذكر مى‏كنيم.
ابن مسعود نيز مى‏گويد: پيامبرصلى الله عليه وآله از خانه زينب - بنت جحش، يكى از همسرانش - به خانه ام سلمه آمد - و آن روز نوبت همسردارى ام‏سلمه بود- پس از لحظه‏اى، على آمد، پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:
اى ام سلمه! على است، او را دوست‏بدار، گوشتش از گوشت من، و خونش از خون من، و او خزينه‏دار علم من است، و گوش فراده و شاهد باش و شهادت بده كه واقعا قاتل ناكثين و قاسطين و مارقين، پس از من، او است، و او است كه كمر دشمنانم را مى‏شكند و سنت مرا زنده مى‏كند. باز بشنو و شاهد و گواه باش كه:
«لو ان عبدا عبدالله الف عام بعد الف عام بين الركن و المقام ثم لقى‏الله مبغضا لعلي و - عترته - لاكبه الله يوم‏القيامة على منخريه في نار جهنم.
اگر بنده‏اى بين ركن و مقام مسجدالحرام هزار سال و هزار سال خدا را عبادت كند ولى با بغض على و خاندانش به ملاقات الهى برسد، خدا او را در قيامت‏بر دو بينى‏اش در جهنم افكند.@#@ (14) »
ايمان بى‏ولايت على عليه السلام ناقص است
پيامبر خداصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
«ان‏الله جعل لاخي علي فضائل لاتحصى كثرة. فمن ذكر فضيلة من فضائله لم تزل الملائكة تستغفرله ما بقي لتلك الكتابة رسم، و من استمع الى فضيلة من فضائله غفرالله له الذنوب التي اكتسبها بالاستماع، و من نظر الى كتاب من فضائله غفرالله له الذنوب التي اكتسبها بالنظر. ثم قال: النظر الى اخي على عبادة و ذكره عبادة، و لا يقبل الله ايمان عبد الا بولايته و البراءة من اعدائه.
به راستى خدا براى برادرم على فضايلى قرار داده كه از بس زياد است، قابل شمارش نيست. پس هر كه يك فضيلت از فضايلش را - باايمان و پذيرش- ياد كند، خداوند گناهان نو و كهنه‏اش را بيامرزد و هر كه فضيلتى از فضايلش را بنگارد، همواره ملائكه برايش استغفار مى‏كنند، تا هنگامى كه آن نوشته باقى باشد، و هر كه به فضيلتى از فضايلش گوش فرا دهد، خداوند آن دسته از گناهانى را كه از راه شنيدن مرتكب شده است، ببخشايد و هركه نگاه كند به نوشته‏اى از فضايلش، خداوند آن گناهانى را كه از راه نگاه مرتكب شده باشد بيامرزد. سپس فرمود:
نگاه به برادرم على‏عليه السلام عبادت است و ذكر و يادش عبادت است، و خدا نمى‏پذيرد ايمان هيچ بنده‏اى را مگر با ولايتش و با بيزارى از دشمنانش. (15)
محبت دو فرزند على‏عليه السلام شرط رستگارى
در حديثى طولانى - بيش از ده صفحه- به نقل از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله آمده است:
... الا يا معاشر الناس اعلمكم... و من احب ابني علي‏عليهم السلام فهو معنا في‏الجنة و من ابغضهما فهو في‏النار...
اى مردم شما را آگاه كنم... و هركه دو فرزند على‏عليهم السلام را دوست‏بدارد، او با ما در بهشت است و هر كه آن دو را دشمن بدارد پس او در آتش است (16) .
عبادتى همانند هفتاد پيامبر بدون محبت على‏عليه السلام رستگارى نمى‏آورد
روزى برخى از قريش در مسجدالنبى‏صلى الله عليه وآله هنگامى كه به على‏بن ابى‏طالب‏عليه السلام برخوردند با چشمك و گوشه‏زدن، او را مسخره كردند، خبر به پيامبر خداصلى الله عليه وآله رسيد. آنگاه حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله با حالتى غضبناك از خانه بيرون آمد و فرمود:
يا ايهاالناس! مالكم اذا ذكر ابراهيم و آل ابراهيم اشرقت وجوهكم و طابت نفوسكم و اذا ذكر محمد و آل محمد قست قلوبكم و عبست وجوهكم؟! والذي نفسي بيده لو عمل احدكم عمل سبعين نبيا من اعمال البر، ما دخل الجنة حتى يحب هذا و ولده و اشار الى علي‏عليه السلام ثم قال - ان‏لله حقا لايعلمه الاالله و انا و علي و ان لي حقا لايعلمه الا الله و على و ان لعلي حقا لايعلمه الا الله و انا.
اى مردم! چه شده است‏شما را، هرگاه حضرت ابراهيم و خاندانش ياد شوند، چهره‏هاى شما مى‏درخشد و خوشتان آيد و هنگامى كه محمد و ال‏محمد ياد مى‏شوند، دل‏هاى شما سخت و سنگدل و چهره‏هايتان عبوس و درهم كشيده مى‏شود؟
سوگند به خدايى كه جانم به دست او است; اگر يكى از شما اعمال نيك هفتاد پيامبر را انجام دهد به بهشت وارد نشود مگر با محبت اين و فرزندانش -و به على‏عليه السلام اشاره كرد- سپس فرمود:
در حقيقت‏براى خدا حقى است كه جز خدا و من و على آن را نمى‏داند و واقعا براى من حقى است، كه جز خدا و على آن را نمى‏شناسد و به راستى كه براى على حقى هست كه جز خدا و من آن را نداند. (17)
جدايى از على‏عليه السلام جدايى از خدا است
پيامبر خداصلى الله عليه وآله مى‏فرمايند:
يا على من فارقني فقد فارق‏الله و من فارقك يا على فقد فارقنى.
يا على، هر كه از من جدا گردد از خدا بريده است و هر كه از تو جدا گردد از من جدا گشته است (18) .
روشن است كه با جدايى از خدا و رسول‏صلى الله عليه وآله، عمل، ارزشى ندارد، براى اين روايت‏بابى با اسناد و منابع متعدد تنظيم شده است، و در رواياتى چند، چنين تعبير شده است:
«من فارق عليا فقد فارقنى و من فارقنى فقد فارق‏الله‏»
هر كه از على‏عليه السلام مفارقت كند از من جدا گشته و هر كس از من مفارقت كند، از خدا جدا شده است (19) .
عداوت با على‏عليه السلام عداوت با خدا است
پيامبر خداصلى الله عليه وآله مى‏فرمايند:
«عادى‏الله من عادى عليا».
با خدا به دشمنى برخاسته هر كه با على دشمنى ورزد (20) .
محمدبن عبدالله حميرى در مجلس معاويه سرود:
يحل النار قوم ابغضوه
و ان صلوا و صاموا الف عام
فلا والله لاتزكو صلاة
بغير ولاية العدل الامام (21)
عدويش كند در جهنم مقام
اگر چه عبادت كند الف عام
نه بالله نباشد نمازى قبول
به جز با ولاى قرين بتول
نماز بى ولاى او
نماز بى ولاى او عبادتى است‏بى‏وضو
به منكر على بگو نماز خود قضا كند
از روايات بسيار مشهور كه آن را متواتر (22) شمرده‏اند، حديث پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله است كه پيوسته مى‏فرمود:
«مثل اهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح فى قوم نوح، من ركبها نجى و من تخلف عنها هلك و مثل باب حطة في بني‏اسرائيل‏».
«مثل اهل بيتم در ميان شما همانند كشتى نوح‏اند در ميان قوم نوح، هر كه به آن كشتى سوار شد، نجات يافت و هر كه از آن واماند نابود گشت و مثل اهل بيتم مثل باب حطة در بنى‏اسرائيل است (23) ».
باب حطه كه در قرآن كريم در قصه بنى اسرائيل آمده است، كه مايه آمرزش گناهان بنى اسرائيل بوده است.
همچنين در احاديث فراوانى آمده است كه; اهل بيت‏عليهم السلام امان براى اهل زمينند. نظير اين حديث از امام حسين‏عليه السلام كه مى‏فرمايد:
ماييم امامان مسلمانان و حجت‏هاى خدا بر جهانيان و سروران مؤمنان و پيشوايان رو سفيدان جهان و مولاهاى مسلمانان و ما هستيم كه سبب امن و امان اهل زمين هستيم. چنانكه نجوم، امان اهل آسمانند.و به بركت ما خدا آسمان را نگه مى‏دارد كه سقوط كند. مگر به اذن او و... و اگر يكى از ما حجت‏هاى خدا بر زمين نباشد، اهلش را فرو خواهد برد. سپس فرمود: از هنگامى كه خدا آدم‏عليه السلام را آفريد هيچ‏گاه زمين خالى از حجت‏خدا نبوده است، خواه ظاهر و مشهور يا غايب و مستور و خالى از حجت‏خدا نخواهد ماند زمين، تا قيام قيامت و اگر چنين نبود خدا پرستيده نمى‏شد...
راوى از امام صادق‏عليه السلام پرسيد: چگونه مردم از حجت غايب بهره مى‏برند؟ حضرت فرمود:
همچنان كه مردم از خورشيد غايب در پس ابر بهره مى‏برند. (24)
محبت على عليه السلام شرط پذيرش فرايض
عبدالله بن عمر از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله روايت كرده كه روزى آن حضرت بر فراز منبر بود، على را كنار خود بپاداشت و دست راستش را در دستش انداخت و دست على را آنقدر بالا برد كه سفيدى زير بغل هر دو پيدا شد و فرمود:
اى مردم! با خبر و هوشيار باشيد، در حقيقت‏خدا پروردگارم است و محمدصلى الله عليه وآله پيامبر شما است و اسلام دين شما و على‏عليه السلام هادى شما است و تنها او است وصي و خليفه پس از من.
آن‏گاه فرمود:
اى ابوذر على بازوى من است و تنها او است امين من بر وحى پروردگارم.
و ما اعطاني ربي فضيلة الا و قد خص عليا بمثلها، يا اباذر لن يقبل الله فرضا الا بحب علي بن ابي طالب...
و پروردگارم هيچ فضيلتى به من عطا نكرد، مگر نظير آن را به على نيز داد، اى ابوذر! خدا هيچ‏گاه فريضه‏اى را قبول نكند جز با محبت علي‏بن ابى‏طالب... (25)
رد اعمال با بغض على‏عليه السلام
جابربن عبدالله از پيامبرصلى الله عليه وآله روايت مى‏كند كه فرمود:
«ان عليا ينفع حبه مع كل عمل صالح، ولا تنفع الاعمال الصالحة مع بغض علي‏»
به راستى كه محبت على‏عليه السلام با هر كار شايسته سودمند است و اعمال شايسته و صالح، با دشمنى على سودى ندارد. (26)
ولايت على‏عليه السلام جواز گذر از صراط
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:
«روز قيامت كه برسد و بر وسط جهنم پل صراط نصب شود، جز كسى كه همراهش جوازى با ولايت على‏بن ابى‏طالب‏عليه السلام باشد از آن نگذرد و آن را نپيمايد» (27)
على از شجره پيامبرصلى الله عليه وآله
ابوذر در ضمن حديثى گسترده، يك سال پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله، در مسجدالحرام، دست‏به حلقه در بيت‏الله الحرام گرفته و مى‏گفت: ... دقيقا پيامبر خداصلى الله عليه وآله را در سال گذشته ديدم كه همين حلقه را به دست گرفته بود و مى‏فرمود:
«ايها الناس لوصمتم حتى تكونوا كالاوتاد وصليتم حتى تكونوا كالحنايا و دعوتم حتى تقطعوا اربا اربا، ثم بغضتم علي‏بن ابي‏طالب، اكبكم‏الله في‏النار، قم يا اباالحسن فضع خمسك في خمسي فان الله اختارنى و اياك من شجرة، انا اصلها، و انت فرعها، فمن قطع فرعها اكبه‏الله على وجهه في‏النار»
اى مردم" اگر آنقدر روزه بگيريد كه بسان ميخ‏ها - لاغر - شويد و اگر آنقدر نماز بخوانيد كه همانند كمان‏ها - خميده - گرديد اگر آنقدر و دعا بخوانيد تا اين كه قطعه قطعه و بند بند گرديد و در آن حال بغض على‏بن ابى‏طالب‏عليه السلام را به دل داشته باشيد، خدا شما را به رو در آتش افكند.
اى ابوالحسن بپاخيز و دستت را در دستم بگذار، زيرا خدا، من و تو را از يك شجره گزينش كرد، كه من تنه آنم و تو شاخسار آن، پس هر كه شاخه آن راببرد، خدا او را به صورتش در آتش افكند. (28)
بى‏على‏عليه السلام جاهليت است
پيامبر اكرم مى‏فرمود:
«من احب عليا محياه و مماته كتب‏الله تعالى له الامن و الايمان ما طلعت الشمس و ما غربت و من ابغض عليا محياه و مماته فميتته جاهلية و حوسب بما احدث في‏الاسلام اخرجه ابو موسى (29) »
هر كه على را - چه در زندگانى و چه پس از رحلتش - دوست‏بدارد خداى تعالى برايش تا عالم برپاست و خورشيد طلوع و غروب مى‏كند، امن و ايمان برقرار كند.@#@ و هر كه با على دشمنى ورزد - چه در حيات و چه در مماتش - مردنش بسان مرگ جاهليت است و براى هر بدعتى كه در اسلام ايجاد كند، حسابرسى و مجازات مى‏شود.
انحراف از شجره نبوت و ولايت
پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله فرمودند:
«خلق الانبياء من اشجار شتى، و خلقني و عليا من شجرة واحدة; فانا اصلها، و علي فرعها، و فاطمة لقائها، و الحسن والحسين ثمرها، فمن تعلق بغصن من اغصانها نجى، و من زاغ هوى‏»
ولو ان عبدا عبدالله بين الصفا والمروة الف عام، ثم الف عام، ثم الف عام ثم لم يدرك محبتنا اكبه الله على منخريه في‏النار، ثم تلا (30) :
«قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة في‏القربى (31) »
انبيا از درختان گوناگون آفريده شده‏اند و خدا من و على را از يك درخت آفريد; پس من تنه و على‏عليه السلام شاخه آن است و فاطمه جوانه و شكوفه آن و حسن و حسين ميوه آن است. پس هر كه به شاخه‏اى از شاخه‏هاى آن در آويزد، نجات يابد و هر كه از آن رو گرداند سرازير آتش گردد.
و اگر بنده‏اى هزار سال و هزار سال و هزار سال بين صفا و مروه خدا را پرستش كند و محبت ما را درك نكند خدا او را به رو در آتش اندازد،
آن‏گاه اين آيه شريفه را تلاوت فرمود:
«بگو اى پيامبر كه از شما مزد رسالت نخواهم جز مودت اين خاندان‏».
بى‏ولايت على‏عليه السلام، ايمان نيست
در منابع روايى اهل سنت درباره اختلاف دو نفر باديه نشين نقل شده كه خليفه دوم، آن دو نفر را نزد امام على‏عليه السلام فرستاد.. . آنگاه در پاسخ اعتراض يكى از آن دو نفر، از قول خليفه چنين روايت است:
«ويحك، ماتدري من هذا؟ هذا مولاي و مولى كل مؤمن و مؤمنة و من لم يكن مولاه فليس بمؤمن‏»
واى بر تو مى‏دانى اين - على‏عليه السلام - كيست؟ اين شخص مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى است و هر كه او مولايش نباشد، اصلا مؤمن نيست (32) .
حضرت رضاعليه السلام نيز در اين باره فرموده‏اند:
مثل آنان كه از پذيرش ولايت اميرالمؤمنين سرباز زدند، مانند شيطان است كه از فرمان خداوند سرپيچى كرد و به آدم سجده نكرد (33) .
هماهنگى محبت‏خدا با محبت على‏عليه السلام
روايات فراوان در اين مضمون از سلمان و ديگران نقل شده كه: ديدم پيامبر خداصلى الله عليه وآله دست‏به سينه على‏عليه السلام مى‏گذاشت و مى‏فرمود:
محبك محبي و محبى محب‏الله و مبغضك مبغضي و مبغضى مبغض‏الله‏»
دوستدار تو دوستدار من است و دوستدار من، دوستدار خدا است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خدا است. (34)
در برخى روايات اضافاتى است، مانند:
هر كه مرا دوست دارد بايد على را دوست‏بدارد و هر كه با على دشمنى كند واقعا با خداى عز و جل دشمنى كرده و هر كه با خدا دشمنى كند، قطعا خدا او را در آتش اندازد. (35)
در برخى احاديث اضافه شده است:
«والويل لمن ابغضك والويل لمن ابغضه‏».
واى بر كسى كه با تو - اى على - دشمنى ورزد، و واى بر كسى كه با خدا دشمنى كند. (36)
انكار ولايت على‏عليه السلام مستحق خشم خدا
ابن عباس از رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل مى‏كند، كه شنيدم، حضرت مى‏فرمود:
«هر كه بميرد و خدا را در حالى ملاقات كند كه منكر ولايت على‏بن ابى‏طالب‏عليه السلام، باشد، خدا را در حالى ملاقات كرده كه خدا بر او غضبناك و خشمگين است و هيچ چيز از اعمالش را قبول نمى‏كند و خدا هفتاد هزار فرشته را موظف مى‏كند كه به صورتش تف اندازند و او را رو سياه و چشم زرد محشور كند».
از ابن عباس پرسيدم:
آيا محبت على‏بن ابى‏طالب‏عليه السلام در آخرت نفعى دارد؟ گفت:
قبلا اصحاب رسول خدا در همين موضوع بگومگو كردند، پس حضرت فرمود:
به من مهلت دهيد تا از پروردگارم بپرسم.
هنگامى كه جبرئيل آمد، به او فرمود:
حبيبم جبرئيل سلام مرا به پيشگاه پروردگارم برسان و از حب على‏بن ابى‏طالب از او بپرس.
ابن عباس گويد: جبرئيل رفت و سپس نازل شد و چنين پيام آورد:
به راستى خدا سلامت مى‏رساند و مى‏فرمايد: على بن ابى‏طالب را دوست‏بدار، زيرا هر كه او را دوست‏بدارد، در واقع مرا دوست داشته و هر كه او را دشمن بدارد در واقع با من دشمنى كرده است، اى محمد! هر جا على‏عليه السلام‏باشد دوستانش نيز هستند... (37)
حاكم حسكانى حنفى رحمه الله ذيل آيه 89 سوره نمل چند روايت از امير مؤمنان‏عليه السلام نقل كرده كه خلاصه آن چنين است:
مى‏خواهى به تو خبر دهم كه چيست.مصداق عالى و كامل حسنه در آيه «من جاء بالحسنة فله خير منها...؟» (38)
هر كه حسنه را بياورد بهتر از آن - از طرف خدا - براى او هست.
و از مصداق كامل سيئه‏اى كه هر كه آن را داشته باشد، خدا او را به رو در آتش افكند و هيچ عملى را از او قبول نكند؟
گفتم: آرى اى امير مؤمنان، فرمود:
«الحسنة حبنا و السيئة بغضنا».
- مصداق كامل - اين حسنه محبت ما است و - مصداق روشن - اين سيئه بغض ما است. (39)
على عليه السلام راز صداقت و تسليم در برابر خدا
شهيد آيت‏الله دستغيب در اين باره سخنان سودمندى دارد كه با اندكى تغيير و تلخيص در عبارت ذكر مى‏شود:
سر رد اعمال، اگر دوستى اهل بيت‏عليهم السلام نباشد اين است كه پس از آگاهى از سفارش‏هاى فراوان حضرت محمد رسول خداصلى الله عليه وآله و پس از فهميدن اين كه اهل‏بيت‏عليهم السلام محبوب خدا هستند، اگر باز انسان، آنان را دوست نداشته باشد معلوم مى‏شود اعتقاد درست و گرايشى به خدا ندارد و در حقيقت هواى خود - و نه خداى خود- را مى‏پرستد. نماز مى‏خواند، روزه و حج دارد، اما نه خالصانه، و نه با تسليم و تعبد كامل، بلكه هواى خودش نيز در كار است. اگر خدا را دوست مى‏دارد پس چرا با على‏عليه السلام دشمنى دارد؟
اگر بزرگترين و سخت‏ترين عبادت‏ها باشد ولى در حقيقت، از روى حب نفس باشد، هيچ ارزشى نخواهد داشت. نظير رياكار.
كسى كه در برابر على‏عليه السلام تكبر مى‏كند، در برابر خدا تكبر كرده، هر چند با زبان، به توحيد و لااله الاالله اقرار مى‏كند ولى در كنارش هواى نفس خويش را نيز مى‏پرستد و هوا پرستى با خداپرستى قابل جمع نيست...
ايمان كه با محبت على‏عليه السلام است‏يعنى از قلب مؤمن، خودپرستى، خود دوستى رها شود و صددرصد الهى شود. پس در يك جمله; محال است كه كسى براى حق تعالى خاضع باشد و براى على‏عليه السلام نباشد... هر كه براى خدا، كوچكى كرد در برابر على‏عليه السلام نيز كوچكى مى‏كند، بر عكس هر متكبر و هوا پرستى كه با خدا سر و كارى ندارد، با على‏عليه السلام‏نيز مخالف است و كارى ندارد.
نكته اساسى در اين است كه نمى‏توان نه خدا پرست‏بود و نه هواپرست، زيرا راه سومى وجود ندارد، اگر هوى آمد، خداپرستى، خالص نيست و تعبد و توحيد مى‏رود. به راستى آنچه درباره دوستى حقيقى يعنى ولايت، در روايات فرموده‏اند عين حق و حقيقت است نه مبالغه، زيرا اگر حب على نباشد، تمامش هوى و هوس و خيالات واهى است و دل خالى نمى‏ماند.
لازمه ايمان با معرفت، خشوع در برابر حق است، چنانكه در شيعيان على‏عليه السلام يافت مى‏شود و در اوصافشان گفته‏اند:
«آنان خاشع و خاضع و ذليل براى حق بوده و رام و نرم هستند (40) »
قساوت و غلظت و تندى و تيزى ضد ايمان است (41) و با محبت‏سازگار نيست. «اگر ايمان آمد ديگر «منيت و خودپرستى و به اصطلاح «من‏» در كار نيست. بلكه همه هستى خويش را تسليم حق مى‏كند و تكبر نمى‏ورزد.
با آگاهى از دستورات الهى، نپذيرفتن ولايت، ايمان منافقان است كه «نؤمن ببعض‏و نكفر ببعض‏»: به برخى ايمان داريم و بعضى از دستورات الهى را نمى‏پذيريم. (42)
عدويش كند در جهنم مقام
اگر چه عبادت كند الف عام
نه بالله نباشد نمازى قبول
بجز با ولاى قرين بتول
على دامنت من گرفتم به‏دست
پس از تو به‏دامان نسل تو است
همى اين سخن دين و آيين ماست
هم ايمان و هم راه ديرين ماست
مرا تاكنون اين سخن بوده يار
بود تا به‏ديدار پروردگار (43)
پى‏نوشت‏ها:
1. امالى طوسى، ص 726، ح 1526 و الجمل، ص 123 و الاحتجاج، ج‏1، ص 449، ح 1040.
2. شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد، ج‏10 ص 286 و الجمل 124.
3. شرح‏نهج‏البلاغه، ج‏4، ص 106 و المناقب از ابن شهر آشوب، ج‏2، ص 115 و موسوعه‏الامام على‏بن ابى‏طالب‏عليه السلام ج‏9، صص 417- 416.
4. الخرائج والجرائح، ج‏1، ص 180، ح‏13; الصراط المستقيم، ح‏3، ص 41.
5. هفته‏نامه صدا، 22/5/79، به نقل از پرتو سخن شماره 50، 20/7/1379. پرتو نيز دو مقاله در پاسخ سخن اين نويسنده دارد.
6. برخى از كتاب‏هايى كه درباره مصونيت قرآن كريم از تحريف واين كه قرآن واقعى همين است كه در دست مردم قرار دارد، نوشته شده به اين قرار است:
الف) البرهان على عدم تحريف القرآن، سيدمرتضى رضوى، لندن- بيروت، دارالارشاد
ب) آراء علماءالمسلمين في‏التقية والصحابة وصيانة‏القرآن‏الكريم، سيدمرتضى رضوى، لندن- بيروت.
ج) فصل‏الخطاب في‏عدم تحريف كتاب رب‏الارباب، استاد حسن‏زاده آملى دام‏ظله.
د) ترجمه كتاب سابق به نام «قرآن‏» هرگز تحريف نشده است.
ه) احدوثة تحريف‏القرآن، رسول جعفريان و به زبان فارسى: افسانه تحريف قرآن
و) البيان فى تفسيرالقرآن، مرحوم آية‏الله خويى‏قدس سره، مؤسسه انوارالهدى
ز) تدوين القرآن، على‏الكورانى العاملى، دارالقرآن الكريم.@#@
ح) صيانة‏القرآن من التحريف، استاد آيت‏الله معرفت
ط) ترجمه كتاب سابق به نام «مصونيت قرآن از تحريف‏»، ترجمه شهيد شهرابى، چاپ مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
ى) صيانت قرآن از استاد دكتر محمدى (تجار زادگان).
ك) الانتصار، مناظره‏هاى شيعه در اينترنت، ج 5 و... چاپ قم.
7. بقره (2): 257.
8. همان.
9. انبياء (21): 73.
10. قصص (28): 41- 42.
11. نساء (4): 150.
12. فضائل‏الخمسه من‏الصحاح الستة، ج‏2، ص 34 و 102، نقل از تاريخ بغداد، ج‏13،ص 122 و ج‏11، ص 112.
13. احقاق الحق، ج‏4، ص 498: 19-20 و ج‏20، ص 290، به نقل از چندين ماخذ.
14. ملحقات الاحقاق، ج‏20، ص 289-290. و ر.ك: احقاق‏الحق، ج‏4، ص 244، به نقل از ابوالمؤيد، موفق‏بن احمدبن احمد مشهور به خطيب خوارزمى در المناقب، ص 52 و ص 85 چاپ تبريز، علامه شيخ ابراهيم بن محمدبن ابى‏بكر بن حمويه حموينى در فرائدالسمطين، جلال‏الدين سيوطى در ذيل‏اللئالى، ص 65 چاپ لكهنو; قندوزى بلخى در ينابيع‏المودة، ص 55، چاپ اسلامبول.
15. الامام على‏عليه السلام في آراءالخلفاء، ص 8، نقل از: مناقب خوارزمى، ص 32، ح‏2; كفاية‏المطالب گنجى، ص 252، باب 62; فرائدالسمطين جوينى، ج‏1، ص 19; ارجح‏المطالب، ص 11.
16. احقاق‏الحق، ج‏5، صص 18-19، به نقل از حافظ خطيب خوارزمى در المناقب، ص 191، چاپ تبريز; علامه محدث، جمال‏الدين، محمدبن احمد حنفى موصلى مشهور به اين حسنويه در بحرالمناقب.
17. احقاق‏الحق، ج‏5، ص 121، ح‏115، نقل از حافظ محمدبن ابوالفوارس درالاربعين و محدث ابن حسنويه در بحرالمناقب.
18. فضائل‏الخمسه من الصحاح الستة، ج‏2، ص 228 نقل از مستدرك‏الصحيحين، ج‏3، ص 123; ميزان‏الاعتدال، ج‏1، ص 323، كنزالعمال، ج‏6، ص 156 و...
19. احقاق الحق، ج‏5، ص 43 و ج‏16، صص 600-505.
20. فضائل‏الخمسة من‏الصحاح‏الستة، ج‏2، ص‏229، نقل از اسدالغابة، ج‏2، ص 154; الاصابه، ج‏2، قسم 1، ص 91; كنزالعمال، ج‏6، ص 152; كنوزالحقائق از مناوى ص 88; احقاق الحق.
21. فرائدالسمطين، حمويى، ج‏1، باب 68، ص 375.
22. ملحقات الاحقاق، ج‏18، ص 311.
23. ر.ك: احقاق‏الحق، ج‏9، صص‏270-293 و ج‏18، صص 311-322.
24. احقاق الحق، ج‏9، ص 315، و ر. ك صص 294- 308 و ج‏18، صص 323-330.
25. احقاق‏الحق، ج‏4، ص 94; به نقل از بحرالمناقب ابن حسنويه و ج‏6، ص 104.
26. ملحقات الاحقاق، ج‏30، ص 291، به نقل از «مختصرالمحاسن المجتمعة في فضائل الخلفاء الاربعة‏» ص 162; نزهة المجالس، ج‏2 ص 186 و ر.ك: احقاق‏الحق، ج‏17، ص 232 و...
27. موسوعة الامام على‏بن ابى‏طالب‏عليه السلام ج‏8، ص 157، حديث 3513 و ر.ك: ح 3511-3516. نقل از منابعى چون فضائل‏الصحابه ابن حنبل، ج‏2، ص 677، ح‏1157; المعجم‏الاوسط، ج‏5، ص 225، ح 5153; الصواعق المحرقة، ص 126; ذخائرالعقبى، ص 131; تاريخ بغداد، ج‏10، ص 357، ح 5511; تاريخ اصبهان، ج‏1 ص 400، ح‏755; بشارة‏المصطفى، ص 200 ; مناقب خوارزمى، ص 320، ح‏324; مناقب ابن مغازلى، ص 119، ح‏156، العمدة، ص 285، ح‏35، مناقب ابن شهرآشوب، ج‏2، ص 156; تفسير فرات، ص 287، ح‏387.
28. كنزالفوائد، ج‏2، ص 180; بحارالانوار، ج‏32، ص 310، ح‏275; موسوعة‏الامام على‏بن ابى‏طالب‏عليه السلام، ج‏8، صص‏68-69، ح 3174-3179.
29. احقاق‏الحق، ج‏4، ص 228، نقل از اسدالغابه، ج‏5، ص 101، چاپ مصر و ر.ك: ذخائرالعقبى محب‏الدين طبرى، ص 66; مجمع‏الزوائد، ج‏9، ص 121.
30. شواهد التنزيل حاكم حسكانى، ج‏1، ص 554، ح‏558; موسوعة الامام على‏بن ابى‏طالب فى‏الكتاب والسنة، ج‏8، ص 69، ح 3176-3179; ر.ك: تاريخ دمشق، ج‏42، ص 65، ح 8412 و ص 66; كفاية‏الطالب، ص 317; مجمع‏البيان، ج‏9، ص 43.
31. شورى (42): 23.
32. احقاق‏الحق، ج‏6، ص 367، نقل از خطيب خوارزمى در المناقب، ص 97، محب‏الدين طبرى، در ذخائرالعقبى، ص‏67; سمعانى در الموافقه و در فضائل‏الصحابة; ارجح‏المطالب، ص 573; روض الازهر، ص 366.
33. عوالم، ج‏15، ص 224.
34. احقاق‏الحق، ج‏6، ص 405، و ج‏16، صص 608-619. عوالم، ج‏15، 224.
35. تاريخ بغداد، ج‏13، ص 37، چاپ مصر «السعادة‏» التذكره ابن جوزى ص 32.
36. ميزان الاعتدال ذهبى، ج‏2، ص 128، چاپ السعاده مصر، احقاق‏الحق، ج‏4، ص‏349، و ج‏6، ص 407.
37. احقاق‏الحق، ج‏6، ص 410.
38. نمل (27): 89.
39. شواهدالتنزيل، ج‏1، ص 485- 552، به نقل از چند منبع مثل فرائدالسمطين، ج‏2، ص 297، الشافى ثعلبى، ج‏1، ص 102، طبع اول; العمدة، ص 37، خصائص الوحى المبين، ص 128، چاپ اول.
40. اذلاء خاشعون، خاضعون، هينون، لينون.
41. براى آگاهى بيشتر ر.ك: كتاب قلب سليم، نوشته آيت‏الله دستغيب، بخش نخست.
42. سيدالشهداء، آيت‏الله دستغيب، صص 137-148.
43. بوستان معرفت، مرحوم سيدهاشم حسينى تهرانى، ص 724.
علي مختاري - مجله پيام حوزه، ش28
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :