امروز:
دوشنبه 8 خرداد 1396
بازدید :
1791
شيعه با ايمان
در ارتباط با شيعه با ايمان از نظر قرآن و عقل ، نكاتى تحت عنوان مقدمه بيان مى شود:
1- شيعه در لغت: شيعه از ماده شيع است به معناى منتشر شدن، تقويت نمودن، در نتيجه شيعه به كسى كه به وسيله آن انسان تقويت مى شود گفته مى شود، از اين رو به انسان شجاع گفته مى شود «مُشَيِّعٌ»[1] و همچنين شيعه به معناى پيرو آمده است.
2- معناى ايمان: ريشه از امْن به معناى آرامش يافتن نفس و از بين رفتن خوف گرفته شده است، و در قرآن گاهى ايمان بر كسانى كه شريعت اسلام را نپذيرفته اطلاق شده و گاهى ايمان به معناى عقيده قلبى انسان به حق كه داراى سه شرط است، اطلاق شده است و آن سه شرط: 1ـ يقين قلبى 2ـ اقرار و اعتراف زبانى 3ـ و عمل جوارحى مى باشند.[2]
3ـ شيعه در اصطلاح: براى اولين بار شيعه به پيروان على(عليه السلام) (اولين پيشوا از پيشوايان اهل بيت(عليهم السلام)) گفته شد. لذا سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار با اين اسم مشهور شدند، ولى در اين زمان به كسانى گفته مى شود كه جانشينى پيغمبر اكرم را حق اختصاصى خانواده رسالت مى دانند و در معارف اسلام، پيرو مكتب اهل بيت مى باشند.[3] هر چند به زيديه[4] و اسماعيليّه شيعه گفته مى شود، ولى شيعه مطلق، همان شيعه اثنى عشرى و دوازده امامى است. چنانكه سلطان الواعظين از قاموس اللغه چنين نقل نموده است: «و قد غلب هذا الامم على مَن يتولى عليّاً و اهلبيته...»
اسم شيعه غالباً به دوستداران على(عليه السلام)و اهلبيت(عليهم السلام) گفته مى شود تا آنجا كه كم كم اسم خاص آنها شده است.[5]
4- فضائل شيعه: در روايات به فضائل عديده اى براى شيعيان بر مى خوريم كه فقط به عناوين آنها اشاره مى شود: بهشت جايگاه شيعيان، شيعيان رستگاران روز قيامت، شيعه از طينت ائمه آفريده شده، و داراى عقل بالايى مى باشند، شيعيان اصحاب يمين و طعن بر آنها طعن بر خداوند است.[6]
بعد از اين مقدمه ابتدائاً بايد تذكر داده شود كه قيد ايمان اضافه است، چون شيعه يعنى پيرو و با ايمان مثل اين است كه بگوييم شكر شيرين و يا روغن چرب... و همچنين عقل به جزئيات اوصاف شيعه و يا مسلمان و... راه ندارد، آنچه عقل مى فهمد كليات است كه انسان مؤمن و شيعه در رفتار و اخلاق كامل باشد و اهل ظلم و فساد و... نباشد. لذا اوصاف شيعه را از دو طريق به نظاره مى نشينيم. ابتدا از طريق قرآن و در مرحله بعد از منظر روايات.
الف) از طريق قرآن: با توجه به اينكه تفكر خالص شيعى كه از طريق اهلبيت(عليهم السلام) نشر يافته بيانگر اسلام ناب و صراط مستقيم مى باشد. به دو صورت بيان مى شود: 1- بصورت كلى; تمام اوصاف نيكويى كه در قرآن براى مؤمنين ذكر شده است مى تواند اوصاف شيعه با ايمان هم باشد و بر شيعيان واقعى منطبق شود، مانند خاشع بودن در نماز، رويگردانى از لغويّات، اهل زكات بودن، امانت دارى[7]، به ياد خدا بودن، ايمان به خدا و رسالت و قيامت داشتن[8]. و همچنين اوصافى كه براى متقين در قرآن و آمده مى تواند بر شيعيان واقعى منطبق باشد.[9] 2- به صورت خاص، آيات عديده اى درباره شيعيان و اوصاف آن در قرآن آمده است كه بعنوان نمونه به يك آيه كه مورد اتفاق سنى و شيعه مى باشد اشاره مى شود. قرآن مى فرمايد: (انّ الذين آمَنُوا و عملوُا الصالحات اولئك هُمْ خير البريّه...)[10] «كسانى كه ايمان آوردند، و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقات (خدا) هستند، پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاويدان است كه نهرها از زير درختانش جارى است، هميشه در آن مى مانند. هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنودند، و اين (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.» از آيه مباركه فوق چهار صفت برجسته براى شيعه استفاده مى شود: 1- ايمان (به خدا) داشتن، 2- انجام عمل صالح، 3- مورد رضايت و خشنودى خدا بودن، وهمچنين از خدا خشنود بودن، 4- خشيت و خوف خدا را در دل داشتن. اما اينكه آيه مربوط به شيعيان مى باشد، دليلش اين است كه در روايات فراوانى كه از طرق اهل سنت و منابع معروف شيعه نقل شده است آيه فوق به على(عليه السلام) و شيعيانش تفسير شده است. حاكم حسكانى از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن پنجم هجرى، اين روايات را در كتاب معروفش شواهد التنزيل با اسناد مختلف نقل مى كند و تعداد آن بيش از بيست روايت است.[11] كه به عنوان نمونه به يكى از آنها اشاره مى شود: ابن عباس مى گويد: هنگامى كه آيه «ان الذين امنوا و عملوا الصالحات...» نازل شد پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام) فرمودند: (هو انت وشيعتك تأتى انت وشيعتك يوم القيامه راضيين مرضيين) منظور از اين آيه تو و شيعيان تو هستيد، كه در روز قيامت وارد عرصه محشر مى شويد. در حالى كه هم شما از خدا راضى و هم خدا از شما راضى است و دشمنت خشمگين وارد محشور مى شود و به زور به جهنم مى رود.[12] در نتيجه تمام آياتى كه در قرآن به صورت «الذين آمنوا و عملوا الصالحات و...» آمده مى توانند بيانگر اوصاف شيعيان واقعى باشند.
ب) از طريق روايات: در روايات هم اوصاف شيعه به دو صورت بيان شده است: 1- به صورت كلى تحت عنوان مؤمن و مؤمنون: كه به اين اوصاف بر مى خوريم، صبر و پايدارى، راستى، راز دارى، يقين و مردم دارى، قناعت و سپاسگذارى، مردم از دست آنها در آسايش، و در موقع عصبانيت سخن باطل نمى گويند، داراى توكل و تسليم و رضا بر قضاى الهى مى باشند.[13] 2- به صورت خاص: اوصافى به عنوان شيعه يا شيعيان نسبت داده شده است كه به بعضى از آنها اشاره مى شود: الف) از نظر اعتقادى: داراى محبت اهلبيت(عليهم السلام) و بغض و دشمنى با دشمنان آنها[14]. ب) از نظر رفتارى: مطيع امر خداوند، محزون در مصائب اهلبيت(عليهم السلام) و شاد در شادى آنها، ترس و اميدشان فقط به خداوند مى باشد.[15] و همچنين تسليم دستورات اهل بيت، عمل كننده به سخنان آنها، مخالفت با دشمنان آنها و داراى تقوا مى باشند.[16] ج) از نظر عبادى: برپا دارنده نماز، پرداخت كننده زكاه، انجام دهنده حج خانه خدا و روزه داران ماه خدا مى باشند.[17] و حافظ اوقات نماز مى باشند.[18] د) از نظر اخلاقى: داراى عفت حافظ اسرار، انفاق مال به برادران دينى، اهل خير مى باشند، و همچنين بذل كننده در راه احياى مكتب اهلبيت، آنها كه در عصبانيت باطل نگويند، و در مصرف، اهل اسراف نمى باشند، و براى همسايگان بركت و ديگران از دست آنها در امان مى باشند.[19]
حسن ختام اين قسمت را حديثى از امام صادق(عليه السلام) قرار مى دهيم كه فرمود: (ليس من شيعتنا من قال بِلسانه و خالَفنا فى اَعْمالِنا وآثارِنا ولكن شيعتنا من وافقا بلسانه و قلبه...) از شيعيان ما نيست كسانى كه به زبان بگويند شيعه هستيم ولى با اعمال و رفتار ما مخالف باشند، شيعه آن است كه با زبان دل با ما همراهى كند، و در عمل بدنبال رفتار و كردار ما باشند، اينها (حقيقتاً) شيعه اند.[20] و فرمود شيعيان سه قسمند: عده اى از نام آن استفاده مى كنند، و عده اى با خوبيهاى ما خود را زيبا جلوه مى دهند، و عده اى ديگر از ما و با ما هستند با امنيت ما درمان و با خوف ما هراسان مى باشند و آنچه گفته شده، از بين نمى برند و ضايع نمى كنند.[21]
نتيجه اين شد كه شيعه واقعى كسى است كه از تمام جهات داراى جامعيت باشد، از نظر رفتار و اخلاق، اعتقاد و عبادت و... .
[1]. محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن (دفتر نشر الكتاب، دوم، 1404) ص 370.
[2]. همان، ص 25 ـ 26.
[3]. علامه سيد محمد طباطبائى، شيعه در اسلام (قم: دار التبليغ اسلامى، 1348) ص 4 ـ 5، متن پاورقى.
[4]. همان، ص 4، پاورقى.
[5]. سلطان الواعظين شيرازى: شبهاى پيشاور (طهران: دارالكتب الاسلاميه، سى و هفتم، 1376) ص 153 .
[6]. عليرضا صابرى، الحكم الزاهرة (قم، مؤسسة النشر الاسلامى، اول، 1405 هـ ق) ج 1، ص 237، صد و هفت روايت.
[7]. مؤمنون: 1 ـ 10 .
[8]. انفال: 2 ـ 4 .
[9]. نهج البلاغه، خطبه 87، 193، 83، 114، 76.
[10]. بيّنه: 7 ـ 8 .
[11]. ر،ك: آية الله مكارم شيرازى، تفسير نمونه (تهران، دارالكتب الاسلاميه، نهم، 1370) ج 27، ص 210 به بعد.
[12]. ر،ك: حاكم حسكانى نيشابورى (بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1392 هـ ) ج 2، ص 357، روايت 1126. در المنثور: ج 6، ص 379، ذيل آيه 7 بيّنه. و در منابع شيعه: ر،ك: محسن فيض كاشانى، تفسير الصافى (بيروت، مؤسسة الاعلمى، دوم، 1402 هـ ، 1982 م) ج 5، ص 355. ر،ك: ابوعلى طبرسى: مجمع البيان فى تفسير القرآن (بيروت، دار المعرفة، دوم، 1408) ج 9 ـ 10، ص 795 .
[13]. عليرضا جبارى، الحكم الزاهرة (قم، مؤسسة النشر الاسلامى، اول، 1363 ش) ج 1، ص 234ـ235. و ج 2، ص 382 .
[14]. همان، ج 2، ص 383. و ج 1، ص 237.
[15]. همان، ج 1، ص 238 .
[16]. همان، ج 2، ص 383 .
[17]. همان، ج 1، ص 237، روايت 1270 .
[18]. همان، روايت 1285.
[19]. همان، ج 1، ص 238 ـ 239. «الذين اذا عضُوا لم يظلموا و ان رضوا لم يسرفوا بركةً على من جاوروا اسلم كمن خالطوا»
[20]. همان، ج 1، ص 239، روايت 1281 .
[21]. همان، ج 1، ص 238، روايت 1279 .
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :