امروز:
سه شنبه 8 فروردين 1396
بازدید :
524
چرا در هر كشور و مكاني ما شاهد مكاتب و مرام هايي هستيم كه از حقيقت واحد فاصله گرفته اند و خود را حقيقت معرفي مي كنند؟

در پاسخ بايد گفت!
اولاًـ همة اين مكاتب و فرقه ها قائل به يك حقيقت واحده نيستند كه از آن حقيقت واحده فاصله گرفته باشند بلكه هر كدام از آنها، مدعي حق بودن اعتقادات خويش مي باشند.
ثانياًـ بايد عواملي را كه باعث پديد آمدن اين همه مكاتب و فرق و مذاهب گرديده است را بررسي كرد، همانطور که در سؤال به آن اشاره گرديد، حقيقت يكي است و آن حقيقت بيش از يك دين و مذهب نيست. و آنهم دين اسلام و مذهب شيعه دوازده امامي است كه ادلّه فراواني براي اثبات آن در جاي خود اقامه شده است، كه با اثبات اين مطلب، بطلان تمامي مكاتب، فرق، مذاهب و اديان ديگر روشن مي گردد، و معلوم مي گردد كه حقيقت دانستن تمامي آنها، پندار و خيالي بيش نيست، و حال به ذكر چندين عامل كه باعث كثرت و به وجود آمدن آنها گرديده است مي‌پردازيم:
1ـ تعصيبات نا بجا به آداب و رسوم قبيله اي:
به طور نمونه در تاريخ آمده است وقتي مُسَيلمه كذّاب ادعاي پيامبري كرد، برخي از پيروانش گفتند: ما مي دانيم كه او دروغگوست و پيامبر اسلام راستگوست اما دروغگويي كه از قبيلة ربعين است در نزد ما از راستگويي كه از قبيلة مِضر است محبوبتر است، گفته مي شود اكثر خوارج از همين قبيله ربعين بوده اند.[1]
2ـ تقليد كور كورانه از گذشتگان:
بعضي از پيروان اديان و مكتبها، به اين دليل كه اجداد و نياكانشان به آئين خاصي معتقد بوده اند به آن آئين گرايش پيدا مي كنند.
در اين زمينه قرآن مي فرمايد: «و چون به آنها گفته شود: چيزي را كه خدا نازل كرده پيروي كنيد، گويند: نه، تنها آيينی را كه پدارن خود را بر آن يافته ايم، پيروي مي كنيم، حتي اگر شيطان به سوي عذاب سوزان دعوتشان كند، باز هم آنان را پيروي مي كنند».[2]
3ـ ناتواني انسانها از درك همه حقايق:
اصولاً محدوديت قواي ادراكي انسان و عدم توانايي او براي حل قطعي همه مسائل اعتقادي، از جمله مهمترين علل اختلاف انسانهاست در مواردي كه مسئله به روشني قابل حل نيست هر كس به حدس و گماني مي رسد كه ممكن است با حدس و گمان ديگران متفاوت باشد، و در نتيجه اختلاف نظرها آشكار مي شود، و اين اختلافها وقتي در مسائل اساسي و مورد علاقه مردم باشد، گاه به پيدايش فرقه هاي مختلف مي انجامد، همين مسئله دليل ارسال پيامبران و دستگيري خداوند از طريق انبياء و اولياست.
به طور نمونه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كه براي تعليم مردم و بيان حقايق و احكام الهي مبعوث شده بود، در مدت كوتاه رسالتش فرصت بيان همه مطالب را براي مردم نيافت، از اين رو لازم بود از سوي خداوند جانشيناني همچون او كه معصوم باشند، كار او را به عنوان امامت مسلمين و تبيين معارف قرآن و سنت نبوي ادامه دهند، اما اكثر مسلمانها پس از پيامبر به راه ديگري رفتند و نه تنها  از اهل بيت پيامبر نشد، بلكه كسانيكه به حكومت رسيدند دستور منع كتابت احاديث پيامبر را صادر كردند، و اين مسئله باعث شد كه مردم از مفسران وحي يعني پيامبر و اهل بيت او محروم شوند، در نتيجه هر كس طبق ذوق و سليقه خود تفسيري از قرآن و اسلام ارائه مي كرد، كه در نهايت به پيدايش مذاهب مختلف اعتقادي منجر شد.[3]
4ـ برداشت نادرست از حقيقت:
آيات قرآن مجيد، مملو از استدلالات منطقي و براهين علمي در سطوح مختلف براي مسائل گوناگون مي باشد، و اين درست بر خلاف چيزي است كه مسيحيت تحريف يافته امروز روي آن تكيه مي كند و مذهب را تنها كار «دل» مي‌داند، و عقل را از آن بيگانه معرفي مي كند، و حتي تضادهاي عقلي (همچون توحيد در تثليث) را در مذهب مي پذيرد و به همين دليل انواع خرافات را  اجازه ورود به مذهب مي دهد، در حاليكه اگر مذهب از عقل و استدلال جدا شود، هيچ دليلي بر حقانيت آن وجود نخواهد داشت و آن مذهب و ضد آن يكسان خواهد شد.[4]
5ـ عداوت و دشمني با حق براي رسيدن به منافع دنيوي:
قرآن در اين زمينه مي فرمايد: «آنها پراكنده نشدند مگر بعد از علم و آگاهي، و اين تفرقه جويي بخاطر انحراف از حق و عداوت بود...»[5]
آري دنيا پرستان ستمگر، و حسودان كينه توز، در برابر آئين يكپارچة انبياء قيام كردند، و هر گروهي را به راهي نمودند، تا پايه هاي رياست خود را تقويت كنند و منافع دنيوي خويش را تأمين نمايند، و حسادتها و عداوتهاي خود را با مؤمنان راستين و مكتب انبياء آشكار سازند، ولي تمام اينها بعد از اتمام حجّت بود.[6]
6ـ رذايل اخلاقي از جمله غرور علمي:
نمونة زندة آن را در عصر و زمان خود و بعد از پيروزيهاي علمي و صنعتي در جوامع پيشرفته مادي با چشم مي‌بينيم، زيرا مي دانيم يكي از عوامل نفي مذهب و روي آوردن به مكتبهاي الحادي، همان غرور علمي است كه در قرون اخير براي جمعي از دانشمندان علوم طبيعي پيدا شده، آنها با كشف اسراري از طبيعت و دست يافتن به روزنه‌هايي از علم، آنچنان مست و مغرور شدند كه تصور كردند چيزي در اين عالم، جز آنچه آنها مي دانند وجود ندارد، و چون خدا را در آزمايشگاههاي خود حاضر نديدند راه انكار پيش گرفتند! اين غرور علمي به قدري گسترش پيدا كرد كه اصلاً مذهب و وحي انبياء را زائيده جهل يا ترس بشر پنداشته و گفتند: با فرا رسيدن دوران شكوفايي علم ديگر نيازي به اين مسائل نيست.[7]
7ـ نقش استعمار گران:
استعمار گران شرق و غرب به خاطر هراسي كه از قيام توده هاي مؤمن در سايه افكار مذهبي و استقبال از شهادت در راه خدا داشته اند سعي مي كردند كه به روانشناسان و جامعه شناسان خود اين مطلب را تلقين كنند، تا در كتابهاي به اصطلاح علمي شان منعكس سازند كه مذهب زائيده جهل و ناداني بشر نسبت به عوامل طبيعت است.
و يا اينكه هميشه اصرار دارند كه دعوت اديان را دعوت به تخدير افكار توده ها معرفي كنند، و تعبير رسواي آنها كه «دين افيون توده هاست» معروف مي باشد.[8]
8ـ شبهاتي همچون پلوراليسم ديني:
پلوراليسم ديني يعني اعتقاد و باور به اينكه، حقيقت، رستگاري، نجات و كمال منحصر در دين خاصي نيست و همة اديان بهره اي از حقيقت مطلق را دارند، همة اديان چهره هاي يك واقعيت هستند، بنا بر اين پيروي از برنامه هاي هر يك از آنها مي تواند ماية نجات و رستگاري انسان شود.
اما در بطلان و واقعيت نداشتن پلوراليسم و يكي بودن دين حق مي گوئيم:
الف ـ حقيقت دين در نزد خداوند اسلام، يعني خضوع و تسليم الي الله است، اديان آسماني گرچه كماً و كيفاً با هم فرق داشته اند ولي در اصل و واقع (البته همانگونه كه نازل شده اند) همه به يك چيز مي خوانده اند، البته با بيان مختلف، بنا بر اين بين اديان الهي از جهت اصل و واقع و گوهر يك نوع پلوراليسم صادق است.
ب ـ با توجه به اينكه بسياري از تعاليم اديان سابق نسخ شده است، هر چند كه بپذيريم اديان در اصل و گوهر با هم يكي هستند اما از نظر شريعت با هم تفاوت هاي اساسي دارند و از اين جهت نمي توان قائل به پلوراليسم در بين اديان آسماني باشيم.
ج ـ اديان الهي هر كدام براي تكامل بشر آمده اند، بنا بر اين اديان بعدي بايد كاملتر از اديان قبلي باشند، چون دين در هر زماني يكي بيشتر نيست، در اين زمان دين اسلام كه آخرين دين و بالطبع كاملترين دين است، بايد مورد پيروي قرار گيرد.
استاد شهيد مطهري با استناد به آيه شريفة «من يبتع غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو فيالآخرة من الخاسرين»[9] مي فرمايد: دين همان دين تسليم است. ولي حقيقت تسليم در هر زماني شكلي دارد و در اين زمان شكل آن همان دين گرانمايه اي است كه به دست خاتم الانبياء ظهور يافته است، لازمة تسليم خدا بودن، پذيرفتن دستورهاي اوست، و روشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد، و آخرين دستور همان چيزي است كه آخرين رسول او آورده است.[10]

معرفي منابع براي مطالعه بيشتر:
1. سبحاني، جعفر، بحوث في الملل و النحل، ج 1، ص 108 ـ 45، مركز مديريت حوزه علميه، قم: 1370 ش.
2. مكارم، ناصر، تفسير نمونه، ج 2، ص 351 و ج 18 ص 138، دار الكتب الاسلاميه، تهران: 1373 ش.
3. برنجكار، رضا، آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي، ص 22 ـ 13، مؤسسه فرهنگي طه، قم: 1371 ش.

پي نوشت ها:
[1] . برنجكار، رضا، آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي، ص 15، مؤسسه فرهنگي طه، قم:  1381 ش.
[2] . لقمان، 21.
[3] . برنجكار، رضا، آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي، ص 14، مؤسسه فرهنگي طه، قم: 1381 ش.
[4] . مكارم، ناصر، تفسير نمونه، ج 15، ص 523، دار الكتب الاسلاميه، تهران: 1373.
[5] . شوري، 14.
[6] . تفسير نمونه، ج 20، ص 381.
[7] . همان، ج 20، ص 197.
[8] . همان، ج 18، ص 138.
[9] . آل عمران، 85.
[10] . مجلة تخصصي كلام اسلامي، شماره 38، ص 75، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ ، قم.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :