امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
912
ابولعيناء و قرآن
ابوالعيناء در ايام جواني به اصفهان وارد شد، اتفاقاً مقارن ساعت ورودش، بچّه‎ها سنگ بازي مي‎كردند و بدون نظر، بر سر او سنگي فرود آمد و سرش شكست، صورت و لباسش به خون آلوده گرديد، ‌اين يك ناراحتي براي ابوالعيناء بود، ناراحتي ديگرش آن بود كه در اصفهان دوستي داشت كه مي‎خواست بر او وارد شود، ‌چون جاي او را نمي‎دانست گردش زيادي كرد تا مقداري از شب گذشت، عاقبت خانه دوستش را پيدا كرده و به آنجا رفت، در خانة‌ميزبان چيزي براي خوردن نبود و دكاني هم باز نبود،‌ ابوالعيناء‌ به ناچار آن شب را گرسته بسر برد تا روز شد و از خانه دوست بيرون گرديد و به حضور مهذب وزير شرفياب گرديد،‌ وزير از او سؤال كرد چه ساعتي به اين شهر وارد شده‎اي، ابوالعيناء گفت: «في ساعَة العُسرة»[1] يعني در ساعت دشوار، وزير باز پرسيد، در چه روزي آمدي؟ ابوالعيناء‌ گفت: «فِي يوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»[2]، در روز نكبت‎بار دنباله‎دار، وزير باز پرسيد: به كجا وارد شده‎اي؟ ابوالعيناء گفت: «بِوادٍ غَيرِ ذِي زَرْعٍ»[3]، در يك محلي كه هيچ حاصلي نداشت، وزير از آن جوابها خنديد و انعامي نيكو به او بخشيد.

[1] . سورة توبه، آية‌ 117.
[2] . سورة قمر، آية 19.
[3] . سورة ابراهيم، آية‌ 37.
كشكول طيبي / سيد علينقي طبسي حائري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :