امروز:
يکشنبه 8 اسفند 1395
بازدید :
981
زندگي حضرت لوط (ع)
در قرآن 27 بار سخن از حضرت لوط ـ عليه السلام ـ به ميان آمده، و او را به عنوان يكي از پيامبران مرسل و صالح خوانده كه در برابر قوم سركش و شهوت پرستي قرار داشت و آنها را به آيين حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ فرا مي‎خواند، ولي آنها از اطاعت دستورهاي او سرپيچي مي‎كردند.
واژة «لوط» در اصل از لاطَ يلُوط گرفته شده و به معني ارتباط قلبي است، بنابراين اين پيامبر خدا كه پيوند محكم قلبي با خدا داشت، با نام لوط خوانده مي‎شد، و به عكس او، قومش به لواط و ارتباطهاي نامشروع آلوده بودند.
حضرت لوط ـ عليه السلام ـ از خويشان حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ بود، مطابق پاره‎اي از روايات، برادرزاده يا پسر خاله ابراهيم ـ عليه السلام ـ بود، و طبق بعضي از روايات، برادر حضرت ساره همسر ابراهيم ـ عليه السلام ـ بود. هنگامي كه حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ در سرزمين بابِل (عراق كنوني) مردم را به يكتا پرستي دعوت نمود، لوط نخستين مردي بود كه در آن شرايط سخت به ابراهيم ـ عليه السلام ـ ايمان آورد، و همواره در كنار ابراهيم ـ عليه السلام ـ بود، ‌و يگانه يار و ياور ابراهيم ـ عليه السلام ـ در دوران مبارزات او با نمرود به شمار مي‎آمد، چنان كه ساره نخستين زني بود كه به ابراهيم ـ عليه السلام ـ ايمان آورد.[1]
لوط ـ چنان كه ظاهر امر نشان مي‎دهد ـ در همان بابل به دنيا آمد، و پس از اعتقاد به حقّانيت آيين ابراهيم ـ عليه السلام ـ از مبلّغين و مدافعين اين آيين بود، و در اين مسير به مقام ارجمندي از نبوّت و رسالت رسيد كه خداوند (در آية 133 صافّات) مي‎فرمايد:
«وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ همانا لوط از رسولان بود.»
از امام باقر ـ عليه السلام ـ نقل شده فرمود: حضرت لوط در ميان قوم خود سي سال سكونت كرد و آنها را به سوي خدا دعوت نمود و از عذاب الهي برحذر داشت. لوط پسر خاله ابراهيم ـ عليه السلام ـ و برادر ساره همسر ابراهيم بود. ابراهيم و لوط ـ عليه السلام ـ هر دو پيامبر مرسل و هشدار دهنده بودند.
لوط مردي سخي، بزرگوار و مهمان دوست بود، و مقدم مهمان را گرامي مي‎داشت.[2]
زندگي لوط ـ عليه السلام ـ با قومش ـ چنان كه خاطرنشان مي‎شود ـ از دردناكترين و تلخترين زندگي‎ها بود، كه آن مرد خدا با كمال مقاومت تحمل كرد و به مسؤوليت ارشادي خود ادامه داد.
هجرت لوط ـ عليه السلام ـ همراه ابراهيم از سرزمين بابِل به فلسطين
هنگامي كه حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ از سرزمين بابِل به سوي فلسطين، هجرت كرد (يا تبعيد شد) حضرت لوط ـ عليه السلام ـ و خواهرش ساره همراه حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ هجرت نمودند، و پس از ورود به مصر، در آن جا (چنان كه قبلاً ذكر شد) يك نفر كنيز به نام هاجر بر تعدادشان افزوده شد، و گروه چهار نفري به طرف فلسطين حركت نمودند.
ابراهيم و ساره و هاجر در بياباني كنار راه عمومي يمن و شام و... سكني گزيدند، ‌هر كسي كه از آن جا مي‎گذشت، ابراهيم او را به توحيد و آيين حق دعوت مي‎كرد و خبر در آتش افكندن او و نسوختنش، در دنيا شايع شده بود، بعضي به او مي‎گفتند: با آيين شاه (نمرود) مخالفت مكن، زيرا مخالفانش را مي‎كشد، اما ابراهيم به راه خود ادامه مي‎داد.
يكي از كارهاي ابراهيم اين بود كه هر كس از كنار خيمه‎اش رد مي‎شد، او را مهمان مي‎كرد، و در محل سكونت او تا هفت فرسخ، ‌شهرها و روستاهاي پر از نعمت و درخت و ميوه وجود داشت، و وفور نعمت در همه جا به چشم مي‎خورد و هركس از مسافرين از اين شهرها مي‎گذشت، بدون جلوگيري، از ميوه‎هاي درختان مي‎خورد.
ابليس كه در كمين انسانها است، بخصوص اگر غرق در وفور نعمت باشند، زودتر مي‎تواند آنها را فريب داده و غافل سازد، از عيش و نوش مردم استفاده كرد و به آنها لواط را ياد داد، نخست خودش به صورت انساني آماده شد كه با او لواط كنند و كم كم اين كار زشت شايع و عادي گرديد،‌ به طوري كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا مي‎كردند.
عده‎اي از مردم از اين وضع بسيار پست ناراحت شده و به حضور ابراهيم ـ عليه السلام ـ آمدند و به او شكايت كردند، ابراهيم حضرت لوط را به عنوان مبلّغ به سوي آنها فرستاد تا آنها را نصيحت كند و از عواقب شوم اين اعمال زشت برحذر دارد.
لوط به سوي اين قوم (كه در شهرهاي سدوم و عمورا و ادوما و صاعورا و صابورا) بودند روانه شد.[3] و چنان كه قبلاً‌ گفتيم، ابراهيم در قسمت بلند فلسطين، و لوط در قسمت پايين به فاصله هشت فرسخ قرار گرفتند آنها وقتي كه لوط را ديدند، گفتند تو كيستي؟ فرمود: من پسر خالة ابراهيم هستم، همان ابراهيمي كه شاه (نمرود) او را به آتش افكند، آتش نه تنها او را نسوزاند بلكه براي او سرد و گوارا شد، و او در چند فرسخي، نزديك شما است.
از خدا بترسيد، راه پاكي را بپيماييد، اين كارهاي زشت را نكنيد، خدا شما را هلاك خواهد كرد، گستاخي به خدا نكنيد از او بترسيد و خوددار باشيد و خدا را از ياد نبريد... .
گاه مي‎شد كه مردي كه از آن ديار عبور مي‎كرد، مردم زشتكار آن ديار به سوي او مي‎رفتند تا با او عمل زشت لواط انجام دهند، لوط ـ عليه السلام ـ او را از دست آنها نجات مي‎داد... .[4]
ازدواج لوط ـ عليه السلام ـ
يكي از سنّتهاي صحيح آيين‎هاي حق، ازدواج است كه راه طبيعي براي ارضاي غريزة جنسي، و بقاي نسل مي‎باشد، لوط در همان محل مأموريت ازدواج كرد تا بلكه آنها نيز از اين روش پيروي كنند و از انحراف جنسي دست بردارند، ثمرة اين ازدواج اين شد كه لوط پس از مدتي داراي چند دختر گرديد.
لوط هم چنان به امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با فساد ادامه مي‎داد، اما بيانات مستدل لوط در آنها اثر نمي‎كرد، و اين جريانها سالها طول كشيد،‌ تا اين كه به لوط گفتند اگر دست از سرزنش ما برنداري تو را تبعيد خواهيم كرد،‌ در اين وقت بود كه ديگر اميدي به اصلاح آنها نبود و آنها مستحق هيچ چيز،‌ جز عذاب سخت الهي نبودند، از اين رو دل حضرت لوط كه سالها نسبت به آنها مهربان بود تا بلكه به سوي حق برگردند، ناراحت شد و بر آنها نفرين كرد.[5]
[1] . سفينة البحار، ج 2، ص 516.
[2] . بحار، ج 12، ص 147 و 148.
[3] . بحار، ج 12، ص 163 و 155.
[4] . بحار، ج 12، ص 163 و 155.
[5] . بحار، ج 12، ص 155.
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :