امروز:
دوشنبه 4 ارديبهشت 1396
بازدید :
852
يوسف (ع)؛ رييس دارايي كشور مصر
شاه مصر كه به طور كامل به پاكي و علم و درايت يوسف پي برده بود، به او علاقة شديدي پيدا كرد. به اطرافيان دستور داد به زندان بروند و يوسف را به حضورش بياورند تا او را محرم اسرار و امين امور خود قرار دهد. يكي از آنها نزد يوسف آمد، و بشارت آزادي را به يوسف ـ عليه السلام ـ داد؛ و او را نزد شاه آورد، شاه مقدم يوسف را مبارك شمرد، او را نزد خود نشاند. از هر دري با او سخن گفت، ‌ولي لحظه به لحظه به درجات مقام علمي يوسف ـ عليه السلام ـ بيشتر پي مي‎برد، تا آن كه صد در صد شايستگي او را براي ادارة مقامهاي حسّاس كشور درك كرد و صريحاً به او گفت:
«إِنَّكَ الْيوْمَ لَدَينا مَكِينٌ أَمِينٌ؛ از امروز به بعد تو در نزد ما مقام و منزلت ارجمندي داري و توفردي امين و درستكار مي‎باشي.»[1]
حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ كه از مردان خداست، از خدا مي‎خواهد كه صاحب مقام و قدرتي شود و از آن مقام به نفع بشر استفاده كند و بتواند بهتر و با دستي بازتر به جامعه خدمت نمايد.
آري حضرت يوسفِ خدمتگذار، خواستار مقامي است، ولي مقامي كه بتواند آن را پلي براي اعلاي كلمة حقّ و خدمت به مردم قرار دهد. مقام خزانه داري را انتخاب كرد. چه آن كه يوسف با بينش دقيقش هفت سال فراواني و هفت سال قحطي آينده را مي‎بيند. او درك مي‎كند كه اگر رييس دارايي باشد، با تدبيرهاي خردمندانه، مردم را از تهيدستي و فلاكت نجات خواهد داد و به داد مردم محروم خواهد رسيد. از اين رو به شاه گفت:
« اِجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ؛ مرا سرپرست خزائن و محصولات كشور مصر قرار بده، من از عهدة نگهداري محصولها بر مي‎آيم و به امور حفظ اقتصاد، نگهدارنده و آگاه هستم».
شاه، اين مقام را به يوسف ـ عليه السلام ـ واگذار كرد. از آن پس، يوسف ـ عليه السلام ـ را با عنوان «عزيز» مي‎خواندند.[2] يوسف پس از قبول اين مسؤوليت، كمر خدمتگذاري به مردم را بست و در اين مسير،‌ فداكاريها كرد و بر اثر خدمات صادقانه و عادلانه‎اش محبوبيت خاصّي در ميان ملّت مصر پيدا نمود.
آري، خداوند اين چنين به يوسف ـ عليه السلام ـ مقام داد، و افتاده به چاه را به مقام عزيزي رسانيد. خداوند پاداش نيكوكار را ضايع نمي‎كند. اين پاداش دنيوي است. اجر آخرت كه معلوم است بهتر خواهد بود.
(وَ لَأَجْرُ الْ‏آخِرَةِ خَيرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يتَّقُونَ.)[3]
بهره گيري مدبّرانه يوسف از امكانات كشور
در اين باره كه يوسف ـ عليه السلام ـ تا چه وقت مقام خزانه‎ داري را برعهده داشت و آيا به مقام پادشاهي رسيد يا نه، و اگر رسيد چند سال در اين مقام بود، ‌مفسّران و راويان، مطالب مختلف گفته‎اند. ما در اين جا گفتار ابن عباس را در اين باره خاطر نشان كرده و سپس سخنان حضرت رضا ـ عليه السلام ـ را كه كار و تلاش يوسف ـ عليه السلام ـ را پس از تحويل گرفتن اختيارات كشور مصر بيان مي‎كند به نظر خوانندگان مي‎رسانيم:
ابن عباس مي‎گويد: اگر يوسف ـ عليه السلام ـ خودش به پادشاه نمي‎گفت كه مرا خزانه دار قرار بده، پادشاه تمام اختيارات مملكت را همان ساعت به يوسف واگذار مي‎كرد. يوسف ـ عليه السلام ـ پس از بدست گرفتن مقام خزانه‎داري، يك سال در اطراف شاه بود و به انجام وظيفة خود مي‎پرداخت، آن گاه به درخواست يوسف، پادشاه، امارت و رياست كشور مصر را به او واگذار كرد. شمشير مخصوص حكومت را بر پيكر برازندة او حمايل نمود، و او را بر تخت مخصوص حاكميت كه با طلا و درّ و ياقوت تزيين شده بود نشاند. شكوه و نورانيت چشمگير يوسف ـ عليه السلام ـ ، همه چيز را تحت الشعاع قرار داده بود. وقتي كه تمام اختيارات كشور به دستش رسيد، از تمام اختيارات و امكانات خود به نفع جامعه استفاده كرد و به عدالت و دادگري رفتار نمود، به طوري كه محبتش در دل زن و مرد مردم مصر جاي گرفت، به گونه‎اي كه به فرمودة قرآن:
«يتَبَوَّأُ مِنْها حَيثُ يشاءُ؛ تا آن چه را كه مي‎خواهد از آن اختيارات استفاده كند.»[4]
اينك به فرمودة حضرت رضا ـ عليه السلام ـ دقت كنيد و ببينيد يوسف از اين اختيارات چگونه استفاده كرد: «يوسف در هفت سال اوّل كه سالهاي فراواني نعمتها بود، دستور داد انواع نعمتها و خوراكيها و آشاميدنيها را در خزانه‎ها و انبارها ذخيره كردند. وقتي كه اين هفت سال گذشت و سالهاي قحطي فرا رسيد، يوسف ـ عليه السلام ـ در سال اول: تمام اندوخته‎هاي غذايي را فروخت و پول (درهم و دينار) كرد، به طوري كه در مصر و اطراف آن، درهم و ديناري نبود، مگر در تحت اختيار يوسف.
در سال دوم: از آن درهم و دينارها جواهرات خريد، به طوري كه تمام جواهرات مصر و اطراف در اختيار يوسف ـ عليه السلام ـ در آمد.
در سال سوم: از آن جواهرات، حيوانات و چهارپايان و مركبها را خريد، به طوري كه تمام حيوانات مصر و اطراف در اختيار يوسف در آمد.
در سال چهارم: آنها را فروخت و به جاي آنها تمام برده‎ها و كنيزها را خريد.
در سال پنجم: آنها را با خانه‎ها و باغها مبادله كرد، به طوري كه تمام خانه‎ها و باغها در تحت تصرّف يوسف ـ عليه السلام ـ در آمد.
در سال ششم: آنها را فروخت و به جاي آنها زمينهاي كشاورزي و قناتها را خريد، به طوري كه تمام املاك و آب و خاك مصر و اطراف در اختيار يوسف ـ عليه السلام ـ در آمد.
در سال هفتم: با آن آب و خاك (كه ماية حيات انسانها هستند) تمام مردم مصر از زن و مرد را خريداري كرد، به طوري كه تمام مردم از عبد و حرّ، از كنيز و خانم، در اختيار يوسف ـ عليه السلام ـ در آمدند، در نتيجه يوسف با اين تدابير و رد و بدل كردن معاملات، و به كار انداختن چرخهاي اقتصاد كشور، به رونق بازار اقتصاد پرداخت و مردم را به بهره‎برداي اقتصادي رسانيد؛ با توجه به اين كه: براي نگهداري مردم و حفظ اقتصاد مملكت و پديد نيامدن شكاف طبقاتي، اين تدابير لازم بود. زندگي مردم به گونه‎اي شد كه گفتند: «ما چنين حاكمي را نديده‎ايم و نه در تاريخ سراغ داريم كه اين چنين با نور علم و بينش و تدابير، نابسامانيها را سامان بخشد.»
ولي يوسف با آن همه مقام؛ كوچكترين غروري نداشت، و يكپارچه تواضع و اخلاق و عدالت و ملاطفت بود. اينك به دنبالة گفتار امام هشتم ـ عليه السلام ـ دقت كنيد:
در اين موقع، يوسف ـ عليه السلام ـ به شاه (شاه سابق) گفت: اين اختياراتي را كه خداوند به من داده،‌ اينك رأي شما (در مورد اين مردمي كه جيره خوار من شده‎اند) چيست؟ من آنان را به اصلاح نكشانده‎ام كه خودم فسادي كنم، آنها را از بلا نجات نداده‎ام كه خودم بلاي آنها باشم، بلكه خداوند آنها را به دست من نجات داده است.
پادشاه گفت: «رأي، رأي تو است، هر چه خودت بخواهي همان درست است.»
يوسف گفت: «من خداوند و تو را شاهد و گواه مي‎گيرم كه تمام مردم مصر را آزاد كردم، اموال و بنده‎هاي آنان را به خودشان ردّ كردم، اينك انگشتر و تخت و تاج تو را به تو مي‎سپارم به شرط اين كه به روش من رفتار كني و به حكم من باشي.»
پادشاه گفت: «افتخار و سعادت من در اين است كه روش تو را سرمشق خود قرار دهم و به حكم تو سر فرمان نهم، اگر تو نباشي، كار ما به اصلاح و استحكام نمي‎گرايد، تو سلطان عزيزي هستي كه انتقادي به كارهايت نيست، من به خدا و يكتايي و بي‎همتايي خدا و اين كه تو رسول خدا هستي گواهي مي‎دهم، تو به آن چه كه من به تو واگذار كردم اختيار كامل داري و طبق صلاح خودت رفتار كن و تو شخصي امانت دار و بزرگوار هستي.»
پارسايي و ساده زيستي يوسف ـ عليه السلام ـ
نقل شده كه يوسف ـ عليه السلام ـ در اين هفت سال قحطي، غذاي سيري نخورد. به او گفتند: با اين كه خزائن مملكت در دست تو است چرا غذاي سير نمي‎خوري؟ در پاسخ فرمود:
«اَخافُ اَنْ اَشْبَعَ فَاَنْسِي الْجِياعَ؛ مي‎ترسم سير شوم آن گاه گرسنگان را فراموش كنم».[5]
[1] . يوسف، 54، تفسير مجمع البيان، ج 5، ص 237، 240.
[2] . ناگفته نماند كه مقام «عزيزي» غير از مقام پادشاهي است؛ اين كه بعضي عنوان عزيز را با «مَلِك» يكي گرفته‎اند؛ چنان كه به خود آيات سورة يوسف دقت كنند خواهند دانست كه چنين نيست و عنوان «عزيز» تقريباً‌حكم وزير يا نخست وزير را داشت، و سپس به مقام پادشاهي رسيد، چنان كه ذكر مي‎شود.
[3] . سورة يوسف، آية 57.
[4] . سورة يوسف، آية 56.
[5] . اقتباس از مجمع البيان، ج 5، ص 243 و 244.
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :