امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
974
گواهي از مردگان
ام سله گفت : روزي سه كس از مشركان نزد پيامبر(ص) آمدند.يكي گفت : اي محمد! تو دعوي كرده اي كه از ابراهيم فاضلتري . ابراهيم خليل بود و تو خليل نه اي . خواجه صلي الله عليه و آله و سلم گفت : ابراهيم خليل بود و من حبيب و صفي ام ؛ و حبيب و صفي بهتر باشد. ديگري گفت : تو گفتي كه از موسي بهترم . موسي كليم بود و با حق تعالي سخن گفت و تو با حق سخن نگفتي . گفت : موسي سخن گفت در زمين و من وراء الحجاب، و من بر بالاي هفت آسمان بر سرادق عرش با حق سخن گفت (بي حجاب (. ديگري گفت : تو گفتي كه من از عيسي بهترم . عيسي مرده زنده كرد و تو نكردي . خواجه صلي الله عليه و آله و سلم دست بر هم زد و گفت : يا علي ! يا علي ! در حال علي عليه السلام از در درآمد. گفت : اي علي ! كجا بودي ؟ در فلان خرماستان آواز تو به من رسيد، بيامدم . گفت : بيا و اين پيراهن نبوت من درپوش و با اين سه تن به گور يوسف بن كعب شو و ما را از بهر ايشان زنده كن - تا علامت نبوت و كرامت امامت بينند. امير المومنين عليه السلام پيراهن در پوشيد و با ايشان رفت . ام سلمه گفت : من نيز از رسول اجازت خواستم و برفتم . شاه مردان در گورستان بقيع بر سر گور مدروس مطموس بايستاد و كلمه اي بگفت و گفت : اي صاحب گور! برخيز به فرمان حق تعالي تصديق دعوي رسول كن . گور در جنبش آمد. بار ديگر بگفت : گور شكافته شد. پيري برخاست و خاك از سر خود دور مي كرد. شاه مردان گفت : تو كيستي ؟ گفت : منم يوسف بن كعب صاحب الاخدود، و سيصد سال است كه بمردم . اين ساعت آوازي شنيدم كه اي يوسف بن كعب ! برخيز از براي تصديق دعوي سيد اولين و آخرين . آن مشركان به يكديگر نگريستند و گفتند: مبادا كه قريش بدانند كه به سبب خواست ما محمد را، چنين معجز ظاهر شد. گفتند: اي علي ! بگو تا به مقام خود رود. امير المومنين عليه السلام بفرمود، در زمان در گور خود رفت و گور بر وي راست شد.
داستان عارفان / کاظم مقدم
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :