امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1017
قلاده اي بر گردن خالد!
(اميرالمؤمنين عليه السلام) روزي به صحرا برون رفت ، خالد را ديد كه با لشگري به جايي مي رفت . خالد چون اميرالمؤمنين عليه السلام را ديد عمودي آهنين در دست داشت ، برآورد تا بر فرق مبارك امير زند. شاه مردان و شير يزدان دست دراز كرد و عمود از وي فرا گرفت و در گردنش كرد و تاب داد چون قلاده شد. خالد باز گشت و پيش ابوبكر رفت . هر چند خواستند كه برون كنند نتوانستند. آهنگر را حاضر كردند گفت : تا در آتش نبرند برون نتوان كرد. و چون در آتش برند خالد هلاك شود. پيش حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام رفتند و تضرع و زاري نمودند تا آن حضرت با دو انگشت مبارك آن را بگرفت و تاب باز داد و از گردنش ‍ برداشت .
داستان عارفان / کاظم مقدم
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :