امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1038
چشمه اوصيا
در معجزات شاه مردان عليه السلام آورده اند... كه اميرالمؤمنين عليه السلام به صفين مي شد. به صحرايي فرود آمدند، نزديك به صومعه راهبي . ياران وي گفتند: يا اميرالمؤ منين ! اينجا نزول مي فرمايي و در اين موضع آب نيست . گفت : من شما را (في الحال ) آبي دهم شيرين تر از عسل و سفيدتر از برف و صافي تر از ياقوت . پس اشارت كرد به موضعي و مالك اشتر و قومش را گفت : اينجا را بكاويد. چون بكاويدند سنگي سياه ظاهر شد حلقه اي در وي سفيد همچون سيم مي درخشيد. گفت : اين سنگ را برداريد. قريب صد مرد قوت كردند و بردارند، نتوانستند. شاه مردان عليه السلام گفت : دور شويد و دست در آن حلقه زد و آن سنگ را برداشت و چهل گز بينداخت . آبي پيدا شد چنانكه نهاد و خاك فرا وي كرد. راهب از بالاي صومعه آن بديد، فرياد بر آورد كه مرا اينجا فرو گيريد. وي را فرو گرفتند و پيش شاه مردان آوردند. چون اميرالمؤمنين عليه السلام را چشم بر وي افتاد، گفت : شمعون راهبي ؟ گفت : آري ، مادر، اين نام نهاده و هيچ مخلوق را بر اين اطلاع نبوده است . تو پيغمبري ؟ نام اين چشمه زاحوماست و از بهشت است ، سيصد و سيزده وصي پيغمبر از اين چشمه آب خورده اند، من آخرين اوصيايم . راهب گفت : همچون يافتم در كتب انجيل ، و در ساعت كلمه شهادت بر زبان راند و مسلمان شد و با اميرالمؤمنين عليه السلام به صفين شد. اول كسي كه شهادت يافت ، او بود. اميرالمؤمنين عليه السلام از براي او بگريست و گفت : المرء مع من احب، راهب با ما بود روز قيامت و با ما بود در بهشت .
داستان عارفان / کاظم مقدم
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :