امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1119
فاتح وادي يابس
ابو بصير گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم ماجراي وادي يابس (بيابان شنزار) كه سوره عاديات در مورد ستودن جنگاوران قهرمان اسلام نازل شده كه در اين وادي ، (در سال هشتم هجرت) جنگيدند چيست ؟ امام صادق(ع) فرمود: اهالي بيابان يابس كه دوازده هزار نفر سواره نظام بودند باهم ، پيوند محكمي و ناگسستني بستند كه همه دست به دست هم نهند و تا سر حد مرگ پيش رفته و محمد (ص) و علي (ع) را بكشند. جبرئيل جريان را به رسول اكرم (ص) اطلاع داد رسول اكرم (ص) نخست ابوبكر را و سپس عمر را با سپاهي به سوي آنها فرستاد و آنها بي نتيجه باز گشتند. پيامبر (ص) اين بار علي (ع) را با چهار هزار نفر از مهاجر و انصار به سوي وادي يابس رهسپار نمود. حضرت علي با سپاه خود سرازير وادي شدند، به دشمن خبر رسيد كه سپاه اسلام به فرماندهي علي (ع) روانه ميدان هستند. دويست نفر از مردان مسلح دشمن ، به ميدان تاختند علي (ع) با جمعي از اصحاب به سوي آنها رفتند، آنها گفتند شما كيستيد و از كجا آمده ايد؟ و چه تصميم داريد؟ علي (ع) در پاسخ فرمود: من علي بن ابيطالب پسر عموي رسول خدا (ص) و برادر او و رسول او به سوي شما هستم ، شما را گواهي به يكتائي خدا و بندگي و رسالت محمّد (ص) دعوت مي كنم ، اگر ايمان بياوريد، در نفع و ضرر، شريك مسلمين هستيد. آنها گفتند: سخن تو را شنيديم ، آماده باش و بدانكه ما تو و اصحاب تو را خواهيم كشت . علي (ع) به آنها فرمود:واي بر شما، مرا به بسياري جمعيت خود و پيوند خود تهديد مي كنيد ؟ بدانيد ما از خدا و فرشتگان و مسلمانان بر ضد شما كمك مي جوئيم و لا حول و لا قوة الاّباللّه العلي العظيم . دشمن به پايگاههاي خود بازگشت و مستقر شد، علي(ع) نيز همراه اصحاب به پايگاه خود رفته و مستقر شدند، وقتي كه شب شد، علي (ع) دستور داد مسلمانان حيوانات خود را آماده كنند و افسار و زين و جهاز شتران را مهيا كنند و در آماده باش كامل براي حمله صبحگاهي به سر برند. وقتي كه سفيده سحر دميد، علي (ع) با اصحاب خود نماز خواند، سپس ‍ به سوي دشمن شبيخون زد و آنچنان آنها را غافلگير كرد كه آنها تا هنگام درگيري نمي فهميدند كه مسلمين از كجا بر آنها آنچنان سريع دست يافته اند، و آنها زير دست و پاي سواران سلحشور اسلام در آمدند، كه هنوز دنباله سپاه اسلام نرسيده بودند، پيش تازان اسلام ، جنگاوران دشمن را به هلاكت رسانده و علي (ع) شخصا هفت نفر از دلاوران پيشتاز دشمن را از پاي در آورد، در نتيجه زنان و كودكانشان اسير شدند و اموالشان بدست مسلمين در آمد. جبرئيل امين پيروزي علي (ع) و سپاهيان اسلام را به پيامبر (ص) خبر داد، آنحضرت به منبر رفت و پس از حمد و ثناي الهي ، مردم مسلمان را از فتح مسلمين با خبر كرد، و به آنها اطلاع داد كه تنها دو نفر از مسلمين به شهادت رسيده اند. پيامبر (ص) و همه مسلمين از مدينه بيرون آمده و به استقبال علي (ع) شتافتند و در يك فرسخي مدينه با سپاه علي (ع) روبرو شدند، حضرت علي هنگامي كه پيامبر را ديد از مركب پياده شد، پيامبر (ص) نيز از مركب پياده شد، و بين دو چشم علي (ع) را بوسيد، و مسلمانان استقبال كننده نيز مانند پيامبر (ص) از مقام علي (ع) تجليل كردند. و غنائم جنگي و اسيران و اموال دشمن كه بدست مسلمين رسيده بود مورد تماشاي مسلمين قرار گرفت . جبرئيل امين نازل شد و سوره عاديات (صدمين سوره قرآن) به ميمنت اين پيروزي نازل كرد: و العاديات ضبحا، فالموريات قدحا، فالمغيرات صبحا، فاءثرن به نقعا، فوسطن به جمعا. اشك شوق از چشمان پيامبر (ص)، سرازير شد، و در اينجا بود كه آن گفتار معروف را به علي (ع) فرمود: يا علي لولا اننّي اشفق ان تقول فيك طوائف من امّتي ما قالت النصاري في المسيج عيسي بن مريم لقلت فيك اليوم مقالا لا تمرّ بملاء من الناس الاّ اخذوا التّراب من تحت قدميك . اگر نمي ترسيدم كه گروهي از امت من مطلبي را كه مسيحيان در باره حضرت مسيح (ع) گفته اند، در باره تو بگويند، در حق تو سخني مي گفتم كه از هر كجا عبور كني خاك زير پاي تو را براي تبرك برگيرند در آغاز سوره عاديات كه به مناسبت اين پيروزي نازل شده پنج سوگند است كه در پنج آيه آمده و ترجمه آن را در اينجا مي آوريم : سوگند به اسبان دونده كه به سوي ميدان نفس زنان به پيش مي روند، و بر اثر برخورد سم آنها به سنگها، برق از آنها مي جهد، وصبحگاهان برق آسا بر دشمن حمله مي برند و با حركت سريع خود ذرات غبار را در فضا مي پراكنند و دشمن را در حلقه محاصره قرار مي دهند پس دسته جمعي به قلب دشمن حمله ور مي شوند.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :