امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1079
اخلاص غلام سياه
در عصر خلافت علي (ع) غلام سياهي به حضور اميرمؤمنان علي (ع) آمد و عرض كرد: من دزدي كرده ام مرا پاك كن (يعني با اجراي حدّ دزدي كه بريدن چهار انگشت دست راست در مرحله اول هست حكمخدا را جاري فرما). اميرمؤمنان (ع) فرمود: شايد دزدي تو در غير حرز (بر وزن فسق) باشد (چون يكي از شرائط دزدي كه بايد دستش را بريد آن است كه دزدي او در محل محفوظي مثل جيب يا دكاني كه درش قفل است و... كه به آن حرز مي گويند، باشد) سپس علي (ع) توجه خود را از او برگرداند. او براي بار دوم اعتراف كرد و گفت : من دزدي كرده ام (دزدي در حرز) مرا پاك كن . اميرمؤمنان (ع) فرمود: شايد دزدي تو به مقدار حدّ نصاب (يعني به اندازه چهار نخودونيم طلاي مسكوك يا به اندازه قيمت آن) نباشد، سپس علي (ع) توجه خود را از او برگرداند. غلام سياه براي بار سوم اقرار كرد كه : من دزدي كرده ام . وقتي كه علي (ع) دريافت كه او راست مي گويد و شرائط دزدي اي كه حدّ دارد، در اين دزدي هست ، چهار انگشت دست او را از بيخ بريد، و حكم الهي را جاري نمود. غلام سياه ، از خدمت علي (ع) مرخص شد، (در كوچه يا ميدان و يا بازار) كنار مردم آمد و با احساسات پاك و با شور و نشاط به مدح علي (ع) پرداخت و گفت : قطع يميني اميرالمؤمنين ، و امام المتقين ، و قائد الغرّ المحّجلين ، و يعسوب الدين ، و سيّد الوصيين و... دست راستم را بريد، اميرمؤمنان و پيشواي پرهيزكاران ، و سرور و پيشتاز پيشقراولان ، رئيس دين و سيد اوصياء الهي . او به همين عنوان به مديحه سرائي ادامه مي داد و همچنان در شاءن علي (ع) سخن مي گفت . امام حسن و امام حسين ، از آنجا رد مي شدند، از جريان آگاه شده و مديحه سرائي غلام سياه را شنيدند و سپس به حضور پدر بزرگوارشان علي (ع) آمده و جريان را به عرض رساندند، علي (ع) شخصي را به سوي او فرستاد و فرمود به او بگو هم اكنون نزد من بيايد. فرستاده علي (ع) نزد غلام سياه رفت و پيام علي (ع) را رساند، او با كمال شور و شوق به حضور علي (ع) آمد. علي (ع) به او فرمود: من دست تو را قطع كردم ولي تو از من مدح مي كني ؟!. غلام سياه عرض كرد: اي اميرمؤمنان ! مرا با اجراي حدّ الهي ، پاك ساختي ، پيوند حب و دوستي با تو در گوشت و خونم آميخته است ، اگر تو مرا قطعه قطعه كني ، از حب قلبي ام كه به تو دارم ذرّه اي نمي كاهد. حضرت علي (ع) (ديد حيف است كه چنين فرد پاك و مخلصي دست بريده باشد) از امداد غيبي الهي استمداد كرده و دعا كرد، و انگشتهاي قطع شده او را به محل قطع گذاشت و از خدا خواست كه دست او به حالت اول برگردد، دعاي علي (ع) مستجاب شد و دست غلام سياه ، موزون شده و به صورت اول سالم گرديد.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :