امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1099
پارسائي امام علي (ع)
عصر خلافت علي (ع) بود، امام علي (ع) در كوفه به بازار پيراهن فروشها آمد، به يكي از پيراهن فروشها فرمود: اي جوان ! آيا در نزد تو دو پيراهن به قيمت پنج درهم هست ؟ جوان گفت : آري دو پيراهن دارم كه مجموعا قيمت آن پنج درهم است ، ولي يكي از آنها بهتر است ، قيمت يكي سه درهم است و ديگري دو درهم مي باشد، علي (ع) فرمود: آنها را بياور. او پيراهنها را آورد، علي (ع) پنج درهم را داد و آن دو پيراهن را خريد، پيراهن بهتر را به قنبر داد، قنبر عرض كرد: اي اميرمؤمنان ! تو سزاوارتر به پيراهن بهتر هستي ، زيرا به منبر مي روي و براي مردم خطبه مي خواني . علي (ع) فرمود:اي قنبر! تو جوان هستي ، و احساسات و تمايلات جواني داري ، (و دوست داري لباست شيكتر باشد) و من از پروردگارم شرم مي كنم كه لباسي برتر از لباس تو بپوشم و بر تو برتري جويم زيرا از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: البسوهم مما تلبسون و اطعموهم مما تاكلون . :به غلامان خود همان لباس را بپوشانيد كه خود مي پوشيد، و همان غذا را بخورانيد كه خود مي خوريد. سپس آن حضرت پيراهن دو درهمي را پوشيد، آستين آن پيراهن دراز بود و از سر انگشتان مي گذشت . آن بزرگوار، آن قسمت اضافي را پاره كرد،قنبر گفت : پيراهن را بده تا آن قسمت پاره شده را سجاف و حاشيه دوزي كنم . امام در پاسخ او فرمود: دعه فان الامر اسرع من ذلك : از اين بگذر، چرا كه دنيا سريعتر از اين امور مي گذرد. ابواسحاق سبيعي مي گويد: روز جمعه بود و من كودك بودم و بر دوش پدرم بودم ، و در نماز جمعه به امامت علي (ع) شركت نمودم ، ديدم امام علي(ع) خطبه مي خواند و با آستين خود(مثل باد بزن) باد مي زند، به پدرم گفتم : آيا علي (ع) احساس گرمي مي كند؟ پدرم گفت : نه ، بلكه پيراهنش را شسته ، و حركت مي دهد تا خشك شود، و او غير از اين پيراهن ندارد.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :