امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1090
دعاي مادر
در آن شب همه اش به كلمات مادرش كه در گوشه اي از اطاق رو به طرف قبله كرده بود گوش مي داد. ركوع و سجود و قيام و قعود مادر را در آن شب كه شب جمعه بود، تحت نظر داشت . با اينكه هنوز كودك بود، مراقب بود ببيند مادرش كه اين همه در باره مردان و زنان مسلمان دعاي خير مي كند و يك يك را نام مي برد و از خداي بزرگ براي هر يك از آنها سعادت و رحمت و خير و بركت مي خواهد، براي شخص خود از خداوند چه چيزي مساءلت مي كند؟ امام حسن آن شب را تا صبح نخوابيد و مراقب كار مادرش ، صديقه مرضيه عليهاالسلام بود. و همه اش منتظر بود كه ببيند مادرش در باره خود چگونه دعا مي كند و از خداوند براي خود چه خير و سعادتي مي خواهد؟ شب صبح شد و به عبادت و دعا در باره ديگران گذشت . و امام حسن ، حتي يك كلمه نشنيد كه مادرش براي خود دعا كند. صبح به مادر گفت :مادر جان ! چرا من هرچه گوش كردم ، تو در باره ديگران دعاي خير كردي و در باره خودت يك كلمه دعا نكردي ؟. مادر مهربان جواب داد:پسرك عزيزم ! اول همسايه ، بعد خانه خود.
داستان راستان / استاد مطهري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :