امروز:
شنبه 5 فروردين 1396
بازدید :
822
حب و بغض براي خدا
معاويه براي فرماندار خود در مدينه يعني مروان نامه نوشت كه از ام كلثوم دختر عبدالله بن جعفر (عليه السلام) براي پسرم يزيد خوستگاري كن . مروان نزد عبدالله رفت و جريان را گفت ، عبدالله در پاسخ گفت : اختيار اين دختر با دائيش مولاي ما حسين (عليه السلام) است . بعد عبدالله جريان را به عرض امام حسين(عليه السلام) رساند، امام فرمود: از درگاه خداوند خشنودي خدا را خواستارم . تا اينكه مردم در مسجد، اجتماع نمودند، مروان همراه عده اي از بزرگان قوم خود به حضور حسين (عليه السلام) آمد و جريان دستور معاويه را به عرض ‍ رساند و اضافه كرد، مهريه اش به حكم پدرش معاويه هر چه باشد مي پردازيم و قرضهاي پدرش را ادا مي كنيم و به اضافه اينكه اين وصلت باعث صلح بين دو طايفه بني هاشم و بني اميه مي شود. امام حسين (عليه السلام): پس از حمد ثناي الهي فرمود: اي مروان ! آنچه گفتي شنيدم ، اما در مورد، مهريه سوگند به خدا ما از سنت پيامبر (صلي الله عليه وآله) تجاوز نمي كنيم كه دوازده وقيه معادل 480 درهم بود. اما در مورد اداي قرض پدرش ، دختران ما هر جا باشند قرضهاي دنيوي ما را ادا مي كنند. اما صلح و آشتي بين ما و طايفه شما، اين را بدان كه ما براي رضاي خدا و در راه خدا با شما دشمني داريم ، بنابراين براي دنيا با شما سازش نمي كنيم ، سوگند به جانم ، خويشاوند نسبي (بخاطر خدا) بهم زده شد تا چه رسد به خويشاوندي سببي (يعني خويشي از ناحيه داماد). مروان و همراهانش مايوس شده برخاستند و رفتند.
داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :