امروز:
پنج شنبه 2 شهريور 1396
بازدید :
983
تيراندازي امام (ع)
روشنگري و افشاگريهاي امام باقر (عليه السلام) در حجاز بر ضد حكومت جبار اموي باعث شد كه آن حضرت را با فرزندش امام صادق (عليه السلام) از مدينه به شام تبعيد كردند. امام صادق (عليه السلام) گويد: هشام بن عبدالملك (دهمين خليفه اموي) تا سه روز اجازه ورود به نزدش نداد، بعد از سه روز ما را وارد كاخ خود كردند، هشام بر تخت نشسته بود، و درباريان به تيراندازي و هدف گيري سرگرم بودند. هشام پدرم را با نام صدا كرد و گفت : با بزرگان قبيله ات تيراندازي كن پدرم فرمود: من پير شده ام و تيراندازي از من گذشته است عذرم را بپذير. هشام اصرار كرد و سوگند داد كه حتما بايد اين كار را بكني و به پيرمردي از بني اميه گفت : كمانت را به او بده ، او كمانش را به پدرم داد، پدرم تيري به زه نهاد و پرتاب كرد، نخستين تير درست در وسط هدف نشست ، دومي بر پيكان تير اول فرود آمد، سومي در پيكان تير دوم فرود آمد تا تير هشتم بر پيكان تير هفتم فرود آمد. فرياد حاضران از تعجب بلند شد، هشام بي قرار گرديد، هماندم هشام تصميم قتل پدرم را گرفت ، پدرم خشمگين شد، هشام دريافت كه به پدرم اهانت شده ، برخاست پردم را احترام كرد و بر تخت نشاند، و با پدرم به گفتگو نشست ، در ضمن گفت : آفرين بر تو اين تيراندازي را از چه كسي آموخته اي ؟. پدرم فرمود: مي داني كه مردم مدينه گاهي تيراندازي مي كنند، من هم در جواني مدتي اين كار را كرده ام و بعد ترك كردم ، تا حال كه از من خواستي تيراندازي كنم ، بجا آوردم . هشام گفت : تاكنون تيراندازي به اين زبردستي نديده بودم ، آيا فرزندت جعفر صادق نيز مي تواند چنين كند، فرمود: ما كمال و تمام را از همديگر به ارث مي بريم ... گفتگو به دارازا كشيد، سرانجام هشام ساكت ماند و امام از دربار خارج شد.
داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :