امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
989
نابينائي كه امام را ديد
ابوبصير مي گويد: همراه امام باقر (عليه السلام) در مدينه وارد مسجد شديم ، مردم در رفت و آمد بودند، امام به من فرمود: از مردم بپرس ، آيا مرا مي بينند؟ از هر كس سوال كردم پاسخ داد ابوجعفر را نديدم ، امام در كنارم ايستاده بود،، در اينحال يكي از دوستان حقيقي امام كه نابينا بود و ابوهارون نام داشت به مجلس آمد، امام فرمود: از او نيز بپرس . ابوبصير گويد: ابوهارون پرسيدم آيا ابوجعفر باقر العلوم را ديدي ؟ گفت : مگر كنار تو نايستاده است . گفتم : چگونه فهميدي ؟ گفت : چگونه ندانم ، در حالي كه او نور درخشنده و تابان است .
داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :