امروز:
پنج شنبه 26 مرداد 1396
بازدید :
1035
سرافكندگي علما
عمربن ذرقاضي ، و ابن قيس ماصر، و صلت بن بهرام از شخصيتها و علماي برجسته و معروف اهل تسنن در قرن اول هجري بودند، اين سه نفر در سفر حج تصميم گرفتند در مدينه به حضور امام باقر(ع) رسيده و چهار هزار مساءله (روزي سي مساءله) بپرسند (به قول خودشان ، با اين كار آن حضرت را در بن بست و تنگنا قرار دهند.) ثويربن فاخته معروف به ابوجهم كوفي كه از شاگردان امام باقر(ع) بود، در سفر حج با سه شخص نامبرده همسفر شد، آنها به وي گفتند: چهار هزار مساءله نوشته ايم و مي خواهيم از امام باقر(ع) بپرسيم ، از شما خواهش مي كنيم ، از امام باقر(ع) براي ما اجازه ورود به حضورش بگير. ابوجهم مي گويد: من پيش خود غمگين شدم ، با آنها وارد مدينه شديم ، من از آنها جدا شده و به حضور امام باقر(ع) رسيدم ، و جريان را به امام باقر(ع) گفتم و عرض كردم من در اين باره غمناك هستم . فرمود: هيچ غمگين مباش ، هر گاه آمدند، اجازه ورود به آنها بده . فرداي آن روز، خادم امام آمد و گفت : گروهي با عمربن ذر، آمده اند و اجازه ورود مي طلبند. امام فرمود: به آنها اجازه بده وارد شوند، اجازه داده شد و آنها به حضور امام باقر(ع) وارد شدند و پس از سلام نشستند. ولي شكوه امام آنچنان بر آنان چيره شده بود كه مدت طولاني گذشت ، كه هيچكدام سخن نگفتند. وقتي كه امام اين وضع را مشاهده كرد، به كنيزش فرمود: غذا بياور، كنيز سفره غذا را آورد و گسترد، امام باقر(ع) شروع به سخن كرد (تا بلكه آنها نيز سخن بگويند) فرمود: حمد و سپاس خداوندي را كه براي هر چيزي حدّي قرار داده و حتي براي اين سفره طعام نيز حدي هست . ابن ذر گفت : حدّ سفره غذا چيست ؟ امام فرمود: خوردن غذا با نام خدا شروع شود، و پس از دست كشيدن از غذا، حمد و سپاس الهي بجا آورده شود. پس از مدتي ، امام از كنيز آب خواست ، كنيز كوزه آبي آورد، امام فرمود: حمد و سپاس خداوندي را كه براي هر چيزي حدي قرار داده كه بازگشت به سوي آن حد دارد، حتي براي اين كوزه حدّي است كه به آن منتهي مي شود. ابن ذر گفت : حدّ آن چيست ؟ امام فرمود: آغاز نوشيدن ، همراه نام خدا باشد، و پس از نوشيدن حمد خدا را بجاي آورد، و از ناحيه دسته كوزه آب نياشامد، و همچنين از جانب شكستگي كوزه آب نياشامد (كه مكروه است) بعد از غذا، و جمع كردن سفره ، امام باقر(ع) از آنان خواست كه سخن بگويند و سؤالات خود را مطرح سازند. ولي آنان همچنان خاموش و ساكت بودند، سرانجام امام از ابن ذر پرسيد: آيا از احاديث ما كه به شما رسيده ، سخني نمي گوئي ؟ ابن ذر گفت : چرا اي پسر رسول خدا(ص)، از جمله : رسول خدا(ص) فرمود: انّي تارك فيكم الثقلين احدهما اكبر من الاخر، كتاب الله و اهل بيتي ، ان تمسّكتم بهمالن تضلوا. : من در ميان شما دو چيز گرانقدر به يادگار مي گذارم كه يكي از آنها بزرگتر از ديگري است : كتاب خدا و اهل بيت من ، هر گاه به اين دو تمسّك نموديد، هر گز گمراه نخواهيد سد. امام باقر(ع) فرمود: اي پسر ذر! هر گاه (در روز قيامت) با رسول خدا ملاقات كني و او از تو بپرسد كه با ثقليل (قرآن و عترت) چگونه رفتار كردي ، چه پاسخ مي دهي ؟ ابن ذر با شنيدن اين سخن ، بي اختيار گريست ، آنچنان كه اشكهايش از محاسنش فرو مي ريخت و گفت : امّا الاكبر فمر فناه و امّا الا صغر فقتلناه . : اما امانت بزرگتر (قرآن) را پاره كرديم ، و امانت كوچكتر (ائمه اهلبيت) را كشتيم امام فرمود: آري اگر چنين بگوئي ، راست گفته اي ، آنگاه فرمود: يابن ذر لا والله ، لاتزول قدم يوم القيامه حتي تسال عن ثلاث ، عن عمره فيما افناه ، و عن ماله من اين اكتسبه و فيما انفقه ، و عن حبّنا اهل البيت . : اي پسر ذر!، سوگند به خدا، در روز قيامت ، هيچ كسي قدم بر نمي دارد مگر اينكه از او سه سؤال مي شود: 1 از عمرش ، كه در چه راهي به پايان رسانده است . 2 از مالش ، كه از كجا بدست آورده و در چه راهي مصرف نموده است . 3 و از حبّ و دوستي ما اهل بيت رسول خدا(ص).
ابوجهم مي گويد: آنها برخاستند و رفتند، امام باقر(ع) به خادم خود فرمود: پشت سر آنها برو، مواظب باش ببين به همديگر چه مي گويند. خادم پشت سر آنها رفت و پس از مدتي بازگشت و به امام عرض كرد: همراهان ابي ذر به او گفتند: آيا براي چنين ملاقاتي به اينجا آمده بوديد؟ (يعني مگر بنا نبود چهار هزار مساءله بپرسيم ؟!) ابن ذر گفت : واي بر شما، ساكت باشيد، چه بگويم درباره كسي كه معتقد است خداوند از مردم در مورد ولايت او سؤال و بازخواست مي كند و به حدود و رموز احكام غذا و آب واقف است.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :