امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1103
معجزه اي آموزنده
هرثمه بن اعين (خواجه مراد) نقل مي كند: صبيح ديلمي يكي از اصحاب خاص مامون گفت : شبي مامون مرا با سي نفر از غلامان مخصوص ‍ خود طلبيد و به ما گفت : مرا به شما حاجتي است كه اگر آن را برآوريد به هر يك از شما يك هميان پر از طلا و ده ملك مستقل مي دهم و تا زنده ام شما مقرب ترين افراد نزد من خواهيد بود، آيا حاضريد حاجت مرا برآوريد؟ همه گفتند: اطاعت اميرمؤ منان مامون بر ما واجب است . آنگاه دستور داد و به هر يك از ما يك شمشير زهر آلودي دادند و گفت همين ساعت به منزل علي بن موسي الرضا (عليه السلام) مي رويد و دور او را مي گيريد و از دو شمشير او را قطعه قطعه مي نمائيد، و خون و مو و گوشت و استخوانش را مخلوط مي كنيد و اين دستور را پنهان كنيد و به هيچ كس نگوئيد. ما طبق دستور بطور ناگهاني به منزل حضرت رضا (عليه السلام) رفتيم ، آن حضرت را در رختخواب ديديم ، دورش را گرفتيم ، به او حمله كرده و بدنش ‍ را قطعه قطعه نموديم و خون شمشيرهاي خود را با رختخواب آن جناب پاك نموديم و سپس به منزل مامون بازگشتيم و خبر كشتن امام را به او داديم و سوگندهاي زياد خورديم كه مطابق دستور عمل شد. مامون از ما تشكر كرد و به ما اجازه مرخصي داد. چون صبح زود نزد مامون رفتم ، ديدم لباس سياه در بر نموده و با سروپاي برهنه قصد دارد (به عنوان عزاداري رحلت امام) از منزل بيرون آيد، من جلو در به همراه او شدم ، وقتي كه نزديك حجره امام رضا رسيديم ، صداي آن حضرت به گوش ما رسيد، مامون لرزان شد و به من گفت : زود وارد حجره بشو و خبري برايم بياور وارد حجره شدم ديدم آن حضرت در كمال سلامتي ، مشغول عبادت است ، به من رو كرد و فرمود: اي صبيح ! يريدون ان يطفوا نور الله بافواههم و يابي الله الا ان يتم نوره و لوكره الكافرون . آنها مي خواهند نور خدا را بادهان خود خاموش كنند ولي خدا جز اين نمي خواهد كه نورش را كامل كند هر چند كافران نپسندند. سپس فرمود: سوگند به خدا نيرنگ آنها (دشمنان) به ما ضرر نمي رساند تا وقتي كه اجل فرا رسد. صبيح گويد: برگشتم و سلامتي امام را به مامون اطلاع دادم مامون با كمال شرمندگي به خانه اش بازگشت . هرثمه گويد: خداوند را بسيار شكر كردم و بحضور امام رسيدم فرمود: اين مطلب را به هيچ كس نگو مگر به كسي كه قلبش سرشار از ايمان و ولايت ما است . از گفتار حضرت رضا (عليه السلام) است : مثل استغفار (توبه) مثل برگهاي درختي است كه وقتي آن درخت را تكان مي دهند، برگهايش مي ريزد (يعني توبه اين چنين گناهان را مي ريزد)، و كسي كه استغفار از گناه مي كند و در عين حال آن را انجام مي دهد مانند كسي است كه خداوند را به مسخره گرفته است.
داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :