امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1118
پيدا كردن كار
شترچراني بود، بي كار مانده بود، و در مدينه به دنبال كار مي گشت او تنها اميدي كه داشت به امام جواد (ع) بود و چنين فهميده بود كه اگر به در خانه او برود، نااميد نمي شود، در اين مورد با ابوهاشم جعفري كه يكي از آشنايان امام جواد (ع) بود، صحبت كرد كه اگر به حضور امام جواد (ع) رفتي ، بگو سارباني بي كار مانده و دنبال كار مي گردد برايش كار پيدا كن . ابوهاشم (ره) مي گويد: به اين قصد به حضور امام جواد (ع) رفتم ديدم با جماعتي مشغول غذا خوردن است ، فرصتي بدست نيامد تا در مورد سفارش ساربان ، صحبت كنم . امام جواد، (ع) رو به من كرد و فرمود: بيا جلو از اين غذا بخور، كاسه غذا را جلو من گذاشت و فرمود: بخور، در همين هنگام بي آنكه من در مورد ساربان سخني بگويم ، يكي از غلامان خود را صدا زد و به او فرمود: سارباني هست كه با ابوهاشم (ره) نزد ما مي آيد، او را پيش خود نگهدار و براي او كاري معين كن ، تا مشغول گردد. ابوهاشم (ره) مي گويد: همراه آن حضرت به باغي رفتيم عرض كردم : من اشتياق زياد به خوردن گل دارم ، براي من دعا كن تا اين عادت زشت را ترك كنم ، آن حضرت سكوت كرد، و بعد از چند روز با من ملاقات نمود و پرسيد:اي ابوهاشم خداوند آن عادت را از تو برداشت . عرض كردم : آري ، اكنون به قدري از گل نفرت دارم ، كه آن را از همه چيز بدتر مي دانم .
داستان هاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :