امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1243
معجزه كودك شش ماهه
مرحوم راوندي و ديگر بزرگان رضوان اللّه تعالي عليهم به نقل از محمّد بن ميمون حكايت كنند: پيش از آن كه امام رضا عليه السلام عازم ديار خراسان شود، در مكّه معظّمه حضور آن حضرت شرفياب شدم و عرض كردم : يابن رسول اللّه ! آهنگ سفر به مدينه منوّره را دارم ، چنانچه ممكن باشد نوشته اي برايم بنويس و مرا به فرزندت ، حضرت محمّد جواد عليه السلام معرّفي بفرما. امام عليه السلام تبسّمي نمود، براي آن كه فرزندش در آن هنگام در سنين شش ماهگي بود. و چون حضرت نامه را نوشت و به دست من داد، به سوي مدينه منوّره حركت كردم تا آن كه بر سراي امام جواد عليه السلام رسيدم ، غلام آن حضرت جلوي منزل ايستاده بود، گفتم : مولاي مرا بياور تا با ديدن جمال دل آرايش ، چشم خود را جلا بخشم و فيضي برگيرم . غلام وارد منزل رفت و پس از لحظاتي بيرون آمد؛ و آن اختر فرزانه آسمان ولايت و امامت را روي دست هايش نهاده بود، پس نزديك رفتم و سلام كردم . گوهر ولايت ، حضرت جواد عليه السلام جواب سلام مرا داد و فرمود: اي محمّد! حال تو چگونه است ؟ عرضه داشتم : اي مولايم ! در اثر بيماري چشم ، نابينا گشته ام . آن عزيز خردسال به من اشاره نمود و فرمود: نزديك بيا، چون نزديك امام جواد عليه السلام رفتم ، نامه پدرش ، امام رضا عليه السلام را به غلام دادم و او نامه را گشود و حضرت آن را خواند؛ و سپس به من خطاب كرد و فرمود: نزديك تر بيا؛ چون جلوتر رفتم ، حضرت دست كوچك و مباركش را بر چشم هاي من كشيد؛ و من به بركت وجود مقدّس آن گوهر شش ماهه شفا يافتم و چشمم بينا شد و ديگر احساس درد و ناراحتي نكردم.
چهل داستان و چهل حديث از امام جواد(ع)/ عبدالله صالحي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :