امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1118
استدلال بر امامت در نوجواني
مرحوم كليني ، و عيّاشي و ديگر بزرگان آورده اند:
مدّتي پس از آن كه حضرت علي بن موسي الرّضا عليهما السلام به شهادت رسيد، شخصي به نام علي بن حسّان نزد امام محمّد جواد عليه السلام حضور يافت و عرضه داشت : ياابن رسول اللّه ! مردم نسبت به مقام و موقعيّت شما كه در عُنفوان جواني امام و حجّت خدا بر آن ها مي باشي ، مشكوك هستند و ايجاد شبهه مي كنند؟! حضرت جوادالائمّه عليه السلام لب به سخن گشود و اظهار داشت : چرا مردم چنين مطالبي را بر عليه من ايراد مي كنند؟ و سپس افزود: خداوند متعال بر حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله اين آيه شريفه قرآن را فرستاد: قل هذه سبيلي اءدعوا إ لي اللّه علي بصيرة اءنا و من اتّبعني. يعني ؛ بگو: اي پيامبر! اين روش من است كه مردم را به سوي خداي يكتا دعوت مي كنم با هر كه از من تبعيّت و پيروي كند. بعد از آن ، امام جواد عليه السلام فرمود: به خدا قسم ، كسي غير از علي بن ابي طالب از پيغمبر خدا صلوات اللّه عليهما تبعيّت نكرد؛ و در آن زمان 9 سال داشت و من نيز اكنون 9 ساله هستم . همچنين مرحوم كليني و برخي ديگر از بزرگان آورده اند: شخصي خدمت امام محمّد جواد عليه السلام شرفياب شد و اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! عدّه اي از مردم نسبت به موقعيّت شما ايجاد شبهه مي كنند؟! امام جواد عليه السلام در پاسخ چنين فرمود: خداوند متعال به حضرت داوود عليه السلام وحي فرستاد كه فرزندش ، سليمان را خليفه و وصي خود قرار دهد، با اين كه سليمان كودكي خردسال بود و گوسفندچراني مي كرد. و اين موضوع را برخي از علماء و بزرگان بني اسرائيل نپذيرفتند و در اءذهان مردم شكّ و شُبهه ايجاد كردند. به همين جهت ، خداوند سبحان به حضرت داوود عليه السلام وحي فرستاد كه عصا و چوب دستي اعتراض كنندگان و از سليمان هم بگير و هر كدام را با علامتي مشخّص كن كه از چه كسي است ؛ و سپس آن ها را شبان گاه در جائي پنهان نما. فرداي آن روز به همراه صاحبان آن ها برويد و چوب دستي ها را برداريد، با توجّه به اين نكته ، كه چوب دستي هركس سبز شده باشد همان شخص ، جانشين و خليفه و حجّت بر حقّ خدا خواهد بود. و همگي اين پيشنهاد را پذيرفتند؛ و چون به مرحله اجراء در آوردند، عصاي سليمان سبز و داراي برگ و ثمر شد. پس از آن ، همه افراد قبول كردند و پذيرفتند كه او حجّت و پيامبر خدا مي باشد. همچنين علي بن أ سباط حكايت كند:
روزي به همراه حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام از شهر كوفه خارج شديم و حضرت سوار الاغ بود. در مسير راه به گلّه گوسفندي برخورديم كه گوسفندي از آن گلّه عقب مانده بود و سر و صدا مي كرد. امام عليه السلام توقّف نمود و سپس به من دستور داد كه چوپان را نزد حضرتش احضار نمايم ، پس من رفتم و چوپان را خبر دادم ؛ و او نيز آمد. هنگامي كه چوپان نزد حضرت وارد شد، امام عليه السلام به او فرمود: اين گوسفند مادّه از تو گلايه و شكايت دارد؛ و مدّعي است كه تو تمام شير آن را مي دوشي ، به طوري كه وقتي نزد صاحبش بازمي گردد، شيري در پستانش نيست . و مي گويد: چنانچه از ظلمي كه نسبت به آن انجام مي دهي ، دست برنداري و به خيانت خود ادامه بدهي ، از خدا مي خواهم تا عمر تو را كوتاه گرداند. چوپان اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! من شهادت بر يگانگي خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد صلي الله عليه و آله مي دهم ؛ و اين كه تو وصي و جانشين او هستي . و سپس افزود: خواهشمندم بفرما علم و معرفت نسبت به سخن اين برّه را از كجا و چگونه فرا گرفته اي ؟ حضرت فرمود: ما - اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام - خزينه داران علوم و غيب ها و نيز حكمت هاي الهي هستيم ، همچنين جانشينان پيامبران و وارثان آن ها مي باشيم ؛ و خداوند متعال ما را بر ديگر بندگانش گرامي و مورد توجّه خاصّ قرار داده است ، او از فضل و كرمش همه علوم را به ما آموخته است.
چهل داستان و چهل حديث از امام جواد(ع)/ عبدالله صالحي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :