امروز:
پنج شنبه 7 ارديبهشت 1396
بازدید :
742
شكرانه امام هادي (ع)
يكي از خوانين و سرمايه داران ياغي و مغرور عصر امام جواد (ع) و امام هادي (ع) شخصي بنام عمر از خاندان فرج بود، كه مدتي فرماندار مدينه شد، و نسبت به خاندان نبوت ، بسيار خشن بود، او گستاخي رابه جائي رسانيد كه روزي با كمال پرروئي به امام جواد (ع) گفت : به گمانم تو مست هستي . امام جواد (ع) گفت : خدايا تو مي داني كه من امروز رابراي رضاي تو روزه داشتم ، طعم غارت شدن و خواري و اسارت را به عمر بن فرج بچشان طولي نكشيد كه در سال 233 هجري قمري متوكل بر او غضب كرد، و دستور داد به عنوان ماليات ، 120 هزار دينار از او، و 150 هزار دينار از برادرش گرفتند، و بار ديگر بر او غضب كرد و دستور داد هر چه مي توانند بر پشت گردن او ضربه بزنند، شش هزار پس گرداني بر او زدند بار سوم بر او غضب كرد، كشان كشان او را به بغداد بردند و همانجا اسير بود تا از دنيا رفت (عدو شود سبب خير، گر خدا خواهد). محمد بن سنان (ره) مي گويند: به حضور امام هادي (ع) رسيدم ، فرمود: آيا براي آل فرج ، پيش آمدي شده است ؟. عرض كردم : آري عمر بن فرج وفات كرد.
حضرت فرمود: الحمدلله ، و تا 24 بار شمردم كه به شكرانه مرگ عمر بن فرج ، گفت : الحمدلله . عرض كردم : اي آقاي من ! اگر مي دانستم كه شما، اين گونه از خبر من خوشحال مي شويد، پا برهنه و دوان دوان نزد شما مي آمدم و خبر را مي دادم . امام هادي (ع) فرمود: آري ، او به پدرم نسبت مستي داد، پدرم او را نفرين كرد كه به غارت و ذلت اسارت ، گرفتار گردد، طولي نكشيد كه همه اموالش ‍ را غارت كردند و او را اسير كرده و به ذلت انداختند و اكنون نيز مرده است ، خداوند او را رحمت نكند، خداوند از او انتقام گرفت ، و همواره انتقام دوستانش رااز دشمنان مي گيرد.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :