امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1028
كرامت امام (ع)
ابو هاشم جعفري (ره) گفت : به حضور امام حسن عسكري (ع) رفتم ، هدفم اين بود كه نگين انگشتري را از آن حضرت تقاضا كنم ، تا انگشتري بسازم و آن نگين را به عنوان تبرك ، بر سر انگشترم بگذارم ، ولي وقتي كه به حضورش شرفياب شدم ، به طور كلي آن تقاضا را فراموش كردم ، پس از ساعتي ، بر خاستم و خداحافظي كردم ، همين كه خواستم از محضرش ‍ بيرون بيايم ، انگشتري را به طرف من نهاد و فرمود: تقاضاي تو، نگين بود، ما به تو نگين را با انگشترش داديم ، خداوند اين انگشتر را براي تو مبارك گرداند. از اين حادثه ، تعجب كردم ، كه آن حضرت به آنچه در ذهنم پوشيده بود، خبر داد، عرض كردم : اي آقاي من ! براستي كه تو ولي خدا و همان امامي هستي ، كه خداوند فضل و اطاعت آن امام را دين خود قرار داده است . فرمود: غفر الله لك يا ابا هاشم : خدا تو را ببخشد اي ابو هاشم.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :