امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1013
آزادي برادر
عدّه اي از مورّخين و محدّثين آورده اند:
معتمد عبّاسي همانند ديگر خلفاء بني العبّاس ، هر روز به نوعي سادات بني الزّهراء را مورد شكنجه و عذاب هاي روحي و جسمي قرار مي داد، تا آن كه روزي دستور داد: امام حسن عسكري عليه السلام را نيز به همراه برادرش جعفر دست گير و زنداني نمايند. هنگامي كه امام عليه السلام وارد زندان شد، معتمد عبّاسي به طور مرتّب جوياي حالات او بود كه در زندان چه مي كند، در پاسخ به او گفته مي شد: امام حسن عسكري عليه السلام دائماً روزها را روزه مي گيرد و شب ها مشغول عبادت و مناجات با پروردگار مي باشد. و چون چند روزي به همين منوال سپري گشت ، معتمد به يكي از وزيران خود دستور داد تا نزد حضرت ابومحمّد - حسن بن علي عليه السلام - برود و پس از رساندن سلام خليفه ، او را از زندان آزاد و روانه منزلش ‍ گرداند. وزير معتمد گويد: همين كه جلوي زندان رسيدم ، ديدم الاغي ايستاده ، و مثل اين كه منتظر كسي است كه بيايد و سوارش شود. هنگامي كه داخل زندان رفتم ، ديدم حضرت لباس هاي خود را پوشيده و در انتظار خبري است و ظاهرا مي دانست كه من آمده ام تا او را از زندان آزاد گردانم . وقتي پيام خليفه را برايش بازگو كردم ، بي درنگ حركت نمود و سوار الاغ شد؛ ولي حركت نكرد و سر جاي خود ايستاد، جلو آمدم و عرض كردم : چرا ايستاده اي ؟ اظهار داشت : منتظر برادرم جعفر هستم .
گفتم : من فقط مامور آزادي شما بودم و كاري با جعفر ندارم ، او بايد فعلاً در زندان باشد. حضرت فرمود: نزد خليفه برو و به او بگو: ما هر دو با هم از منزل آمده ايم و اگر هر دو با هم به منزل بازنگرديم ، مشكل ساز خواهد شد. لذا وزير نزد معتمد عبّاسي آمد و پيام حضرت را براي او مطرح كرد و معتمد نيز دستور آزادي جعفر را صادر كرد؛ و چون خدمت حضرت بازگشت و حكم آزادي جعفر را نيز آورد، حضرت به همراه برادرش جعفر به سوي منزل حركت كردند.
چهل داستان و چهل حديث از امام حسن عسگري(ع)/ عبدالله صالحي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :