امروز:
شنبه 3 تير 1396
بازدید :
889
تا وقتش فرا برسد
مرحوم شيخ طوسي رضوان اللّه تعالي عليه به نقل از علي بن بلال بغدادي - كه يكي از اصحاب امام عسكري عليه السلام مي باشد - حكايت كند: روزي به همراه عدّه اي از علماء و بزرگان حضور مبارك امام حسن عسكري عليه السلام رسيديم تا آن كه از آن حضرت درباره امام و حجّت بعد از او جويا شويم . همين كه وارد مجلس حضرت شديم ، مشاهده كرديم كه بيش از چهل نفر در منزل آن حضرت ، اجتماع نموده اند. عثمان بن سعيد عَمري حركت كرد و ايستاد، سپس اظهار داشت : يابن رسول اللّه ! مي خواهم از چيزي سؤال نمايم كه شما خود نسبت به آن آگاه هستي . حضرت فرمود: فعلاً بنشين .
بعد از آن ، امام حسن عسكري عليه السلام با حالت غضب حركت نمود و خواست كه از مجلس خارج شود، فرمود: كسي بيرون نرود تا من برگردم . چون لحظاتي گذشت ، حضرت مراجعت نمود و با صدائي بلند فرمود: اي عثمان بن سعيد! و عثمان بن سعيد با شنيدن سخن حضرت ، از جاي خود برخاست و سر پا ايستاد. امام عليه السلام اظهار داشت : آيا مايل هستي كه شما را به آنچه مي خواهيد، خبر بدهم ؟ همگان گفتند: آري ، ياابن رسول اللّه !
امام عليه السلام فرمود: آمده ايد تا از خليفه و حجّت خداوند متعال ، بعد از من سؤال نمائيد!؟ تمام افراد گفتند: بلي ، ما براي همين موضوع آمده ايم . در همين اثناء، كودكي همانند پاره اي از ماه و شبيه ترين افراد به امام حسن عسكري عليه السلام ظاهر گشت . سپس امام حسن عسكري عليه السلام فرمود: اين كودك ، امام شما پس از من خواهد بود و او خليفه و جانشين من مي باشد، او را تابع و پيرو باشيد؛ و از يكديگر متفرّق نشويد كه هلاك مي گرديد. و سپس افزود: از اين پس ديگر او را نخواهيد ديد، مگر آن كه وقتش فرا برسد.
چهل داستان و چهل حديث از امام زمان(ع)/ عبدالله صالحي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :