امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1071
علي(ع) و زهد
علي عليه السلام بعد از خاتمه جنگ جمل وارد شهر بصره شد. در خلال ايامي كه در بصره بود، روزي به عيادت يكي از يارانش ، به نام علاء بن زياد حارثي رفت . اين مرد، خانه مجلل و وسيعي داشت . علي همين كه آن خانه را با آن عظمت و وسعت ديد، به او گفت :اين خانه به اين وسعت ، به چه كار تو در دنيا مي خورد، در صورتي كه به خانه وسيعي در آخرت محتاج تري ؟! ولي اگر بخواهي مي تواني كه همين خانه وسيع دنيا را وسيله اي براي رسيدن به خانه وسيع آخرت قرار دهي به اينكه در اين خانه از مهمان ، پذيرايي كني ، صله رحم نمايي ، حقوق مسلمانان را در اين خانه ظاهر و آشكارا كني ، اين خانه را وسيله زنده ساختن و آشكار نمودن حقوق قرار دهي و از انحصار مطامع شخصي و استفاده فردي خارج نمايي . علاء: يا اميرالمؤمنين ! من از برادرم عاصم پيش تو شكايت دارم چه شكايتي داري ؟.
تارك دنيا شده ، جامه كهنه پوشيده ، گوشه گير و منزوي شده همه چيز و همه كس را رها كرده . او را حاضر كنيد!.
عاصم را احضار كردند و آوردند. علي عليه السلام به او رو كرد و فرمود:اي دشمن جان خود! شيطان عقل تو را ربوده است ، چرا به زن و فرزند خويش ‍ رحم نكردي ؟ آيا تو خيال مي كني كه خدايي كه نعمتهاي پاكيزه دنيا را براي تو حلال و روا ساخته ناراضي مي شود از اينكه تو از آنها بهره ببري ؟ تو در نزد خدا كوچكتر از اين هستي . عاصم : يا اميرالمؤمنين ! تو خودت هم كه مثل من هستي ، تو هم كه به خود سختي مي دهي و در زندگي بر خود سخت مي گيري ، تو هم كه جامه نرم نمي پوشي و غذاي لذيذ نمي خوري ، بنابراين من همان كار را مي كنم كه تو مي كني و از همان راه مي روم كه تو مي روي . اشتباه مي كني ، من با تو فرق دارم ، من سمتي دارم كه تو نداري ، من در لباس ‍ پيشوايي و حكومتم ، وظيفه حاكم و پيشوا وظيفه ديگري است خداوند بر پيشوايان عادل فرض كرده كه ضعيفترين طبقات ملت خود را مقياس زندگي شخصي خود قرار دهند. و آن طوري زندگي كنند كه تهيدست ترين مردم زندگي مي كنند تا سختي فقر و تهيدستي به آن طبقه اثر نكند، بنابراين ، من وظيفه اي دارم و تو وظيفه اي.
داستان راستان / استاد مطهري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :