امروز:
جمعه 4 فروردين 1396
بازدید :
753
توسل به سيدالشهداء (ع)
حاج ميرزا علي ايزدي فرزند مرحوم حاج محمد رحيم مشهور به آبگوشتي (سبب شهرتش به اين لقب اين بود كه ايشان اخلاص و ارادت زيادي به حضرت سيدالشهداء عليه السلام داشت و مواظب خواندن زيارت عاشورا بود و هر شب در مسجد گنج كه به خانه اش متصل بود پس از نماز جماعت يك يا دو نفر روضه مي خواندند پس از روضه خواني ، سفره پهن مي كردند و مقدار زيادي نان و آبگوشت در آن مي گذاردند. هركس مايل بود همانجا مي خورد و هركه مي خواست همراه خود به خانه اش مي برد) نقل نمود كه پدرم سخت مريض شد و به ما امر نمود كه او را به مسجد ببريم ، گفتم براي شما هتك است چون تجار و اشراف به عيادت شما مي آيند و در مسجد مناسب نيست به ما گفت مي خواهم در خانه خدا بميرم و علاقه شديدي به مسجد داشت ، ناچار او را به مسجد برديم تا شبي كه مرضش شديد شد و در حال اغما بود كه او را به منزل برديم و آن شب در حال سكرات مرگ بود و ما به مردنش يقين كرديم ، پس در گوشه اي از حجره نشسته و گريان بوديم و سرگرم مذاكره تجهيز و محل دفن و مجلس ترحيمش بوديم تا هنگام سحر شد ناگاه من و برادرم را صدا زد، نزدش رفتيم ديديم عرق بسيار كرده است به ما گفت آسوده باشيد و برويد بخوابيد و بدانيد كه من نمي ميرم و از اين مرض خوب مي شوم . ما حيران شديم و صبح كرد در حالي كه هيچ اثر مرض در اونبود و بسترش را جمع كرده او را به حمام برديم و اين قضيه در شب اول ماه محرم سنه 1330 قمري اتفاق افتاد و حيا مانع شد از اينكه از او بپرسيم سبب خوب شدن و نمردنش چه بود. موسم حج نزديك شد پس در تصفيه حساب و اصلاح كارهايش سعي كرد و مقدمات و لوازم سفر حج را تدارك ديد تا اينكه با نخستين قافله حركت كرد به بدرقه اش در باغ جنت يك فرسخي شيراز رفتيم و شب را با او بوديم . ابتدا به ما گفت از من نپرسيديد كه چرا نمردم و خوب شدم اينك به شما خبر مي دهم كه آن شب مرگ من رسيده بود و من در حالت سكرات مرگ بودم پس در آن حال خود را در محله يهودي ها ديدم و از بوي گند و هول منظره آنها سخت ناراحت شدم و دانستم كه تا مرُدم جزء آنها خواهم بود. پس در آن حال به پروردگار خود ناليدم ندايي شنيدم كه اين جا محل ترك كنندگان حج است ، گفتم پس چه شد توسلات و خدمات من نسبت به حضرت سيدالشهداء عليه السلام ناگاه آن منظره هول انگيز به منظره فرحبخش ‍ مبدل شد و به من گفتند تمام خدمات تو پذيرفته است و به شفاعت آن حضرت ده سال بر عمر تو افزوده شد و مرگ تو تاخير افتاد تا حج واجب را بجا آوري و چون اينك عازم حج شده ام گزارشات خود را به شما خبر دادم . مرحوم ايزدي نقل نمود كه پيش از محرم 1340 مرض مختصري عارض پدرم شد و گفت شب اول ماه موعد مرگ من است و همانطور كه خبر داده بود شب اول محرم هنگام سحر از دار دنيا رحلت فرمود - رحمة اللّه عليه . اين داستان به ما دو چيز مي فهماند يكي اهميت حج و بزرگي گناه ترك و مسامحه در اداي آن چنانچه محقق در شرايع فرموده :وَفي تَاءْخيرِهِ كَبَيرةٌ مُوبِقَةٌ يعني حج با اجتماع شرايط آن ، واجب فوري است و مسامحه كردن و تاءخير انداختن اداي آن ، گناه كبيره و هلاك كننده است . چه هلاكتي بدتر از محشور شدن با يهود است چنانچه در جلد 1 سفينة البحار از حضرت صادق عليه السلام است :كسي كه حج واجب را به جا نياورد و بميرد در حالي كه گرفتاري سختي كه حج رفتن سبب مشقت او شود نداشته باشد و به مرضي كه نتواند به واسطه آن حج كند، مبتلا نبوده و حكومت وقت هم مانع رفتنش نگرديده پس بايد بميرد در حالي كه اگر بخواهد يهودي و اگر بخواهد نصراني باشد. خلاصه كسي كه بدون عذر شرعي حج را ترك كند پس از مردنش با يهود و نصاري خواهد بود. و نيز در معناي آيه شريفه :هركس در دنيا كور شد در آخرت هم كور است فرمود: اين آيه در باره كسي است كه حج را از سالي به سال ديگر تاءخير مي اندازد؛ يعني هر ساله مي گويد سال ديگر بجا مي آورم تا اينكه حج نكرده مي ميرد پس از واجبي از واجبات الهي كور شده و خداوند او را در قيامت از ديدن راه بهشت كور مي فرمايد. مطلب ديگر كه از اين داستان فهميده مي شود آن است كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام كشتي نجات و رحمت واسعه الهي است و توسل به آن حضرت شخص را موفق به توبه از هر گناهي مي كند و عاقبت به خير و پاك از دنيا خواهد رفت و همچنين توسل به او موجب امن از هر خطر و آفتي است و يقينا اگر كسي از روي اخلاص و صدق متمسك به ايشان گردد اهل نجات و سعادت است.
داستانهاي شگفت/آيت الله دستغيب
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :