امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
966
عبادت سرباز
پيامبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله با سربازان مسلمان براي سركوبي جمعيتي از اهل كتاب كه هنوز قبول جزيه نكرده بودند، حركت كرد. در اين پيكار زني تازه عروس اسير شد. حضرت رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله هنگام مراجعت ، شبي در بين راه خوابيد و نگهباني آن شب را به عمّار ياسر و عباد بن بشر واگذار فرمود. اين دو سرباز ارجمند، يك شب نگهباني را بين خود تقسيم كردند: نيمه اول نگهباني نصيب عبادبن بشر گرديد و در نصف آخر شب قرار شد عمّار ياسر پاسباني كند. عمار به خواب رفت و عبادبن بشر وقت را غنيمت شمرد و به نماز مشغول شد. از طرفي ، مرد يهودي كه زنش اسير مسلمانان شده بود در تعقيب زن خود از پي لشكر اسلام آمد و در فكر شد به هر وسيله اي كه هست آسيبي به پيغمبر صلّي اللّه عليه و آله برساند و زن خود را فراري دهد. او خيال مي كرد كه نگهبانان لشكر همه به خواب رفته اند، چون هيچ كس را در حال نگهباني نمي ديد. عبادبن بشر را نيز كه در نماز ايستاده بود، تشخيص ‍ نمي داد كه انسان است يا درخت يا حيوان . براي اينكه از طرف او نيز مطمئن شود، تيري به جانبش پرتاب كرد. تير بر پيكر عباد نشست ، ولي اين سرباز خداپرست اهميّتي نداد و نماز را ادامه داد. تير ديگري آمد و براي مرتبه دوم پيكر عباد را مجروح ساخت ، ولي او باز نمازش را قطع نكرد. تير سوم كه به بدن عباد وارد آمد، نماز خود را كوتاهتر كرد و آن را به پايان برد و عمّار ياسر را بيدار ساخت . همين كه عمار بيدار شد، ديد سه تير بر بدن عباد وارد شده است . او را مورد عتاب و سرزنش قرار داد كه چرا در تير اول بيدارم نكردي ؟ گفت : آن وقت من در نماز، سوره كهف را شروع كرده بودم و ميل نداشتم آن سوره را ناتمام بگذارم . اگر نمي ترسيدم از اينكه دشمن بر سرم بتازد و صدمه اي به پيغمبر برساند و در اين نگهباني كه به من واگذار شده كوتاهي كرده باشم ، هرگز نمازم را كوتاه نمي كردم اگر چه جانم را از دست مي دادم.
چهل داستان درباره نماز و نمازگزاران / يدالله بهتاش
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :