امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
928
بزنطي
احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي كه خود از علما و دانشمندان عصر خويش بود بالا خره بعد از مراسله هاي زيادي كه بين او و امام رضا عليه السلام رد و بدل شد و سؤ الاتي كه كرد و جوابهايي كه شنيد، معتقد به امامت حضرت رضا شد. روزي به امام گفت :من ميل دارم در مواقعي كه مانعي در كار نيست و رفت و آمد من از نظر دستگاه حكومت اشكالي توليد نمي كند، شخصا به خانه شما بيايم و حضورا استفاده كنم . يك روز آخر وقت ، امام رضا عليه السلام مركب شخصي خود را فرستاد و بزنطي را پيش خود خواند. آن شب تا نيمه هاي شب به سؤ ال و جوابهاي علمي گذشت . مرتبا بزنطي مشكلات خويش را مي پرسيد و امام جواب مي داد. بزنطي از اين موقعيت كه نصيبش شده بود به خود مي باليد و از خوشحالي در پوست نمي گنجيد. شب گذشت و موقع خواب شد. امام خدمتكار را طلب كرد و فرمود:همان بستر شخصي مرا كه خودم در آن مي خوابم بياور و براي بزنطي بگستران تا استراحت كند. اين اظهار محبت ، بيش از اندازه در بزنطي مؤ ثر افتاد. مرغ خيالش به پرواز درآمد. در دل با خود مي گفت ، الا ن در دنيا كسي از من سعادتمندتر و خوشبختر نيست ، اين منم كه امام مركب شخصي خود را برايم فرستاد و با آن مرا به منزل خود آورد. اين منم كه امام نيمي از شب را تنها با من نشست و پاسخ سؤ الات مرا داد. به علاوه همه اينها اين منم كه چون موقع خوابم رسيد، امام دستور داد كه بستر شخصي او را براي من بگسترانند. پس چه كسي در دنيا از من سعادتمندتر و خوشبخت تر خواهد بود؟ بزنطي سرگرم اين خيالات خوش بود و دنيا و مافيها را زير پاي خودش ‍ مي ديد، ناگهان امام رضا عليه السلام در حالي كه دستها را به زمين عمود كرده بود و آماده برخاستن و رفتن بود، با جمله يا احمد، بزنطي را مخاطب قرار داد و رشته خيالات او را پاره كرد، آنگاه فرمود: هرگز آنچه را كه امشب براي تو پيش آمد، مايه فخر و مباهات خويش بر ديگران قرار نده ؛ زيرا صعصعة بن صوحان ، كه از اكابر ياران علي بن ابيطالب عليه السلام بود، مريض ‍ شد. علي به عيادت او رفت و بسيار به او محبت و ملاطفت كرد، دست خويش را از روي مهرباني بر پيشاني صعصعه گذاشت ، ولي همينكه خواست از جا حركت كند و برود، او را مخاطب قرار داد و فرمود: اين امور را هرگز مايه فخر و مباهات خود قرار نده ، اينها دليل بر چيزي از براي تو نمي شود. من تمام اينها را به خاطر تكليف و وظيفه اي كه متوجه من است انجام دادم ، و هرگز نبايد كسي اين گونه امور را دليل بر كمالي براي خود فرض كند.
داستان راستان / استاد مطهري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :