امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1032
پيام سعد
ماجراي پر انقلاب و غم انگيز احد به پايان رسيد. مسلمانان با آنكه در آغاز كار با يك حمله سنگين و مبارزه جوانمردانه گروهي از دلاوران مشركين قريش را به خاك افكندند و آنان را وادار به فرار كردند اما در اثر غفلت و تخلف عده اي از سربازان طولي نكشيد كه اوضاع برگشت و مسلمانان غافلگير شدند و گروه زيادي كشته دادند. اگر مقاومت شخص رسول اكرم و عده معدودي نبود، كار مسلمانان يكسره شده بود. اما آنها در آخر توانستند قواي خود را جمع و جور كنند و جلو شكست نهايي را بگيرند. چيزي كه بيشتر سبب شد مسلمانان روحيه خويش را ببازند، شايعه دروغي بود مبني بر كشته شدن رسول اكرم ، اين شايعه روحيه مسلمانان را ضعيف كرد و برعكس به مشركين قريش جراءت و نيرو بخشيد. ولي قريش همينكه فهميدند اين شايعه دروغ است و رسول اكرم زنده است ، همان مقدار پيروزي را مغتنم شمرده به سوي مكه حركت كردند. مسلمانان گروهي كشته شدند و گروهي مجروح روي زمين افتاده بودند و گروه زيادي دهشتزده پراكنده شده بودند. جمعيت اندكي نيز در كنار رسول اكرم باقي مانده بود. آنها كه مجروح روي زمين افتاده بودند و هم آنان كه پراكنده شده فرار كرده بودند، هيچ نمي دانستند عاقبت كار به كجا كشيده و آيا رسول اكرم شخصا زنده است يا مرده ؟ در اين ميان مردي از مسلمانان فراري ، از كنار يكي از مجروحين به نام سعد بن ربيع كه دوازده زخم كاري برداشته بود، عبور كرد و به او گفت :از قراري كه شنيده ام پيغمبر كشته شده است ! سعد گفت :اما خداي محمد زنده است و هرگز نمي ميرد، تو چه را معطلي و از دين خود دفاع نمي كني ؟ وظيفه ما دفاع از شخص محمد نبود كه وقتي كشته شد موضوع منتفي شده باشد، ما از دين خود دفاع كرديم و اين موضوع هميشه باقي است . از آن سوي رسول اكرم كه اصحاب خود را ياري مي كرد، ببيند كي زنده است و كي مرده ؟ كي جراحتش قابل معالجه است و كي نيست ؟ فرموده چه كسي داوطلب مي شود اطلاع صحيحي از سعد بن ربيع براي من بياورد؟. يكي از انصار گفت : من حاضرم .
مرد انصاري رفت و سعد را در ميان كشتگان يافت ، اما هنوز رمقي از حيات در او بود، به او گفت : پيغمبر مرا فرستاده خبر تو را برايش ببرم كه زنده اي يا مرده ؟ سعد گفت : سلام مرا به پيغمبر برسان و بگو، سعد از مردگان است ؛ زيرا چند لحظه بيشتر از زندگي او باقي نمانده است ! و بگو سعد گفت :خداوند به تو بهترين پاداش ها كه سزاوار يك پيغمبر است بدهد آنگاه گفت ، اين پيام را هم از طرف من به انصار و ياران پيغمبر ابلاغ كن ، بگو سعد مي گويد: عذري نزد خدا نخواهيد داشت اگر به پيغمبر شما آسيبي برسد و شما جان در بدن داشته باشيد. هنوز مرد انصاري از كنار سعد بن ربيع دور نشده بود كه سعد جان به جان آفرين تسليم كرد.
داستان راستان / استاد مطهري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :