امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
956
بنده خدا غلام علي
روزي حجاج بن يوسف ثقفي ، به اطرافيانش گفت : امروز دوست دارم ، يكي از دوستان علي را بكشم و با ريختن خون او، بخدا تقرب جويم . گفتند: امير! كسي بيشتر از قنبر علي را خدمت نكرده است . فوراً دستور داد قنبر را دستگير كرده و بحضور آوردند. حجاج به او گفت : تو براي علي چه خدمتي مي كردي ؟ فرمود: من آب وضو، براي آن بزرگوار مي آوردم . گفت : علي بعداز وضو چه مي خواند؟ قنبر جواب داد: اين آيه شريفه را قرائت مي فرمود: (فَلَمّا نَسُوا ما ذُكِرُّوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ اَبْوابَ كُلِّ شَي، حَتي اِذا فَرِحُوا بِما اُوتُوا اَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَاِذاهُمْ مُبْلِسُونَ.) :(هنگامي كه آنچه را به آنها يادآوري شده بود، فراموش كردند؛ ما هم درهاي تمام نعمتها را به روي آنها گشوديم ، تا كاملاً خوشحال شده و به آن دل بستند. ناگهان آنها را گرفتيم ، در اين هنگام همگي ماءيوس شدند.( حجاج گفت : حتماً اين آيات را بر ما تاويل مي كرده است ؟ قنبر جواب داد: آري ! حجاج گفت : تو بنده علي مي باشي ؟ فرمود: نه ! من بنده خدا هستم و غلام علي، آن آقائي كه با دو شمشير با دشمن مي جنگيد، و با دو نيزه مبارزه مي كرد و به دو قبله نماز خواند، و دوبار هجرت كرد، و يك لحظه به خداوند كافر نشد. من بنده آن آقائي هستم ، كه بهترين اهل ايمان ، و چشم و چراغ رزمندگان ، و يادگار پيامبران ، و پيشواي مسلمانان و زبان گوياي رسول رب العالمين بود. حجاج گفت : از طريقه و روش علي دست بردار. قنبر گفت : تو طريقه اي بهتر از آن نشانم بده ، تا من پيروي كنم . حجاج گفت : چگونه ترا بكشم ؟ قنبر: هر طور كه دوست داري ؟ امّا آقاي من ، به من خبر داده كه تو مرا، مثل گوسفندان ذبح خواهي كرد! حجاج گفت : روش خوبي است . بعد دستور داد، سر از بدن او جدا كرده و آن خدمتگزار آستان مقدس علوي را بشهادت برسانند.
عبدالکريم پاک نيا / جلوه هايي از نور قرآن
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :