امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1519
بيداري يك كمونيست
شهيد بزرگوار حضرت حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ عبداللّه ميثمي نمايندگي امام (رض) در قرارگاه خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله مي گويد : قبل از انقلاب در زندان ساواك شاه ، براي زجر و شكنجه روحي ، مرا با يك كمونيست هم سلّول كردند كه به من خيلي بدي مي كرد. از جمله به آب و غذاي من دست مي زد كه نجس شود و من نخورم . وقتي عبادت مي كردم مرا مسخره مي كرد.
شب جمعه اي كه او خواب بود دعاي كميل مي خواندم ، رسيدم به اين فراز از دعا كه : ... فَلَئِن صَيِّرني لِلعُقوباتِ مَعَ اَعدائِكَ وَجَمَعْتَ بَيني وَ بَينَ اَهلِ بَلائِكَ وَ فَرَّقتَ بَيني وَ بَين اَحِبّائِكِ)پيش تو اگر مرا با دشمنانت به انواع عقوبت معذّب گرداني و با اهل عذاب همراه كني و از جمع دوستانت و اوليائت جداسازي ...) دلم شكست و گريه شديدي سر دادم . وقتي به خودم آمدم متوجّه شدم كه او (هم سلّولم كه كمونيست بود) نيز فطرتش بيدار شده و سرش را به سجده روي خاك گذاشته است . در اينجا بياد آن زن بدكاره اي افتادم كه هارون الرّشيد (لعنة اللّه عليه) بخاطر اذيّت و آزار باب الحوائج حضرت موسي بن جعفر عليه السلام به سلّول آن آقا برده بود و پس از ساعتي كه در سلّول را گشودند ديدند همين طور كه امام هفتم عليه السلام سر به سجده گذاشته و مي گويد: سُبُّوحٌ، قُدُّوسٌ، رَبُّ المَلائركَةِ وَ الرَّوح، آن زن نيز سرش را به سجده گذاشته و هم ذكر و هم ناله با امام عليه السلام شده است!
داستانهايي از علما/عليرضا حاتمي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :