امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1303
رضاي الهي و اکرام ميهمان
هر سال در روز عيد غدير خم آية اللّه ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي در بيت جلوس داشتند و اقشار مختلف مردم به قصد تبريك و زيارت به بيت آقا مي آمدند. رسم آقا اين بود كه در چنين روزي اطعام هم بدهند.
آن سال نيز مجلس گراميداشتي در آن عيد بزرگ در منزل آقا برپا بود و مهمانان از راه هاي دور و نزديك آمده بودند. خادمه منزل به كنار حوض بزرگ حياط مي آيد و ناگاه چشمش به پيكر بي جان پسر كوچك ميرزا جواد آقا كه بر روي آب بوده مي افتد. بي اختيار فريادي مي زند و اهل خانه اطراف حوض مجتمع مي شوند. مرحوم ملكي كه متوجّه صداي شيون مي شود از اطاق خود بيرون مي آيد و مي بيند كه جنازه پسرش در كنار حوض گذاشته شده است . رو به زنها كرده و خطاب مي كند: ساكت ! همگي سكوت مي كنند و با ادامه سكوت ميرزا به اطاق پذيرايي برگشته و پس از صرف غذا كه مهمانان عازم مقصدشان مي شوند به چند نفر از نزديكان مي فرمايد: اندكي تامّل كنيد كه با شما كاري هست . و وقتي ديگر مهمانان مي روند واقعه را براي آنها بازگو كرده و از ايشان براي غسل و كفن و دفن فرزندش كمك خواست.
داستانهايي از علما/عليرضا حاتمي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :