امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1291
كرامت علما
جناب آقاي حاج آقا معين شيرازي ساكن تهران نقل فرمودند كه روزي به اتفاق يكي از بني اعمام در خيابان تهران ايستاده منتظر تاكسي بوديم تا سوار شويم و به محل موعودي كه فاصله زيادي داشت برويم . قريب نيم ساعت ايستاديم هرچه تاكسي مي آمد يا پر از مسافر بود يا نگه نمي داشت و خسته شديم ، ناگاه يك تاكسي آمد و خودش توقف كرد و به ما گفت : آقايان بفرماييد سوار شويد و هرجا مي خواهيد بفرماييد تا شما را برسانم ، ما سوار شديم و مقصدمان را گفتيم ، در اثناي راه من به ابن عمم گفتم شكر خداي را كه در تهران يك راننده مسلماني پيدا شد كه به حال ما رقت كرد و ما را سوار نمود! راننده شنيد و گفت : آقايان ! تصادفا من مسلمان نيستم و ارمني هستم ، گفتيم پس چطور ملاحظه ما را نمودي ؟ گفت اگر چه مسلمان نيستم اما به كساني كه عالم مسلمان ها هستند و لباس اهل علم در بر دارند عقيده مندم و احترامشان را لازم مي دانم به واسطه امري كه ديدم . پرسيدم چه ديدي ؟ گفت : سالي كه مرحوم آقاي حاج ميرزا صادق مجتهد تبريزي را به عنوان تبعيد از تبريز به كردستان (سنندج) حركت دادند من راننده اتومبيل ايشان بودم ، در اثناي راه نزديك به درخت و چشمه آبي شديم ، آقاي تبريزي فرمودند اينجا نگه دار تا نماز ظهر و عصر را بخوانم ، سرهنگي كه ماءمور ايشان بود به من گفت اعتنا نكن و برو! من هم اعتنايي نكرده رفتم تا محاذي آب رسيديم ، ناگهان ماشين خاموش شد هرچه كردم روشن نگرديد، پياده شدم تا سبب خرابي آن را بدانم ، هيچ نفهميدم . مرحوم آقا فرمود حالا كه ماشين متوقف است بگذاريد نماز بخوانم ، سرهنگ ساكت شد. آقا مشغول نماز گرديد من هم سرگرم باز كردن آلات ماشين شدم بالاخره هنگامي كه آقا از نماز فارغ شد و حركت كرد، فورا ماشين روشن گرديد. از آن روزمن دانستم كه اهل اين لباس ، نزد خداي عالم ، محترم وآبرومندند. در موضوع و شرافت علماء و لزوم اكرام و احترام آنها روايات و داستان هايي است كه ذكر آنها از وضع اين رساله بيرون است ، به كتاب كلمه طيبه مرحوم نوري مراجعه شود.
داستانهاي شگفت/آيت الله دستغيب
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :