امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1255
پاسخ قاطع
حدود چهل و اندي سال قبل پس از بروز جنگ جهاني دوم و سرانجام شكست آلمان پيروزي انگلستان (كه جزء متفقين بود) جمعي از معتمدين نقل كردند: مرحوم حاج مهدي بهبهاني كه از تجار و محترمين عراق و سوريه بود و آثار خيري در حرم مقدس نجف اشرف و زينبيه دمشق داشت ، و مورد احترام علما و مراجع بود، از طرف نوري السعيد نخست وزير آن روز عراق به محضر مبارك آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني (كه در داستان قبل سخني از او به ميان آمد) شرفياب گرديد، و گفت : سفير كبير انگلستان قصد شرفيابي به خدمت شما دارد. آيت الله اصفهاني فرمودند: مرا به سفير كبير انگلستان چه كار؟ مرحوم حاج مهدي بهبهاني عرض كرد: آقا، نمي شود، عواقب وخيم دارد، لطفا اجازه بفرمائيد به محضر شما بيايند. آيت الله اصفهاني (براي حفظ صلاح مسلمين) اجازه داد، ساعت معيني بنا شد نورالسعيد (نخست وزير عراق) همراه سفير كبير انگلستان به خدمت آيت الله اصفهاني ، خصوصي مشرف شوند. آقاي اصفهاني فرمود: اجازه مي دهم در صورتي كه مانند ساير مردم ، عمومي و علني به اينجا بيايند، آنها قبول كردند. مرحوم آيت الله اصفهاني ، علما و بزرگان را به منزل دعوت كرد، و در آن ساعت معين ، نخست وزير عراق و سفير انگلستان به خدمت آيت الله اصفهاني در يك مجلس علني و عمومي شرفياب شدند. سفير انگلستان در كنار آقا نشست و پس از تعارفات معمولي و احوال پرسي ، عرض كرد: دولت انگلستان نذر كرده كه اگر در اين جنگ (جهاني دوم) به آلماني ها پيروز گردد، يك صد هزار دينار (معادل دو ميليون تومان آن روز) به خدمت شما تقديم كنند تا در هر راهي كه صلاح بدانيد مصرف نمائيد. آيت الله اصفهاني فكري كرد و سپس فرمود: مانعي ندارد (علماء و بزرگان مجلس همه خيره شده بودند و سخت متحير كه ببينند آقا، در اين نيرنگ و دام بزرگ چگونه روسفيد بيرون مي آيد). سفير كبير انگلستان ، چكي معادل صد هزار دينار از كيف خود بيرون آورد و به آيت الله اصفهاني داد، آقا آن را گرفت و زير تشك گذارد. (روشن بود كه از اين عمل آقا همه حاضران و علماء ناراحت شدند و قيافه ها درهم فرو رفت). ولي ناگهان لحظه اي بعد ديدند، آقا به سفير فرمودند: در اين جنگ ، بسياري از افراد (و مسلمين هند و...) آواره شدند و خسارات زياد به آنها وارد شده ، يك چك صد هزار ديناري از جيب بغل خود درآورد و ضميمه چك سفير كرد و به او داد، و فرمود: اين وجه ناقابل است از طرف من به نمايندگي از مسلمين به دولت مطبوع خود بگوئيد اين وجه را بين خسارت ديدگان تقسيم كنند و از كمي وجه معذرت مي خواهم . سفير كبير انگلستان وجه را گرفت و با كمال شرمندگي از جا برخاست و دست آقا را بوسيد و بيرون رفت و به نوري السعيد (نخست وزير عراق) گفت : ما خواستيم با اين كار قلب رئيس شيعيان را به خود متوجه كنيم و شيعيان را استعمار كرده و بخريم ، ولي پيشواي شما ما را خريد و پرچم اسلام را بر بالاي كاخ بريتانيا به اهتزاز درآورد آري اين است يك نمونه از كياست و تدبير ضد استعماري يك مرجع تقليد عظيم شيعه در مقابل نيرنگ مرموز نماينده استعمار پير انگليس ، كه با كمال متانت انجام شد.
داستان دوستان/محمد محمدي اشتهاردي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :