امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1390
مناظره خونين
وليد ابن عبدالملك ، پنجمين خليفه اموي ، (76 - 96)، به خالد بن عبدالله دست نشانده خويش در مكه ، نامه اي نوشته و در آن خواستار دستگيري مردان نامدار عراق شد و اضافه كرد، آنان را بعد از دستگيري ، در شهر واسط، به نزد حجّاج بن يوسف روانه كن . و او هم طبق فرمان خليفه سعيد ابن جُبَير)مرد با شخصيت و نامدار عراق و يار باوفاي امام علي ابن الحسين عليه السّلام) را دستگير كرده و در عراق نزد حجاج فرستاد. حجاج كه بعد از مدّت ها تلاش طاقت فرسا، به سعيد ابن جبير، دست يافته بود؛ با اينكه با سعيد، آشنائي داشت ـ امّا براي اهانت ـ از او پرسيد؛ اي مرد، نامت چيست ؟ سعيد گفت : نام من سعيد ابن جُبِير است . حجاج : نه ! تو شقي ابن كسير مي باشي . سعيد: مرا چنين ناميده اند، تو هر طور دوست داري مرا صدا بزن . حجّاج : من تورا مي كشم ، از همين جا به جهنم خواهم فرستاد. سعيد: اگر مي دانستم چنين قدرتي داري ، تورا عبادت مي كردم ! حجاج : درباره پيامبر چه مي گوئي ؟ سعيد: او پيامبر رحمت و شفيع امت بود. حجاج : درباره علي چه مي گوئي ؟ آيا او اهل بهشت است يا جهنم ؟ سعيد: اگر مي توانستم به بهشت و جهنم ، راه يابم ، مي گفتم ، چه كسي در بهشت است و چه كسي در جهنم ! بعد از مدتي مكالمه ، حجاج كه از جواب هاي سعيد، درمانده شد براي تضعيف روحيه آن بزرگوار، به مُغنيّه ها دستور داد تا در حضور سعيد به نوازندگي و خوانندگي و رقاصي پرداختند. در اين حال سعيد شروع كرد به گريه كردن . حجاج گفت : واي بر تو چرا گريه مي كني ؟ سعيد: حجاج ! ويل نام چاهي است در جهنم ، كه عذاب آن بسيار سخت است و آنجا جاي گنهكاران مي باشد. حجاج : چگونه مي خواهي تورا بكشم ؟ سعيد: هر طور كه خودت دوست داري مرا بكش ، بخدا قسم ، همان طور در روز قيامت در پيشگاه عدل الهي ، تورا قصاص خواهم كرد. بالاخره حجاج به مامورين دستور داد: او را طبق معمول در حضور من گردن بزنيد! جلاّد، دست هاي سعيد را از پشت بست ، سعيد رو به قبله نشسته و اين آيه را خواند: (اِنّي وَجَّهْتُ وَجْهِي لِلَّذي فَطَرَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ حَنيفاً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ.):(من روي خود را بسوي كسي كردم كه آسمان ها و زمين را آفريده ، من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيست .) حجاج گفت : صورت او را از قبله برگردانيد. وقتي روي او را برگردانيدند، اين آيه را تلاوت فرمود: (فَاَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ.):(به هر سو روي بگردانيد، خدا آن جاست .( حجاج فرمان داد: صورت او را به طرف زمين بگذاريد و سر او را از قفا جدا كنيد. سعيد اين آيه را خواند: (مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فيها نُعيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً اُخْري):(ما شما را از زمين آفريديم و در آن باز مي گردانيم و بار ديگر در قيامت شما را از آن بيرون مي آوريم .( بعد گفت : (اَشْهَدُ اَنَّ لااِلهَ اِلا اللّه وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُوُلُهُ.) و اضافه كرد: خدايا بعد از من به حجاج مهلت مده ، كسي را به قتل رساند. و بيش از اين جلاّد به او مهلت نداد و سر نازنين سعيد را از قفا جدا نمود. و چون سر از بدن جدا شد؛ چند مرتبه گفت : لااله الاّالله . و اين چنين بود كه سعيد، در ماه شعبان ، 95 قمري ، در سن 45 سالگي بدرجه رفيه شهادت نائل شد. بعد از شهادت سعيد، وضع حجاج دگرگون شد و پانزده روز بيشتر زنده نماند و در اين مدت ، فرصت نيافت كسي را بكشد، چون به خواب مي رفت ، سعيد را با حالتي خشمگين مشاهده مي كرد كه به او حمله كرده و مي گويد: اي دشمن خدا! گناه من چه بود؟ كه مرا كشتي ؟ و او در اين مدت مدام ، از خواب مي پريد و مي گفت : مرا با سعيد جبير چه كار بود؟
جلوه هايي از نور قرآن/عبدالکريم پاک نيا
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :