امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
1467
نماز رياكار
چادرنشيني مسلمان، به شهر آمد، داخل مسجد شد، ديد مردي با خشوع نماز مي گذارد. توجهش به وي معطوف گرديد. پس از نماز به او گفت: چه خوب نماز مي خواني، جواب داد علاوه بر نماز، روزه هم دارم و اجر نماز گزار صائم دو برابر نمازگزار غير صائم است. مرد اعرابي كه مجذوب او شده بود گفت: در شهر كاري دارم كه بايد آن را انجام دهم، بر من منت بگذار و قبول كن كه شترم را نزد شما بگذارم تا بروم و برگردم. او پذيرفت و چادر نشين با اطمينان خاطر شتر به وي سپرد و از پي كار خود رفت. نمازگزار رياكار با دور شدن اعرابي بر شتر نشست و با سرعت آن محل را ترك گفت. پس از ساعتي مرد چادرنشين برگشت ولي نه از نمازگزار اثري ديد و نه از شتر. در اطراف و نواحي مسجد جستجو كرد، نتيجه اي نگرفت. بيچاره سخت ناراحت و متأثر گرديد و يك شعر گفت كه مفادش اين بود: نمازش به شگفتم آورد و روزه اش مجذوبم ساخت، امّا نمازگزار روزه دار ناقه‎ي جوانم را با سرعت راند و برد.
لئالي الاخبار
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :