امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1352
عيد واقعي
همسر شهيد آية اللّه حاج شيخ علي آقا قدّوسي (ره) مي گويد:
ايشان يك گروه از بچّه ها و نزديكان را سراغ داشتند كه هر سال يكماه مانده به عيد مي رفتند و اندازه لباس آنها را مي گرفتند و نمره كفش آنها را مي پرسيدند و براي آنها لباس و كفش تهيه مي كردند. حتّي يادم هست يكسال خانواده اي آمدند كه خيلي بچّه داشتند. يكي يكي اندازه بچه ها را گرفت تا برايشان كفش و لباس تهيّه كند. من به ايشان گفتم : شما كه براي اينها لباس مي خريد بچّه هاي ما: محمّدحسن و محمّدحسين نيز هم سن اينها هستند. پس چرا براي اينها چيزي نمي خريد؟ ايشان پاسخ داد: اينها خودشان مي دانند عيد ما روزي است كه يك زنداني وجود نداشته باشد. عيد روزي است كه همه خوش باشند. ايشان با خانواده هايي كه شوهرهايشان زنداني بودند سر مي زدند، مايحتاج آنها را مي خريدند و شبها به منزل آنها مي بردند. حتّي به منزل نمي گفتند كه كجا مي روند. يك روز برادرش آمد و سراغ او را از من گرفت . گفتم : رفت بيرون . پرسيد: اين موقع شب كجا رفته ؟
گفتم : نمي دانم . گفت : مي روم دنبالش . وقتي رفت و برگشت ديدم خيلي در فكر فرو رفته . بعدها گفت : مي داني آن شب علي آقا كجا رفته بود؟ گفتم : نه .
گفت : او را پيدا كردم در حالي كه ديدم به درب خانه اي رفت و به خانواده فلان آقايي كه در زندان بود كمك كرد. اين ماجرا مربوط به زمان شاه بود.
داستانهايي از علما/عليرضا حاتمي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :